در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آرزو دارم مدتی لال بشوم تا هیچ کسی صدایم را نشنود.کور بشوم تا هیچکس... کر بشم تا...نشنوم.
آخرین آرزومم اینه که آرزوهاش برآورده نشه اونی که مطلبم رو چاپ نکنه و به اون بخنده هه هه هه. (فیالواقع این لطف بیکران شماها مرا کشته!)
ریحانه از قم: «آرزو دارم یک نویسنده بزرگ بشوم. انقدر بزرگ که تولستوی و همینگوی را هم بذارم توی جیبم. (چه کم اشتها هم هست بچهام!)
آرزو دارم درهای ورزشگاه آزادی بالاخره به روی ما دخترها باز بشود و بتوانم یه بار دربی رو از نزدیک ببینم.
و آرزو دارم کافه کاغذی یک روز صبح که از خواب پا میشه ببینه توی اتاقش پر لپ تاپ است. یکیاش را هم بدهد به من. (بشمار... بیش باد... بیش باد...)
بچه باحال: من دلم میخواد یک رستوران داشته باشم که توی اون خودم سرآشپز باشم. بعد چنان غذاهایی درست کنم که آوازهاش در همه دنیا بپیچه. جوری که کلی توریست هر سال از همه جای دنیا به ایران بیایند تا بتوانند غذای رستوران من را بخورند. همیشه هم جلوی رستورانم صف باشه از اینجا... تا... اونجا. بعد هم یک روز در هفته را اختصاص بدهم به آدمهای بیبضاعت تا بیایند به رستوران من و یک دلی از عزا دربیاورند. خلاصه که نمیشه، اما اگر بشه چی میشه. شما دعا کن من به این آرزویم برسم. دستت درد نکنه. (ما دعا می کنیم چشم! ولی نگفتی اون روزهایی که مخصوص آدمهای بیبضاعت است چه روزی است؟ ببینیم به ساعت کاری ما میخوره، نمیخوره، انصافا اگر روزهای پنجشنبه باشد خیلی خوب است، چون ما تعطیلیم و وقت توی صف ایستادن را داریم، دست شما هم درد نکنه. دمت گرم که آرزویی به این خوشمزگی و باحالی داری.)
نسرین از ملایر: من دلم میخواهد مامانم خوب بشه. دیگه این قدر استخوان درد و پادرد و کمر درد نداشته باشد. دلم میخواهد زمستان که میآید همگیمان به جای این که غصه برگشت دردهای مادرم را بخوریم شاد باشیم و با خیال راحت به استقبال برف و برفبازی برویم. دعا کنید حال مادرم خوب شود. من جز این آرزویی ندارم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: