در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این خیابان در سابق خامونیکی نامیده میشد و اینک به حرمت نویسنده و فیلسوف قرن نوزدهم، نام «تولستوی» بر آن نهاده شده است. در اواسط خیابان خانه چوبی دوطبقهای با حصاری چوبی به چشم میخورد. در اینجا بود که لو تولستوی، خالق آثار جاودانهای چون جنگ و صلح، آناکارنینا، اعترافات و... سالهای پایانی عمر خود را بسر برد و در همین خانه بود که دوران آشفتگیهای فکریش به سر آمد و راه خویش را یافت.
در بخش ورودی، پیرزنی با خوشرویی از من میخواهد که از«کفشپوش»های مخصوص استفاده کنم تا با گرد و خاک احتمالی کفشم، خانه را آلوده نکنم. حرف حق را باید پذیرفت. مرا به طبقه اول راهنمایی میکنند. پیرزنی آنجا به عنوان ناظر نشسته است. با دیدن دوربین عکاسی به طرفم میآید و خیلی مودبانه سوال میکند مجوز عکاسی دارم. به من اجازه مخصوص عکاسی دادهاند و میتوانم از همه جا عکس بگیرم. نمیدانم چرا یک مرتبه یاد خانم معلم دبستانم میافتم که هر روز با نگاهی محبتآمیز میپرسید مشقهایت را نوشتهای؟ و من با همان حالتی که به معلمم مشقهایم را نشان میدادم، مجوز را به او نشان میدهم. لبخند میزند و تشکر میکند.
بدون آن که از او بخواهم، داوطلبانه به شرح اوضاع اتاق میپردازد: اینجا مهمانخانه بود. مهمانان دوروور این میز مینشستند. تولستوی برای آنان از این سماور چای میریخت و سپس مهمانان دقایق لذتآوری را مینشستند و به سخنان حکیمانه او گوش میدادند. او همه را به عبادت مخلصانه و بیریای خداوند میخواند، آنان را به سوی نیکی و صفات ارزشمند انسانی فرامیخواند. او هم به انتقاد از حکومت استبدادی تزارها میپرداخت و هم با مارکسیستها مخالفت میورزید. جستجوی فلسفی سرانجام تولستوی را به این اندیشه رهنمون کرد که معنویت بهترین راهحل برای مشکلات روسیه است. اکنون به عقیده اغلب مردم، روسیه به کشوری قابل پیشبینی و قابل درک تبدیل شده است.
در پایان سخنانش، مرا به اتاق دیگر هدایت کرد و به مسوول اتاق تذکر داد که من مجوز عکسبرداری دارم. هر اتاق راهنمای مخصوص به خود را دارد که در زمان پایان دیدار به همان ترتیب مرا به دیگری تحویل میدادند. در یکی از اتاقها، راهنما برایم شرح میدهد: این دوچرخه او است. تولستوی حتی در سنین کهنسالی هم دوچرخهسواری را ترک نکرد... اینها هم کفشهای اوست که خودش با دست خود آنها را دوخت.
از پیرزن درباره افکار و اندیشههای تولستوی میپرسم. میگوید: لو صرفا یک نویسنده نبود او را در تاریخ چونان مصلح دانستهاند، در بسیاری از پژوهشها و نظریات که از سوی بزرگان ارائه شده بیشترین جنبه بحث پیرامون تولستوی نه آثار او که جستجو در شخصیت وی بوده است. میرسکی در کتاب تاریخ ادبیات روسیه، دورانت در تاریخ تمدن، پریستلی در ادبیات و نویسندگان و رولان در کتاب زندگی تولستوی در تبیین این نکته مشارکت دارند که رنگ دیدگاه تولستوی بسی فراتر از کیفیات نوشته هایش جلوه مینماید. او معنویت را اساس و زیربنای ساخت کشور میداند. متاسفانه به حرفهای او توجهی عمیق نشد، حکومت قبلی با آن معنویت دینی مورد نظر تولستوی بیگانه بود. با مرگ کمونیسم در این کشور بنای اندیشه سیاسی یا اجتماعی معنوی گذاشته نشد، دلیل اصلی بسیاری از مشکلات اجتماعی کشور همین است. تولستوی این خانه را سال 1881 خرید، این زمانی است که وی در آغاز دومین مرحله زندگانی خویش به سر میبرد. کارنامه وی را میباید به 2 دوره متفاوت تقسیم کرد: مرحله نخست که 26 سال است از آغاز فعالیتهای نویسندگی تولستوی تا سال 1880 را شامل میشود، در این دوره او فعالیت زیادی دارد و ازجمله کارهایش میتوان به رمانهای آناکارنینا و جنگ و صلح اشاره کرد. مرحله دوم که از52 سالگی با تالیف کتاب اعترافات شروع میشود و تا واپسین روزهای حیات وی را دربرمیگیرد. این که در این سالها چه رخدادی به وقوع پیوسته، تولستوی، خود در فصلی از کتاب اعترافات ارائه مینماید: «رفته رفته چیز بسیار عجیبی برای من اتفاق افتاد در ابتدا لحظاتی برایم پیش میآمد که دچار بهت، گیجی، سکون و توقف میشدم، مثل این که نمیدانستم چطور زندگی کنم، احساس میکردم که از دست رفتهام این لحظات همیشه با این سوالها پیش میآمد: زندگی برای چیست؟ به کجا ختم میشود؟ احساس میکردم چیزی که رویش ایستادهام شکسته و خرد شده است و زیرپایم دیگر چیزی نیست.»
جایی که او برای زندگی انتخاب کرده بود، البته نه طبق دلخواه خود بلکه به میل همسرش که دوست داشت در مسکو و نه روستای به دور از نمودهای تمدن، زندگی کند. دور تا دور خانهاش کارگاههای بافندگی، عطرسازی، آبجوسازی و خوابگاههای کارگران این کارگاهها بود. تولستوی در خاطراتش مینویسد: «هر روز صبح سوت یک کارخانه به گوش میرسد و پس از آن شروع میشود... دومی... سومی... دهمی و این سوتها همچنان ادامه دارد...»
در پاییز 1881 تولستوی، قبل از آمدن خانواده، به اینجا آمد تا خانه را برای آمدن آنها آماده کند. او تعمیرات و آماده سازی خانه را ظرف یک ماه انجام داد در حالی که برایش این سوال باقی بود که چه پیش خواهد آمد؟ در دفتر خاطراتش چنین مینویسد: «آزاردهندهترین ماه در زندگی من گذشت. ما در مسکو زندگی خواهیم کرد، همه در محل تازه زندگی راحتتر خواهند بود. آیا زندگی واقعی و اصولی شروع خواهد شد؟ تمام شهر را دود گرفته و دور و بر ما پر از ستون است. شهری که از یک سو در تجملات اشرافی غرق است و از سوی دیگر در فقر و بدبختی و گناه و شرارت.»
چند نفر بنا به دعوت تولستوی برای تعمیر و بازسازی آمدند. او میخواست قبل از ورود خانوادهاش، آن را برای زندگی راحت آنان آماده سازد. تعمیر و بازسازی خانه که طبق نقشه او صورت گرفت نشانی است از روحیهاش: بر خلاف همه که نمای بیرونی و رو به خیابان را با تزیینات و کندهکاریها زیبا و چشمگیر میکنند، پنجره و نمای بیرونی خانه بسیار ساده است. در عوض پنجرهها و ایوان سمت باغ بسیار زیبا و کندهکاری!
در آغاز سال 1882 تمام اعضای خانواده از روستای محل اقامت به این خانه کوچ کردند. دخترش تاتیانا در این باره مینویسد: «معلوم بود که پدر برنامهریزی کاملی کرده تا کار هرچه بهتر انجام شود. با یک نگاه میتوانستیم این مطلب را بخوبی بفهمیم.»
یکی از سادهترین و شاید کوچکترین اتاقها از 16 اتاق این خانه دو طبقه، جایی است که ساعتهای تفکر او را در بر میگرفت. در آنجا مینشست، فکر میکرد و همانجا بود که بتدریج دوران دگرگونی روحیش اوج میگرفت. 6 نمایشنامه تولستوی در همان مقطع و دوران استحاله و دگردیسی نگاشته شده و ناگفته پیداست که روحیات جدید وی را بصراحت میتوان در این آثار بازیافت. نمایشنامه بادهکش نخستین که یک اثر کمیک به شمار میآید، در مضرات اعتیاد به الکل نگاشته شده و مبتنی بر این پیام اخلاقی است که انسان میباید از پلشتیهای زندگی دوری جوید و یا نمایشنامه نیروی تاریکی که به شیوه تراژیک نوشته شده، روایت زندگی دهقانان در یک دهکده روسی است و موید پیام اخلاقی نویسنده پیرامون عزت نفس انسانها است.
در اوقات فراغت کفش میدوخت، دوچرخه را تعمیر میکرد، در باغ قدم میزد، بازی بچهها را مینگریست یا همراه با آنان به سرسره بازی روی یخ مشغول میشد.
اتاق کارش پنجرهای رو به باغ داشت و پیرزن راهنما میگوید: این پنجره نه فقط به باغ حیاط بلکه به جهان هستی باز میشد. او از این پنجره به درختان، سبزهها، گلها و آسمان نگاه میکرد و بعد از آن بود که مینوشت: «انسان باید دیندار باشد. با عشق، مهربانی و تلاش زندگی کند. اینها ارزشهای جدا نشدنی و مایه ارتقای ماهیت درونی و دور شدنش از پلیدیها هستند.»
در این خانه بود که تولستوی نمایشنامههای خویش را نوشت. هر6 نمایشنامه تولستوی در همان مقطع و دوران استحاله و دگردیسی نگاشته شده و ناگفته پیداست که روحیات جدید وی را بصراحت میتوان در این آثار بازیافت.
تولستوی در نمایشنامه نور در تاریکی میدرخشد که به همراه نمایشنامه جسد زنده از مشهورترین آثار نمایشیاش محسوب میشود، بهگونهای عینی به مبحث اخلاقگرایی میپردازد. در این اثر، به شرح زندگی مردی میپردازد که به سبب دیدگاههایش از سوی اعضای خانواده و نزدیکانش مورد شماتت قرار گرفته و طرد میشود.
تردیدی نیست که تولستوی در نمایشنامه نور در تاریکی می درخشد، روایت دوران حیات خود را مدنظر داشته است به عبارت دیگر، این اثر حدیث نفس روشنفکری است برجسته و غریب که در برخورد با اجتماع پیرامونی اش نه احساس آسایش میکند و نه همدلی. تنها تفاوت نمایشنامه مورد بحث با زندگی واقعی تولستوی، انتهای داستان است در واپسین صحنه نمایشنامه، گونهای از تعادل و امید به آینده به وجود میآید که نشانه خوشبینی تولستوی است؛ اما واقعیت به اینگونه نشد: نویسنده بزرگ روس در پی مشاجره با همسر و خانواده، ماوای خود را واگذارد و گریخت. چند روز بعد در ایستگاه قطار آستاپووو، پیکرهای را یافتند که با مرگ فاصلهای نداشت و به گفته رومن رولان: در یک لحظه گمگشتگی میخواست که به تنهایی در میان استپهای کشورش، جان بسپارد. تنها مرگ توانست روح پرتلاطم او را آرامش دهد.
سبروس برزو
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: