مادر نوزاد در تشریح ماجرا به پلیس گفت: هفته پیش، به ملاقات برادرزادهام در یکی از بیمارستانهای تهران رفته بودم که با زنی میانسال آشنا شدم. او ادعا کرد، مادربزرگ 2 نوزاد دوقلوست و برای ملاقات آنها و دخترش به بیمارستان آمده است، او وقتی فهمید پسرم ماهان بیمار است، از من خواست یک روز با هم قرار بگذاریم تا فرزندم را نزد پزشکی که از آشنایان وی در یکی از بیمارستانهای تهران است، ببریم و به این ترتیب از غافلگیری من سوءاستفاده کرد و فرزندم را ربود.
پس از این شکایت، پروندهای تشکیل و چهرهنگاری رایانهای از زن کودکربا آغاز شد و جستجو برای یافتن وی ادامه یافت تا اینکه ظهر هشتم آبان سال 86 یکی از اهالی غرب تهران با کلانتری 138 جنتآباد تماس گرفت و از تصادف زن رهگذری همراه فرزندش با خودروی سمند اطلاع داد.
به دنبال این تماس، ماموران کلانتری به محل حادثه اعزام شدند و زن مصدوم و پسر 6 سالهاش را به بیمارستان انتقال دادند.
به این ترتیب، ماموران کلانتری با عزیمت به بیمارستان، به تحقیق از زن میانسال پرداختند که وی دچار تناقضگویی شده و معلوم شد پسربچه، فرزند وی نیست و زن میانسال قصد ربودن وی را داشته است.
بنابراین، ماموران با اطلاعاتی که از کودک خردسال به دست آوردند، موفق به شناسایی خانواده وی در غرب تهران شدند و پسر 6 ساله تحویل خانوادهاش شد.
کارآگاهان که احتمال میدادند متهم ممکن است در ربودن ماهان هم نقش داشته باشد، تحقیقات خود را روی این پرونده متمرکز کردند و از خانواده ماهان نوزاد ربوده شده خواستند با مراجعه به اداره 11 پلیس آگاهی تهران و در مواجهه حضوری با گلبهار زن کودکربا وی را شناسایی کنند که پس از شناسایی وی، زن متهم در بازجوییهای پلیسی، به ربودن ماهان و پسر 6 ساله اعتراف کرد.
به دنبال اعتراف متهم، کارآگاهان با عزیمت به منزل وی در یکی از محلههای تهران، کودک ربودهشده را که 6 ماهه شده بود، پیدا کردند و به خانوادهاش تحویل دادند.
زن کودکربا با قرار قانونی بازداشت و روانه زندان شد و پرونده اتهامی وی با صدور کیفرخواست به دادگاه بعثت ارسال و او محاکمه شد.
اعتراف و طلب بخشش متهم در دادگاه
گلبهار متهم وقتی پشت تریبون دفاع قرار گرفت، از خانواده ماهان طلب بخشش کرد و گفت: خدمتکار یک مدرسه دخترانه در تهران بودم و 8 فرزند دارم، برای هشتمین فرزندم که دختر بود باردار بودم که در یکی از بیمارستانهای تهران، با خانواده ماهان آشنا شدم و تصمیم به ربودن وی گرفتم، در میان اعضای خانواده و همسایهها هم وانمود کرده بودم دوقلو به دنیا آوردهام و به خاطر بدحال شدن یکی از نوزادها که پسر است، او در بیمارستان تحت مراقبت های پزشکی قرار دارد. پس از آشنایی با مادر ماهان، او را فریب دادم و نوزادش را ربودم و به خاطر علاقهای که به وی پیدا کرده بودم، وسوسه شدم او را تحویل خانوادهاش ندهم و از او نگهداری کنم، اما پس از 5 ماه، مخفیگاهم لو رفت و دستگیر شدم.
از ماهان و والدینش میخواهم مرا ببخشند. من به آنها بدی کردم.
متهم پس از محاکمه در دادگاه بعثت، به خاطر آدمربایی به 16 سال حبس محکوم شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم