گفتگو با سودابه سالم ، مدرس و محقق موسیقی کودکان

موسیقی در خدمت آموزش

در چند ‌دهه گذشته در زمینه رشد‌ کودک، مراحل آن ‌و این‌که کودک در هر مرحله‌چگونه می‌اندیشد، چگونه یاد می‌گیرد و...، پژوهش‌های وسیعی انجام شده است. سودابه سالم یکی از مدرسان و محققان موسیقی کودک است که بتازگی جلد دوم کتاب
کد خبر: ۲۲۴۲۴۸
وی ارکستر موسیقی ایران زمین را در تاریخ‌های 8 و 15 آذر امسال به صحنه برد و در آخرین روز جشنواره موسیقی فجر هم اجرا داشت.سالم که در کنسرت قبلی خود آثاری از ابوالحسن صبا را با همین ارکستر اجرا کرد، این بار بازی‌های ایران را به صحنه ‌برد تا فرهنگ مادرمحوری را در ایران زمین بازگو کند. پای صحبتش نشسته‌ایم.

با توجه به این‌که برای آموزش و پرورش کودکان ابزارها و شیوه‌های بسیاری وجود دارد، چرا شما روی آموزش موسیقی به کودکان تاکید بیشتری دارید؟

‌به این دلیل که دوران کودکی پیوندی ناگسستنی با موسیقی دارد و در تمام فرهنگ‌ها کودکان را با موسیقی پرورش می‌دهند. از هفته بیستم بارداری حس شنوایی در جنین به‌وجود می‌آید و شیوه‌های مدرن آموزشی، آموزش موسیقی را از همین زمان آغاز می‌کنند. از سوی دیگر، در فرهنگ ما، مثلا در لرستان برای زنان باردار شاهنامه می‌خوانند یا در سیستان و بلوچستان ترانه‌های خاصی برای دوران بارداری وجود دارد.

ما ترانه‌های بسیاری در ادبیات غنی خود ویژه کودکان داشته‌ایم که نسل‌ها، مادران برای فرزندانشان خوانده‌اند، اما آیا در دنیای امروز که مادران کودکان خود را به مهدهای کودک می‌سپارند،این ترانه‌ها را مربیان برای بچه‌ها می‌خوانند؟! من به عنوان کسی که سال‌ها در این زمینه فعالیت و بررسی کرده‌ام، برعناصر موسیقایی که میان مادر و فرزند وجود دارد، تاکید دارم و از این تکنیک بسیار الهام گرفتهام.

عناصری که ما امروزه به دلیل این که می‌کوشیم مدرنیته را از غرب تقلید کنیم، آنها را کهنه و عقب افتاده می‌پنداریم و در نتیجه از آن غفلت کرده‌ایم. نتیجه این غفلت، آشفتگی و گسستی است که ما در تربیت نسل‌های بعد با آن مواجه می‌شویم.

با توجه به این صحبت شما،موسیقی چه نقشی بر تعلیم و تربیت کودک، منظم و اجتماعی شدنش می‌تواند داشته باشد؟

هنگامی‌که به تاریخ بشر نگاه می‌کنیم، همراهی موسیقی را با بشر در این مسیر به وضوح می‌بینیم؛بشر هرگاه خواست مانند ارتش انضباط داشته باشد، موسیقی در کنارش بوده یا در دیگر موقعیت‌های زندگی اعم از غم، شادی و... از موسیقی بهره برده است. بنابراین موسیقی قطعا این قدرت را دارد که در آموزش کودک نظم، اجتماعی شدن و سایر موارد را بگنجاند و چه ابزاری بهتر از موسیقی؟! همه کسانی که با کودک سر و کار دارند، می‌دانند که یک موسیقی پرتحرک چگونه به کودک تحرک و نشاط می‌دهد.

تاثیر آموزش موسیقی به کودک ابعاد بسیار وسیعی در رشد کودک از جنبه‌های اجتماعی، کلامی، عاطفی، حرکتی و رشد شناختی دارد. متاسفانه در کشور ما موسیقی یک چیز لوکس و فانتزی به شمار می‌آید؛ در حالی که موسیقی بخشی از تعلیم و تربیت است و علاوه بر آن، در کشور ما متولیان امور فرهنگ و هنر اهمیت چندانی به آموزش موسیقی نمی‌دهند.

با توجه به این‌که کودکان در رفتار و گفتار با بزرگ‌ترها بسیار متفاوتند،شما برای آموزش کودکان چگونه با آنها ارتباط برقرار می‌کنید؟

در حقیقت من نمی‌توانم در اینجا و در این فرصت مختصر تمام تکنیک خودم را توضیح دهم، فقط می‌توانم کلیتی از آن را بیان کنم. در واقع بیشترین تلاش من در ابتدای کار این است که کودک با موسیقی ارتباط برقرار کند و آن را در زندگی روزمره خود کشف کند. توجه کودک در ابتدا به صداهای گوناگون جلب می‌شود و در اینجاست که باید به او فرصت دهیم تا بتواند ویژگی‌های آنها مانند تندی و کندی، بلندی و آهستگی، زیری و بمی‌را کشف کند سپس برای او قطعات موسیقی گوناگون می‌گذاریم تا بتواند این ویژگی‌ها را به قطعات موسیقی که می‌شنود تعمیم دهد.

ضمن این که این گوش کردن باید با حرکت همراه باشد. کودک باید همراه با این موسیقی‌ها راه برود، بدود، بپرد و از این طریق هیجاناتش را تخلیه کند و به آرامش برسد.ما این آرامش را به کمک شنیدن موسیقی و انجام حرکات به وجود می‌آوریم و در نهایت وی آمادگی پیدا می‌کند تا با مربی‌اش آهنگی را بخواند.

 در آموزش موسیقی به کودکان ،چه نکاتی را در نظر می‌گیرید؟

ما به عنوان مربی به کودک کمک می‌کنیم تا روابط میان پدیده‌ها را بفهمد و دریابد کارکرد دنیای پیرامونش چگونه است. او مهارت‌های زندگی را پیدا می‌کند و دست‌هایش تواناتر و دید چشم‌هایش قوی‌تر می‌شود و در نهایت تمام حواس او حساس‌تر می‌شود وکمک به رشد همه‌جانبه هوش  می‌شود. هر مربی که پیش من کار می‌کند، هم باید به ویژگی‌های جسمی‌ و ذهنی کودک آگاه باشد و همچنین بتواند کلاس را با مطرح کردن شعرها، ترانه‌ها، داستان‌ها، موسیقی‌های محلی و حتی موسیقی ملل اداره کند.

مربی باید خلاق باشد و بتواند کلاس را بدون تدریس مستقیم طراحی کرده و کودک را با الفبای موسیقی آشنا کند. به این ترتیب، هر کلاس با توجه به این‌که چه گروه از کودکان و با چه ویژگی‌هایی در آن شرکت دارند، تکرار شدنی نیست و بنابر این هر کلاس خود تبدیل به یک اثر هنری می‌شود.

خود مربی باید از کلاسش لذت ببرد و به بچه‌ها نیز این لذت یادگیری را منتقل کند. برای این کار باید مربی کودک درون قوی داشته باشد و فرصت کودکی کردن را به کودکان بدهد. در همین کلاس، مربی می‌تواند حس آرامش را ایجاد کرده و یک کلاس خلاق و خوب را براساس عناصر فرهنگ ملی و جهانی طراحی کند. مربی باید بتواند حتما کودکی و ویژگی‌های این دوران را به خوبی درک کند.

شما موسیقی را جزئی از ادبیات می‌دانید و ادبیات را نیز جزئی از موسیقی. مایلم بدانم که این پیوند چگونه صورت می‌گیرد؟

ما دارای ابزاری بسیار غنی هستیم که آنها را با عنوان فرهنگ شفاهی می‌شناسیم. بخش مهم این فرهنگ شفاهی ویژه کودکان است که ما آنها را تنها از دیدگاه ادبی بررسی کردیم. در حالی که به نظر من همه تکنیک‌هایی که برای کودکان به کار می‌رود ترکیبی از موسیقی، ادبیات، نمایش و... است و نمی‌توان آن را تنها از یک بعد نگاه کرد.

وقتی که ما در بحث ادبیات کودک برای کودکان قصه می‌گوییم و شعر می‌خوانیم، از موسیقی کمک می‌گیریم. در دوران کودکی نمایش، موسیقی و سایر هنرهایی از این دست درهم تنیده بوده و خلاقیت مادر هم در این بوده که به این زیبایی توانسته است با طراحی متل‌ها، درک کودک را از موسیقی و زبان بالاتر ببرد و با حرکاتی که انجام می‌دهد،بر توانایی حسی و حرکتی‌اش بیفزاید.

در مسیر آموزش آیا از ترانه‌ها هم کمک گرفته می‌شود، اینها چه نقشی در این آموزش دارند؟

برای همه کسانی که در زمینه آموزش موسیقی فعالیت می‌کنند، این نکته بسیار مهم است که کودکان، خودشان بدن خود را به عنوان یک ابزار موسیقی بشناسند. از سویی هم خواندن، نخستین گام در آموزش موسیقی است و کودک آن را با تقلید می‌آموزد. بنابراین باید متوجه باشیم برای چه دوره‌ای از کودکی، کدام ترانه‌ها را انتخاب می‌کنیم. ما ترانه‌هایی داریم که کودکان با خواندن آنها، شمارش اعداد را می‌آموزند یا با مفاهیم گوناگون آشنا می‌شوند و به باور بسیاری، این مساله شاید جزئی از ادبیات باشد؛ اما به باور من، در  ترانه هم موسیقی جریان دارد و هم ادبیات.

چرا که اگر موسیقی را از آنها بگیریم، کودک برانگیخته نمی‌شود و با موسیقی است که کودک با این ترانه‌ها به تحرک واداشته می‌شود. در کل ترانه‌ها کارکردهای متنوعی دارند و آموزش هم با خواندن همین ترانه‌ها آغاز می‌شود. ما می‌توانیم آهنگ و ترانه را با توجه به توانایی‌های صدا و حنجره کودک با فواصل موسیقایی بسازیم و همزمان با آن، تندی و کندی را به وی بیاموزیم.

کودک اگر نتواند این مفاهیم را درک کند،در آینده هم قادر نخواهد بود سرعت در موسیقی را درک و اجرا کند. سپس به بچه‌ها ترانه‌های محلی و ترانه‌های ملل را می‌توان آموخت که به این ترتیب، کودک با این ترانه‌ها هم جغرافیای کشور خود را بخوبی می‌آموزد و هم جغرافیای جهان را.

آموختن داستان‌های شاهنامه به کودکان و چگونگی اجرای درست آنها به کودکان و بویژه کودکان کم سن و سال باید کار دشواری باشد؛ شما چطور این کار را انجام می‌دهید؟

این را همیشه به یاد داشته باشید که تا ایران و ایرانی هست، رستم همواره زنده و جاوید خواهد بود و در نتیجه کودکان ایران نیز او را می‌شناسند و ریشه در وجود آنها دارد. اگر همین الان ریتم زورخانه را بنوازیم، به هر دختر و پسر کوچک ایرانی بگوییم که مانند پهلوان‌ها راه برود، بلافاصله بدون این‌که حتی یک بار در عمرش زورخانه دیده باشد، این کار را بخوبی انجام می‌دهد.

شما برای هر کودک ایرانی، داستان اسفندیار را روایت کنید، مشتاقانه گوش خواهد داد. حتی کودکان ایرانی که در خارج به دنیا آمده‌اند و هرگز ایران را ندیده‌اند، از شنیدن داستان‌ها و انجام بازی‌های ایرانی لذت می‌برند. چرا که همه اینها در خاطر جمعی کودکان، زنده است و این می‌تواند برای ما، بهترین کمک باشد که تا چه اندازه از این ناخودآگاه جمعی استفاده کنیم. نکته دیگر این‌که نقالی زیباترین تکنیک در آموزش هنر می‌تواند باشد؛ چرا که در آن حرکت، نمایش، ادبیات و موسیقی همگی باهم وجود دارد. به باور من، نقالی خود مدرسه‌ای مدرن است که می‌تواند حتی بخشی از فعالیت فوق برنامه دانش‌آموزان باشد.

چرا و با چه هدفی بازی‌های ایرانی را روی صحنه می‌برید؟

نخستین کار من، بازی‌های آوازی است و در این آثار هدف من نشان دادن بخشی از تکنیک مادرمحوری است که در واقع طراح این بازی‌ها بوده و این که این بازی‌ها چقدر ویژگی آموزشی گسترده‌ای دارند و به آموزش کودکان کمک می‌کنند. بازی‌هایی همچون عمو زنجیرباف و گرگم و گله می‌برم همگی بیانگر فرهنگ و تاریخ گذشته ما هستند. در بازی‌های آوازی می‌بینیم که در طراحی آنها، چقدر خوب به کودک اجتماعی شدن، پیروی از قوانین، ایفای نقش‌های گوناگون و نظم را می‌آموزد و در آن ریتم، ادبیات و موسیقی وجود دارد.

گویش‌ها؛ ثروت نهفته ایران زمین

ایران کشوری با تنوع فرهنگی غنی بوده و برای من بسیار مهم است که بچه‌ها از تنوع فرهنگی لذت ببرند؛ در بسیاری از کشورها هم که این تنوع را ندارند، فرهنگ‌های دیگر را به کودکانشان می‌آموزند. خوشبختانه ما در کشورمان این تنوع فرهنگ را داریم و بسیار لازم است که کودکان ایرانی با آن آشنا شده و با نگاه حقارت‌آمیز به آن نگاه نکنند. متاسفانه در تعلیم و تربیت ظاهری که از غرب گرفته‌ایم، برخی از اقوام را به خاطر داشتن گویش خاص تحقیر می‌کنیم. این کار بسیار نادرست و خلاف آن، وحدتی است که همه این اقوام در طول تاریخ با هم داشته‌اند و بسیار صلح‌آمیز در کنار هم زیسته‌اند. به باور من، داشتن گویش‌های گوناگون در یک کشور، ثروتی نهفته است و بسیار اهمیت دارد که این ثروت و غنای فرهنگی را به کودکانمان انتقال دهیم. بچه‌ها باید از همان کودکی بیاموزند که در هر فرهنگ و زبانی ویژگی‌هایی وجود دارد که همگی به یک اندازه دارای ارزش هستند.

آمن خادمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها