در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«گریس» در «داگویل »
تنهاست. مظلوم ومعصوم و بی پناه است. تحت تعقیب است و به ناکجاآبادی پناه آورده تا در آن احساس امنیت کند. اما آنچه او را از قربانیان دیگر تاریخ مستثنی میکند انتخاب اوست. او میتواند قدرتمند باشد. گریس فرزند سردسته گنگسترهاست. او از ترس جانش نیست که به داگویل آمده؛ گریس از استبداد فراری است. به حکومت مردم بر مردم پناه آورده؛ به دموکراسی. اما در این سیستم حکومتی جدید جرمی از جرم او سنگینتر نیست. او «اقلیت» است و همین کافی است برای آنها به اسم منطق و استدلال و عقل تا حد امکان استثمارش کنند و همچون توله سگی قلاده بر گردنش بیندازند و به کار اجباری وادارش سازند. گریس با آن چهره زیبا و دستان بلورین، همچون بردهای کار میکند و رنج میکشد اما دم نمیزند و مظلوم میماند فقط برای این که ظالم نباشد. این همه صبر و تحمل به عشق آزادی است، اما آیا آرمانشهر متمدن داگویل که در آن به کودکان فلسفه رواقی میآموزند و مردم در آن حرف اول را میزنند، آیا در چنین جایی باید به دنبال آزادی و عدالت بود؟ وقتی نظر اکثریت با حقیقت یکی پنداشته میشود کیست که بتواند ادعا کند سخنان صادقانه گریس در جلسه اهالی شهر، مشتی اتهام دروغ بی شرمانه بیش نیست؟ مگر تعجبی دارد که این دفاعیات نه تنها چیزی را ثابت نمیکند بلکه چون اکثریت جمع زیر بار قبول آن نمیروند مستوجب تنبیه و توبیخ گریس نیز خواهد بود؟ گریس قربانی اشتباهی است که مرتکب شده است. اینکه آرمانش را در جامعهای همچون داگویل جسته و فلسفه، شعر، داستان، منطق، آزادی بیقید و شرط و فردیت لیبرالیستی را راه چاره برای رسیدن به عدالت پنداشته است. گریس همه تلاشش را میکند تا بتواند به خود و به اهالی داگویل بقبولاند که زندگی آنها بهتر از زندگی گذشته اوست اما خودش هم میداند که مشکلات این جامعه مدرن کمتر از مضرات جامعه گذشته نیست. اهالی داگویل برای همه چیز دلیل و توجیه دارند.
همانطور که «بن» برای همه آنچه بر سر گریس میآورد دلیل موجه دارد. «چاک» و «ویرا» و «مک کی» و بقیه هم همینطور. از همه بدتر «تام» که به نوعی رهبر فکری و تئوریسین این جماعت روشنفکر و متمدن است و دیگران از او الگو میگیرند. گناه تام از همه بیشتر است اگرچه به ظاهر رفتار موجهتر و متمدنانتری نسبت به بقیه دارد. او حتی در آخرین لحظات هم همچنان خودش را محق میداند و میگوید: «یه انسان به خاطر ترس نباید سرزنش بشه.» تام داناتر از بقیه است اما همین دانایی حجاب فهمش شده و روح و جانش دیگر پذیرای حقیقت نیستند. هنر و فلسفه و تمدن دردی از او دوا نمیکنند. تام تنها کسی است که گریس میخواهد با دستان خودش به زندگی او خاتمه دهد تا نکند بیماری مسری فلسفه بافی و پرمدعایی از داگویل پافراتر گذارد. «میخوام این دنیا رو یه ذره بهتر کنم»، «بعضی وقتا خودت باید انجامش بدی.»
ولی این سؤال هنوز هم بی جواب مانده است که «بالاخره گریس داگویل را ول کرد یا داگویل گریس را؟»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: