کلیسامرا مسلمان کرد

خوشحالم که پس از مدتها تحقیق درباره مذاهب و ادیان مختلف اسلام را پذیرفتم هر چند هنوز نمی توانم احساسم را از این اتفاق زیبا و بزرگ توصیف کنم
کد خبر: ۲۲۳۶
خانواده ام ابتدا از مسلمان شدن من تعجب کردند و تعجب آنها وقتی بیشتر شد که با فریس جوان فلسطینی ازدواج کردم صدای اذان پابه پای باداز کوچه های خلوت شهر گذشت و کنار گوش هدی آرام گرفت یاد روزهای کلیسا بخیر هدی به یاد روزهایی افتاد که از پای ناقوس کلیسا تا نزدیک درختان حیاط کوچکشان می دوید و حتی بعد از2 ساعت بازی بیسبال باز هم دوست داشت بدود بازیگوشی کند و قورباغه ها را به جان هم بیندازد و در خیال خود با آنها داخل نهر آب خیابان اسب سواری کند بعد بالای درخت برود و از آن بالا به دنیا نگاه کند موقع افطار بود و هنوز فریس نیامده بود نگرانی نداشت اما چشمان منتظرش بارقص بادبه تمام جهات کوچه و پس کوچه های شهر می گشت شاید فریس بیاید هنوز باورش حتی برای خودش هم سخت است این که او مسلمان شده است گاهی وقتها فکر می کند صدای اذان از بار ناقوس کلیسا او را از سالها پیش به اسلام دعوت می کرد. هدی دج نگاهی به دفترچه خاطراتش می اندازد: کلیسا و کودکیام من در حومه شهر سانفرانسیسکو به دنیاآمدم. در شهر کوچک من که 27 سال آن را به خاطر دارم بیشتر جمعیت همانند پدر و مادرم مسیحی هستند کودکی هایم در بازیهای کودکانه گذشت پدرم هر چند حضور زیادی در کلیسا به عنوان نماد مسیحیت نداشت اما حضور من در مراسم مذهبی کلیساها از ابتدای نوجوانی تقریبا چشمگیر بود تنها به کلیسامی رفتم و با دوستان اندکی که در کلیسا یافته بودم خودم را در دنیایی متفاوت می یافتم حتی نغمه های پرندگان هم در آن سالها مرا با خدایم که در همه جا حضورش را احساس می کردم ، آشناتر کرد. سالها گذشت تا این که بعد از اتمام دبیرستان معلم زبان انگلیسی مهاجران خارجی شدم.این شغل مرا باآدمهای زیادی از کشورهای مختلف و ادیان دیگر آشنا کرد زمزمه های نورانی اما دراین میان اسلام برایم معنای دیگری داشت در میان شاگردانم چند مسلمان هم بودندازآنها درباره اسلام سوالاتی کردم آنها قلبهای پاک و مهربانی داشتند بعد از مدتی با فریس آشنا شدم او یک جوان فلسطینی بود که با هم از تمایزات فرهنگی و مسائل مذهبی صحبت می کردیم دوستان مسلمانم وقتی اشتیاق مرا در فراگیری مسائل اسلام می دیدند، بسیار به من کمک می کردند. آنها برایم از داستان آدم و حوا و هابیل و قابیل صحبت کردند؛ اما من هنوز سوالات زیادی راجع به اسلام داشتم . می خواستم بدانم اسلام چه تاثیری بر آینده زندگی من دارد. ناخودآگاه هرروز خودم را بیشتر مجذوب اسلام می دیدم . می خواستم بدانم آیا حجاب برای من مشکل آفرین خواهد بود یا خیر؛...جواب تمام سوالاتم را از یک خانم امریکایی مسلمان درایالات پرتلند گرفتم او مرا به گرمی پذیرا شد و آداب ورود به این دین عزیز را برایم تشریح کرد رمضان و افطاری در مدرسه در مسجدی واقع در جنوب غرب پرتلند از طریق همین خانم به دین اسلام مشرف شدم.6 ماه بعد از مسلمان شدنم ماه رمضان شروع شد. من باحجاب و روزه سرکار می رفتم ابتدا سخت بود ولی کم کم عادی شد با پوشیدن حجاب احساس غرور می کردم در ماه رمضان احساس لذت بیشتری می کردم . موقع افطار تنها در مدرسه ای که استخدام شده بودم، غذا میخوردم.ازدواج با فریس ابتدا خانواده ام از مسلمان شدن من تعجب کردند و این تعجب آنها وقتی بیشتر شد که من در سن 25 سالگی و چند ماه پس از مسلمان شدن با فریس همان جوان فلسطینی ازدواج کردم . خانواده ام به خاطر آشنایی با روحیات من طولی نکشید که مرا با دین جدیدم پذیرفتند و وقتی فریس به خواستگاری ام آمد و پس از انجام مراحل ازدواج به رسم مسلمانان با هم ازدواج کردیم و خانواده ام به مهربانی او پی بردند و بیش از پیش با من و او بخوبی برخورد کردند.حالا من و همسرم در منطقه ای مسلمان نشین در شهر خود ساکن هستیم و من که بتازگی در رشته روان شناسی کودکان از دانشگاه اورکون فارغ التحصیل شده ام ، امیدوارم با کمک فریس بزودی زبان عربی را بخوبی یاد بگیرم و بااین زبان خوشبختی ام را و غرورم را از مسلمان شدن بیان کنم خوشحالم که پس از مدتها تحقیق درباره مذاهب و ادیان مختلف اسلام را پذیرفتم ؛ هر چند هنوز نمی توانم احساسم را از این اتفاق زیبا و بزرگ توصیف کنم.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها