اغلب انسانها برای انجام هر کاری به دنبال دلیل و توجیهی میگردند تا براساس آن عمل نمایند یا عمل خود را توجیه کنند و این در سیر درونی و بیرونی بشر کاملا ناگزیر است چراکه با طبیعت و سرشت آدمی گره خورده او را ناخودآگاه به چنین روندی وامیدارد.
مثالی روزمره و گویایی وجود دارد که در مقابل هر عملی یک کلمه «که چی؟»! دریافت میکنید. این عمل بسته به میزان پیچیدگی و سطح آگاهیاش عکسالعمل «که چی» را سنگینتر دریافت میکند و گاهی هم از سادگی و روانی موضوع دلیلش تقریبا عیان میشود و روند عکسالعمل به قضاوت میرسد.
هیچ گاه کلمه «که چی» یا رسمیتر: «چرا و به چه منظور» را برای دو واژه «نقاشی» و «معماری» به کار گرفتهاید؟ معمولا این کلمات بدیهی فرض شدهاند و کمتر این سوال مطرح میشود که چه جور نقاشی میکشید و آن گاه بسته به نوع کارتان کلمه «که چی» با غلظت مناسبش را هم دریافت میکنید.
با این مقدمه اگر به شما بگوییم «گونهای از نقاشی را میکشیم که معمارانه است» شاید «که چی» اولین پرسش نباشد؛ اما پس از آن که تعریف دقیقتر ما را شنیدید این پرسش عام را طرح کنید. لذا، به تعریف روشنتر: «گونهای از نقاشی هم وجود دارد که برای معماری، مرتبط با معماری و در نگاه وسیعتر برای فضاهای شهری است.»
در نظر بیشتر اندیشمندان، «هنر» به لحاظ ماهیت وجودی «محصول یک تغییر اندیشه به کالبد است.» روزگاری فقط این محصول باید جنبه زیبایی میداشت، روزگاری بر آن گذشت که معنا و مفهوم، محوریت بیشتری یافت و امروز میتوان تعریفی همهجانبه برایش یافت. یکی از این تعاریف ویژه الزام حضور هنر در تکنولوژی، علم، زندگی روزمره و همه فرآیندهای بشری است. نه صرفا به عنوان یک مقوله جدا که محصولاتی مستقل را خلق نماید.
اما اگر بپرسم چرا نقاشی میکنیم پاسخهای مختلفی را دریافت کردهایم که اکثریت آنها اشاره به نیاز بشر به زیبایی و ستایش آن مینماید. بشر فطرتا زیبایی را تشخیص میدهد و دقیقا این زیبایی به معنا و مفاهیم زیبا برمیگردد. در واقع از آنجایی که بشر قدرت استدراک مفاهیم و جوهره زیبا را دارد و در اثر اشتیاق و وجد حاصل از این درک و آگاهی نیاز به نمایش و بروز آن هم دارد. این نمایش بیرونی در قوالب مختلف میتواند ظهور یابد که به نظر میرسد هنر یکی از روانترین و شفافترین آنهاست.
خلق هنری با رویکردها و نمودهای مختلف حاصل مکاشفهای درونی است از آن معنای زیبا که در صورت نمیگنجد ولی این نمودهای هنری صورتهایی مثالین به شما عرضه میکنند.
معمار هم در چنین جایگاهی است. چرا که محصول معماری ظاهرا همان سرپناه و ساختمانی به منظور کاری است اما حقیقتا معماری زمانی آغاز به طراحی میکند که این فضا، سرپناه و... قرار است روح شما را به یاد آن خاطره، مکاشفه و معماری زیبا بیندازد و به آرامش برساند. فلذا یک روند خلق هنری است.
در اینجا فصل مشترکی که ایجاد میشود نشانهای برای ارتباط عمیق همه ظهورات هنری است. که روح همه آنها را به هم پیوند معنایی میزند.
امروز جهان مدرن به هنرمندان، عالمان، اهل فن و اقتصاد و... فضا نمیدهد که چگونه باشند بلکه ایشانند که فضای جامعه مدرن را تعریف میکنند. به عبارتی اگر تغییرات حاصل از مدرنیسم در سده قبل جهان و عواملش را به سمت و سوی خواسته یا ناخواستهای هدایت میکرد امروز فرهیختگان و نخبگان عالم جامعه جهانی را تعریف میکنند. این اتفاق آفات و عوارضی هم دارد اما در یک جمعبندی از اعتبار قابل توجهی برخوردار میشود، که آن آفات را تحتالشعاع قرار میدهد.
مثلا بسیاری از سامانههای مدیریت شهری، مدیریت فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جوامع با چنین مکانیزمی تعریف میشوند و در برخی از مقولهها براساس آن مفاهیم زیبا عمل نمیشود بلکه منطبق بر سود و زیان سیاسی ـ اقتصادی است. در همین حرکت نقاشی به عنوان یک هنر پایه در هنرهای تجسمی، فرزند ارشد وی «مجسمهسازی» و دیگر فرزند قدرتمند وی «گرافیک» که توان کاربردی و تجسمی وی را کامل میکنند به عنوان خانوادهای مهم به مشارکت تمام توانهای شهرسازی با زیرساخت تفکر معماری و تجسمی میآیند.
علیرغم دعوای سخیف و آشتیناپذیر معماران و نقاشان دنیای امروز چالشهای مهمتر و وسیعتری را پیشروی این دو صنف بزرگ قرار داده است. چالش گریز از جامعه گریزی، مردمواری، پایبندی به فرهنگ و سنتهای بومی و حتی وامگیری از بهترینها در فرهنگهای جهانی، کمالگرایی پرهیز از بیهودگی، رمز و راز و شفافیت و تداوم در خلق اثر هنریشان و نه مستقل از هم بلکه به عنوان حلقههایی از یک زنجیر با ایجاد حس وحدت.
اگرچه این روند در تمام هنرهای شرق رواج داشته است و هنرمندان مختلف در کنار هم آثاری را خلق میکردند که بهسختی شما میتوانید نام مستقل معماری را بر آن بگذارید.
به تصور حقیر این آثار در حقیقت یـــک اثـــر واحـــد از مــجــمـــوعـــهای از تجسمهای آن معنای زیبا هستند که کنار یکدیگر نمایش آن معنای واحد را میدهند. برای همین است که اگر این تفکر کاربرد مدیریت شهری خود را بیابد نیز قدرت طراحی تمامی فضاهای مورد نیاز ظاهری و باطنی را فراهم سازد و تمام خصایصی که در بالا ذکر شد را نیز تامین سازد. نمونه بارز این خلق هنری «مجموعه آثار جناب شیخ بهایی» در اصفهان است. این تاثیر مستقیم یا غیرمستقیم فرهنگ جهانی را متاثر ساخته و جوامعی که دغدغههای سیاسی ـ اقتصادی را از برکت برنامهریزی یا از سر خوردن حق دیگر جوامع ضعیف اما ثروتمند به سویی کنار زدهاند، جامعه و سیستم مدیریت شهری و اجتماعی خود را دستخوش این تحول باطنی ساختهاند.
معماران این جوامع ساختمانهایی را میسازند که خود نوعی مجسمه، حجم و اثری مونومانتال است، دارای مفهوم، راز و رمز و شفافیت قابل لمس و مردمواری لازم میباشد. همینطور نقاشان، گرافیستها و مجسمهسازان همراه این معماران به گونهای خیال زیبای خود را واحد میسازند که هر یک با سهمی مشترک در شکلدهی آن اثر اثری با خصوصیات منحصر خلق نمایند.
اینجا نقطهای است که همه این گونههای هنری در روند خلق اثر، بین ماهیت وجودی وظایفشان و کیفیت اجرا و ماهیت وجودی وظایف دیگری استحالههایی مییابند ولی باز به همان حس واحد زیبا، آن خیال دلانگیز باطنی و آن صورت دلپذیر معنا برمیگردند.
قدرت در حدی است که الزامی به نمود صرفا معنوی ندارد بلکه میتواند با رویکردی کاملا اقتصادی، کاربردی و مفهومسازی برای فضای مورد استفاده شکل گیرد ولی خصایص درونی در شکلگیری اثر به همان منشاء باز میگردد.
شما نقاشیهایی را مشاهده میکنید که به کمک فرم معماری فضا را تعدیل و یا حتی نگاه عادت کرده مردم را دچار نوعی شوک بصری میکنند. یادآوری گریز از عادت و روزمرگی! بلکه آثار معماری را مشاهده میکنید که با توان تجسمی وصف ناشدنی رنگ و فرم و مفهوم را تبدیل به اثری جذاب و گیرا نموده است. گویی در این اثر نه نقاشی وجود دارد، نه معماری، نه گرافیک، نه مجسمه، نه موسیقی (و ریتم...) و نه... بلکه همه آنها هستند و نیستند. اثری جدید که متعلق به دنیای جدید و هنر جدید است؛ برای مردمانی جدید که باید از راههایی نو تجارب معنوی خود را تجربه کنند. بسیاری از هنرمندان امروز دنیا به جای خطکشیهای صنفی میان هم به فکر ساختار وسیعتری از هنر افتادهاند و از تجمیع تخصصهای مختلف بهنوعی ناخودآگاه طراحی واحدی از آن دریافت زیبا را مینمایند.
در اینجاست که نقاشی با تمام توان تجسمی خود و معماری نیز با تمام امکانات ساختاری خود با ارتباط گیری حرفهای در کنار هم آثاری قابل توجه خلق میکنند و یا چنین پتانسیل و ظرفیتی را معرفی مینمایند.
از سالها پیش چنین توانی را نقاشی در گونه اجرای نقاشیهای دیواری خود به محک گذارده بود. نقاشی با توان و امکانات خود و گرافیک و حجم به کمک معماری میآمد تا به ایجاد شکستهای مناسب بصری، ایجاد بعد و پرسپکتیو مجازی، شکلدهی فرمهای ریتمیک، کاربردهای مفهومی، تزئینی و موسیقایی رنگ در فضای شهری گونهای از ساختار هماهنگ و متناسب شهری را در مکانهایی که فقر چنین هماهنگی دارند خلق نمایند. گرافیک و حجم نیز به این چالش وارد شدند و ضمن مدیریت اطلاعرسانی بصری و گرافیک شهری فضاها را با آثاری حجمی و حرکتهایی غیرمتعارف دچار تحولاتی کردند که هنوز قابل توجه و مطالعهاند.
ایـن دیدگاه در پیشرفتگی روز افزون خود تولید مجموعهای از هنرهای جدید را نیز کرده است که مبتنی بر انتقال اندیشه در کالبد هر آنچه که ایجاب میکند است، هنر زمین (Landart)، نور (Lightart)، هنر صدا (Audio Art) و (Performense) اجراهایی که ابزار تعریف شدهای ندارند، بلکه کاملا مبتنی بر ایجاب اندیشهاند.
اما اگر نیکتر بنگریم چیزی جدای از رویکرد قدیمی معماران به نام Design) SAD ـ طراحی ـ Analysis ـ تحلیل و Survey پیمایش) و خلق فضاهایی از تجسم و خیال که عالم واقع آن را به شما نشان نمیدهد (در نقاشی) نخواهد بود، شاید باز زبانی جدیدتر که نقد و تحلیل خود را میطلبد.
در نتیجه بحث چیزی جز خیال و تجسمبخشی آن نیست که جوهره نقاشی و معماری را یکی میسازد ولی در نـقــاشــیهـای دیـواری مـعـمـارگـونـه و یـا مـعـمـاریهـای نقاشیگونه فضایی متعالیتر از بوم تک زاویه یک خیال و طرح سرپناه یک معمار خلق میشود... .
سید محمود شعیبی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم