گفتگو با‌ مرد محکوم به قصاص

به‌ خاطر‌ مواد‌ مخدر همسرم‌‌ را ‌کشتم

پرونده سلیمان با صدور حکم قصاص برای این مرد وارد مرحله جدیدی شد، او را به اتهام قتل همسرش بازداشت و محاکمه کردند . ‌هرچند سلیمان اتهام را نپذیرفت، اما دفاعیاتش کارساز نبود و او گناهکار شناخته شد. دیدگاههای این مرد نادم را میخوانید .
کد خبر: ۲۲۲۹۶۴

چند سال است که در زندان به سر می‌بری، آیا سابقه‌ای هم داشتی؟

سال گذشته به جرم قتل همسرم دستگیر شدم و از آن زمان به بعد در زندان هستم. البته پیش از این هم2 بار دستگیر شدم. هر دو بار به جرم حمل و مصرف مواد مخدر بود که بعد از گذراندن دوران محکومیتم آزاد شدم.

با همسرت به چه دلیل اختلاف داشتی؟

همسرم با اعتیاد من بشدت مشکل داشت. این مساله فریبا را رنج می‌داد. ما همیشه بر سر مصرف مواد مخدر با هم اختلاف داشتیم.

چه ماده مخدری استفاده می‌کردی؟

از تریاک شروع کردم، بعد از مدتی تریاک دیگر جواب نمی‌داد و من هروئین مصرف می‌کردم، بجز این دو، مخدرهای دیگری هم بود که گاهی مصرف می‌کردم، این اواخر بشدت به کراک معتاد شدم. متاسفانه مصرف کراک باعث شد همه چیزم را در زندگی از دست بدهم.

آیا تلاشی برای ترک مواد کردی؟

چندین بار ترک کردم، اما بعد از مدتی نتوانستم تحمل کنم و باز هم برگشتم به همان روزهای قبل. ترک مواد برایم یک رویای دست‌نیافتنی بود، چون بارها امتحان کرده و شکست خورده بودم. من به خاطر این نقطه ضعفم همیشه مورد تحقیر اطرافیانم بودم.

همسرت با تو چه رفتاری داشت. آیا کمکت می‌کرد مصرف مواد را ترک کنی؟

از زمانی که فریبا فهمید من به مواد مخدر اعتیاد دارم، رفتارش با من تغییر کرد. او هم مرا تحقیر می‌کرد و می‌گفت‌ فرد ضعیفی هستی و نمیتوانی کاری در زندگیت انجام دهی. البته هر بار که تصمیم می‌گرفتم مصرف مواد را ترک کنم خیلی خوشحال می‌شد و به من می‌گفت اگر این کار را بکنم، هر چه در توان دارد برایم می‌گذارد. انصافا هم این کار را می‌کرد. اما زمانی که دوباره به سمت مواد برمی‌گشتم عصبی می‌شد و با برخوردهای تحقیرآمیزش مرا آزار می‌داد.

خانواده همسرت مدعی شدند که او را کتک هم می‌زدی، آیا این واقعیت دارد؟

بله من وقتی خمار بودم او را می‌زدم اما همسرم را دوست داشتم، خماری مرا در شرایط خاص روحی و روانی قرار می‌داد، در آن لحظات هر کس در برابرم قرار می‌گرفت می‌زدمش این مساله به معنای آن نیست که همسرم را دوست نداشتم.

چطور شد که به مواد مخدر اعتیاد پیدا کردی؟

قبل از این‌که با فریبا آشنا شوم معتاد بودم. وقتی او را دیدم و عاشقش شدم تصمیم گرفتم زندگی سالمی را شروع کنم. مواد را ترک کردم و شدم مرد زندگی. از صبح تا شب کار می‌کردم و پول درمی‌آوردم. می‌خواستم وقتی به خواستگاری فریبا رفتم، حرفی برای گفتن داشته باشم. کمی که پول جمع کردم به خواستگاری فریبا رفتم. مدتی بعد دوباره به مواد روی آوردم. فشار زندگی کاری کرد که مواد شد تنها پناهگاه من.

از شب حادثه بگو، چرا با همسرت دعوا کردی؟

برای شام میهمان یکی از دوستانمان بودیم، من تازه مواد را ترک کرده بودم و اعصابم بسیار ضعیف بود، فریبا حرفی زد و درگیری بین ما شروع شد،‌ بعد هم خانه دوستمان را ترک کردیم و به خانه خودمان رفتیم.

اما میزبان شما گفته که درگیری شما سر مواد بوده و همسرت را به مرگ تهدید کردی؟

بله درگیری ما به خاطر مواد بود، من از فریبا پول خواستم، خیلی پرس‌وجو کرد که برای چه می‌خواهی، عصبانی شدم و به عمد گفتم می‌خواهم کراک مصرف کنم، البته من قصد این کار را نداشتم، فقط چون عصبانی شده بودم این حرف را زدم. فریبا خیلی می‌گفت حالا که ترک کرده‌ای، دوباره به سمت مواد نرو تا زندگی خوبی داشته باشیم. شک و تردیدهایش مرا آزار می‌داد به همین خاطر با او بحث کردم. البته ما فقط با هم بحث کردیم و من به او گفتم «می‌کشمت.» این حرفم از روی عصبانیت بود. من واقعا قصد کشتن همسرم را نداشتم و این تهدید فقط در حد حرف بود.

اما زن میزبان گفته این تهدید در حدی جدی بود که از فریبا خواسته همراه تو نرود؟

من فقط عصبانی بودم، نمی‌خواستم همسرم را بکشم. البته شاید اگر آن شب فریبا با من نمی‌آمد، او هم عصبانی نمی‌شد و خودسوزی نمی‌کرد و حالا من دچار چنین مشکلی نبودم. من هم از صمیم قلبم می‌گویم ای کاش آن شب همسرم در خانه نبود.

همسرت قبل از مرگ در بازجویی‌ها گفته که تو او را آتش زدی.

حرف‌هایش را قبول ندارم، من او را نکشتم. ما که به خانه رفتیم، از فریبا خواستم چراغ خوراک‌پزی را روشن کند تا گرم شویم. فریبا گفت قصد دارد جدا شود و اصلا به او مربوط نیست که چه اتفاقی در این خانه می‌افتد ، من هم سکوت کردم. جلوی در خانه نشستم. فریبا دقایقی بعد روی خودش نفت ریخت و وارد خانه شد. من گفتم که دست از این کارهایت بردار. نمی‌دانستم قصد خودسوزی دارد. در حال خودم بودم که یکدفعه از صدای فریادهای همسرم از جا پریدم و دیدم تمام بدنش را آتش فرا گرفته است.

چرا به او کمک نکردی؟

من این کار را کردم. بلافاصله به طرفش رفتم و دورش پتو پیچیدم، حتی خودم هم آتش گرفتم و دست و پایم سوخت.

به هر حال خانواده فریبا برای تو تقاضای قصاص کردند و دادگاه هم حکم قصاص صادر کرده است، حرفی با آنها نداری؟

من قبول دارم که فریبا را اذیت کردم و اعتیادم زندگی او را تحت تاثیر قرار داد، اما همه می‌دانستند که من همسرم را خیلی دوست دارم و هرگز حاضر نبودم کوچک‌ترین آسیبی به او برسد. از این که چنین زندگی برای فریبا درست کردم متاسفم و از آنها تقاضای بخشش دارم.

 داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها