خنده جام

اداره بدون چای

رضا رفیع: این قضیه که می‌خواهم عرض بکنم، فکر نکنم که مختص فقط اداره ما باشد. طوری که گزارش دادند و عقل آدم هم می‌گوید، ظاهرا در تمام ادارات، آسمان به همین رنگ است. حالا فوقش یک کمی رنگ آبیش کمتر یا بیشتر است. البته اگر به جای رنگ آبیش، رنگ چاییش می‌گفتیم، به صواب و به اصل مطلب نزدیک تر بود که الان گفتیم. باری، منظور ما موقعیت استراتژیک ادارات از حیث همین چایی است که اگر نباشد، خیلی‌ها می‌چایند و نمی‌پایند. برای بسیاری از کارمندان و کارگران همیشه در صحنه، چای خوردن بلاتشبیه حکم دوپینگ کردن را دارد و بعضی حتی با هر یک ساعت کار، هفشده تا قوری خالی می‌کنند.
کد خبر: ۲۲۲۲۸۳

بیت چاییده شده:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو چیز است
چایی ز بعد هر کار، هر کار بعد چایی

نقش چایی در زندگی آدمیزادی، بخصوص در فرهنگ و اقتصاد و سیاست و غیره ما ایرانی‌ها به قدری تثبیت شده و عمیق و گسترده و مخوف است که حتی از همان بچگی به محض آن که پدر یا مادر آدم الفاظ را بر دهان طفل می‌نهد و گفتن را به او می‌آموزد؛ در ادامه این آموزش، برای آزمودن میزان یادگیری او از کودکش می‌خواهد که 10 بار بگوید: «دایی چاقه، چایی داغه.....!» در مورد دایی فعلا بحث نمی‌کنیم، چون به هر حال رشته تخصصی ما فوتبال نیست. اگرچه همان‌ها هم  تا چای نخورند، نمی‌توانند بازی مطلوبی از خود ارائه کنند.

نظر یک مورخ: بعضی از مورخان طراز اول حتی بر این باورند که در عهدنامه ترکمن چای نیز از چایی استفاده شده است. این مطلب را یکی از قهوه چیان دوره قاجار در کتاب خاطراتش با عنوان «نقش چای در ترکمن چای» نقل می‌کند.

با این تفاصیل، یکی از مدیران اداره ما چند وقتی است که می‌گوید بدون چای هم می‌شود کار کرد. او معتقد است که نسکافه و کاپوچینو و امثال این نوشیدنی‌ها گرم‌کننده هم هست. لطفا به گوشه‌ای از گفتمان او با یکی از مدیران دیگر اداره مان توجه بفرمایید تا لب مطلب دستگیرتان شود:

- من معتقدم که بدون چای هم می‌شود  کار کرد.

- ولی چای در اداره برای افراد حکم انرژی را دارد و آنها را می‌سازد و کارایی نیروی انسانی اداره را بالا می‌برد.

- اما من با حذف چای هم می‌توانم کارها را پیش ببرم؛ یعنی این جربزه را دارم.

- صحیح......!

- بله، صحیح.....!

حکایت مینی ماستمالیمی: در یک بیمارستانی، یک دکتر جراحی خوشحال از اتاق عمل در آمد و رو به دیگر همکارانش گفت: مژده بدهید که امروز توانستم یک غده 2 کیلویی را با یک عمل فوری از بدن یک بیمار بیرون بیاورم. همکاران پزشکش خوشحال شدند و با شادمانی پرسیدند: خیلی خوب عمل کردید. حالا خود بیمار کجا هست؟ جراح اهل عمل با خونسردی گفت: خب معلوم است. بیمار را بردند سردخانه....! یکی از پزشکان بیمارستان لبخندی زد و گفت: اگر قرار به مردن و نبودن بیمار بود، من می‌توانستم یک غده 10 کیلویی را در یک عملیات ضربتی از بدنش خارج کنم!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها