در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سلام به همه دوستهای خوبم که این صفحه را میخوانند و حرفهای من برای آنها مهم است. خیلی وقت است به نوشتن این نامه فکر میکنم، اما هیچ وقت سعی نکردم بنویسم. امروز هم میخواهم حرف بزنم. من یک پشت کنکوریام که خیلی تنهاست و خسته. من هیچ کس را ندارم که با او حرف بزنم. تمام جملات من در یک روز شاید به 10 تا هم نرسد که نصفش سلام و خسته نباشید است. کار هر روز من این شده که در اتاقم بنشینم و درس بخوانم، اما مگر آدم چقدر میتواند حرف نزند.
مگر دل من چقدر جا دارد. آنقدر حرف برای گفتن دارم که اگر موقعیت صحبت کردن پیش بیاید، نمیدانم کدامشان را بگویم. فکر نکنید چون پشت کنکوریام، حالم خراب است و... نه اصلا مشکل من مال امسال نیست. من 5 سال است که حرف نزدم. از وقتی که یکی از خواهرهایم دانشگاه قبول شد و دیگری هم برای کنکور درس میخواند. بعد هم که دومی قبول شد و هر کدام به یک شهر دیگر رفتند و من ماندم و یک خانه بزرگ و خالی با مامان و بابایی که صبح تا بعدازظهر سر کارند.
بیشتر بعدازظهرها هم دلیلی برای بیرون رفتن پیدا میکنند. وقتی نیستند، منتظرم برگردند و وقتی هستند بس که داد میزنند، میگویم کی صبح میشود که بروند سر کار. اصلا انگار من نیستم. البته میدانم امسال خیلی سرشان شلوغ است و انتظاری از آنها ندارم، اما من در این خانه آرامش ندارم.
باورتان نمیشود، فقط دلم میخواهد سکوت را تجربه کنم، اما آنقدر صدا هست که من به آرزویم نرسم. صدای کار بیوقفه پمپهای آب، صدای دعوای بچههای طبقه بالایی، یا بازی بچههای ساختمان که به اندازه یک مهد کودکند در پارکینگ، جیغ میکشند. مسابقه دو میگذارند، فوتبال بازی میکنند و خلاصه آنقدر به در و دیوار میکوبند که دلم میخواهد فریاد بکشم. از یک طرف هم بچه یک ساله همسایه کناری که یا گریه میکند یا جیغ میکشد یا مامانش با او صحبت میکند.
خلاصه در اتاق من آنقدر صدا هست که هیچوقت سکوت را تجربه نکنم.
گاهی دلم میخواهد یک شب فقط یک شب طوری بخوابم که انگار مردهام. هیچ خوابی نبینم و صبح که بیدار میشوم هیچ صدایی نباشد. آرامش برای من مفهومی ندارد.
فکر نکنید ناامیدم یا بیانگیزه برای زندگی، خدا در18 سال عمری که به من داده بارها و بارها به من ثابت کرده که اگر امید داشته باشم، همه چیز دارم.
من فقط خستهام، خیلی خسته. به اندازه همه اشکهای تنهاییم. خیلی خوب است که خدا هیچوقت بندههایش را تنها نمیگذارد وگرنه من دیگر واقعا هیچ کسی را نداشتم که با او حرف بزنم. آن وقت دیوانه میشدم. این را مطمئنم.
میخواهم به آنهایی که از سکوت اطرافشان گلایه میکنند، بگویم قدرش را بدانید، چون جای من نیستید که توی گوشتان پر از صدا باشد. میخواهم به آنهایی که آرزویشان تنها بودن است و میخواهند هیچ کسی وارد تنهاییشان نشود بگویم، قدر آدمهایی را که اطرافتان هستند، بدانید چون جای من نیستید که هیچ کس را برای حرفزدن نداشته باشید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: