سمیر که کارآموزی نوپا بود با عبور از کنار عدلهای پنبه و پشم و دستفروشهایی که همه چیز میفروختند برای تهیه آنچه دفراکاس خواسته بود به بازار میرفت. او در این سالها هزاران چرخ خیاطی سینگر، برادر، پگاموس و مدلی مصری به نام نفرتیتی را تعمیر کرده است.
میتوان سرگذشت این مرد و سرگذشت کشورش را از دریچه چرخ خیاطی شنید اما قبل از آن باید کمی منتظر ماند تا او روی صندلی رنگورو رفته چوبیاش که وقتی تکان میخورد صدای جیرجیرش بلند میشود، جاخوش کند.
او در ضمن صحبت کردن به عقب تکیه داده و دستانش را پشت سرش میگذارد و آبروانش که رنگی تیرهتر از رنگ موها و محاسناش دارد، بالا میاندازد. پس از آن است که در مورد خیاطها، چرخهای پایی، صدای آهنگین سوزن، لباسهای دوخته شده و آنهایی که توسط مادران و دختران خانه رفو میشدند، میگوید. در آن دوره هر خانهای کارگاهی کوچک با چرخ خیاطی و قیچی مخصوص دوختودوز بود. با گذر زمان نه تنها خیاطی کردن به کاری فراموش شده، تبدیل شد که تمامی دنیا تحولی بنیادین را پشت سر گذاشت و جوانان را به سوی ثروتاندوزی به جای یادگیری حرفه و شغلی سوق داد.
سمیر میگوید: مشاغل امروز دیگر آن جذابیت گذشته را ندارند. نسل جدید آزمند است و میخواهد خیلی زود به پول برسد. او سری تکان میدهد و میافزاید: وقتی من جوانتر بودم مردم با شور و اشتیاق در سنین نوجوانی شغل و حرفهای را فرا میگرفتند اما جوانان امروز رغبتی به یادگیری هیچکاری ندارند و به دنبال پول آسان و فراوان هستند.
سمیر که فرزند نجاری ضعیفالحال بود در سال 1955 میلادی درس و مدرسه را رها کرد و کار با یک تعمیرکار چرخخیاطی در محلهای که در آن اقامت داشتند را شروع کرد. یک سال بعد دفراکاس او را به عنوان شاگرد قبول کرد و از مرحله پادویی گذشت. پس از آن هفتهای 2 پیاترز که تقریبا معادل 60 سنت بود، حقوق میگرفت.
در آن زمان صنعتگرانی از ایتالیا و یونان به مصر میآمدند. دولت جمال عبدالناصر، رئیسجمهور وقت مصر که گرایشات سوسیالیستی-ناسیونالیستی داشت با کشورهایی که دیدگاههایی مشابه داشته چون مجارستان و لهستان کمونیست روابط نزدیک برقرار کرده بود و در دوران جنگ سرد محمولههای بزرگ از چرخ خیاطیهای تولیدی این کشورها روانه مصر میشد.
سیمر 3 سال با مرد یونانی ماند و پس از آن که فوتوفن کار را یاد گرفت از او جدا شد. اگرچه هنوز مغازهای نداشت اما خیلی از مشتریها او را میشناختند و برای تعمیر چرخ خیاطیها به منازل مشتریان میرفت. پدرش خیلی پیر بود و او باید هزینه 2 برادر و 2 خواهر کوچکترش را هم تامین میکرد. چند سالی بهعنوان تعمیرکار سیار کار کرد و در سال 1969 با اجازه مغازهای کار خود را توسعه داد. وقوع جنگ 1973 میلادی بین مصر و اسرائیل موجی از تورم، فساد دولتی و مالیاتهای بیشتر را به همراه آورد و در ادامه روند جهانی شدن از پی آمد. کمکم عادت دوختودوز در خانه هم متحول شد. با راهاندازی کارخانجات منسوجات و واحدهای تولید لباس آماده مردم به خرید پوشاک مورد نیاز خود به قیمتی ارزانتر از هزینه تمام شده دوختودوز آنها روی آوردند.
حتی شرکتهای تولیدکننده چرخهای خیاطی هم در واکنش به این تحولات نگاه خود به بازار را تغییر دادند. یک شرکت سرمایهگذاری خصوصی سینگر را خریداری کرد و ژاپنیها که تا پیش از این با حساسیت و اصرار محصولات ژاپنی را در داخل این کشور تولید میکردند به تامین قطع از خارج و کمکم تولید در خارج متمایل شدند. چرخهای پیشرفته و الکترونیک که موتورهای برقی داشتند به جای چرخهای ساده پدالدار روانه بازار شده بود. این شرایط موجب شد سمیر که همسر و 4 فرزند داشت و دیگر آن حوصله سابق برای سر و کله زدن با خیاطهای خانگی را نداشت هم شیوه کار خود را عوض کنند.
او که اکنون 63 ساله است توضیح میدهد: دیگر حوصله و نیروی بدنی کافی برای تعمیر ماشینهای قدیمی را نداشتم. علاوه بر آن بیشتر مردم دیگر در خانه از چرخ خیاطی استفاده نمیکردند و چرخهای باقیمانده را به عنوان اقلامی قدیمی و آنتیک نگاه میدارند. سمیر کمکم به تعمیر ماشینهای دوخت لباس و فروش قطعات آنها روی آورد و نگاه خود را به کارش به مرور زمان تغییر داد تا بتواند با جریان زندگی هماهنگ شود. او هنوز هم دغدغه بالا و حتی مالیاتها، افزایش قیمت مواد غذایی و سایر اقلام مصرفی را دارد اما بیش از همه برای زندگی فرزندانش نگران است که ممکن است چون او نتوانند خود را با جریان تحولات هماهنگ سازند.
منبع: لسآنجلستایمز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم