در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بحرانهای مالی متناوب نه به عنوان علائم هشدار دهنده در خصوص سرنوشت محتوم کشورهای صنعتی جهان بلکه به صورت غفلت و لغزش جهان در حال توسعه تفسیر و برداشت میشدند؛ لغزشی که از طریق سیاست کم پولی در حوزهی داخلی برطرف میشود - سیاستی که کشورهای پیشرفته جهان در اعمال و اجرای آن برای خودشان (در صورت وقوع بحرانهای این چنینی) از آمادگی لازم به دور بودند.
در این میان فقدان صبر و خویشتن داری منجر به تقویت نوعی گمانه زنی شد که پیچیدگی فزایندهاش با نبود شفافیت رو به گسترشاش برابری میکرد. به دنبال آن یک دورهی بیسابقه رشد و پیشرفت شکل گرفت؛ اما درعین حال این وهم و پندار باطل ایجاد شد که نظام اقتصادی میتواند به طور نامحدود از طریق ارائه وام به حیات خود ادامه دهد.
فیالواقع یک کشور در چنین وضعیت بیحساب و کتابی تا زمانی قادر به حفظ بقا خواهد بود که دیگر کشورهای جهان کماکان به رهنمودها و نسخههای تجویز شده از سوی آن کشور(آمریکا) اعتماد داشته باشند اما براستی که پایان این عصر فرا رسیده است.
هر سیستم اقتصادی - به ویژه یک اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد - برندهها و بازندههایی را بوجود میآورد. چنانچه شکاف میان این برندهها و بازندهها به شدت عمیق شود، طیف بازندهها به لحاظ سیاسی به سازماندهی خود خواهند پرداخت و راهکارهای بازنویسی نظام موجود را در درون کشورها و میان خودشان جستجو خواهند کرد. درون مایه و مضمون تحولات سال 2009 حول این مسایل خواهد بود. قدرت سیاسی و نظامی بیهمتای آمریکا موجب یک انحراف روانی قابل قیاس شد.
فروپاشی ناگهانی اتحاد جماهیر شوروی سابق، ایالات متحده را بر آن داشت تا در جهان ظاهرا تک قطبی (در مقام یک سخنگو برای کل جهان) به اعلام اهداف سیاسی در گستره جهانی بپردازد؛ اما این اهداف به جای اینکه از نقطه نظر استراتژیک عملی و انعطاف پذیر باشند با شعار تعریف میشدند.
اکنون که نقطه ضعف این نظام اقتصادی آشکار شده شکاف میان یک سیستم جهانی برای معادلات اقتصادی و یک نظام جهانی برای معادلات سیاسی که مبتنی بر اراده دولت باشد، میبایستی که به عنوان یک اولویت اصلی در سال 2009 مورد بررسی و مداقه قرار گیرد. به طور کلی به اقتصاد (در جهان) باید شکل و صورتی مناسب بخشید و برنامههای خاص مورد بازنگری قرار گرفته و بر وابستگی دولت به ارائه وام غلبه نمود. خوشبختانه در این پروسه درسهای عبرت آموز گذشته در باب کنترل شدید دولتی از یاد نخواهد رفت.
بحث اولویتها و فراتر رفتن از تقابل دیرپا میان آرمان گرایی و واقع گرایی در سال 2009 نگاهها را به خود معطوف خواهد کرد. موانع و محدودیتهای اقتصادی ایالات متحده را بر آن خواهد داشت تا مقاصد و اهداف خود در سطح جهان را در قالب مفهومی دقیق و حساب شده از منافع ملی ترسیم سازد؛ البته کشوری که همواره استثناء گرایی را مایه مباهات خود دانسته و تابع و مطیع این نوع نگرش بوده از اصول و اعتقادات اخلاقی که به واسطهی آنها عظمت و بزرگیاش را برای دنیا تعریف کرده دست نخواهد کشید؛ اما آمریکا نیازمند آن است که اصول استراتژی اصلاحات تدریجی (Gradualism) را فرا گیرد؛ راهبردی که دستیابی به عظمت و بزرگی را از راه اندوختن آنچه دست یافتنی و تحقق پذیر است جستجو میکند. به همین منوال متحدان ما نیز باید بجای محدود کردن سیاست خارجی خود به قدرت به اصطلاح نرم افزاری، خود را برای رویارویی اجتناب ناپذیر آماده سازند.
تمام کشورهای مهم جهان تحت الشعاع محدودیتها و موانع بحران مالی کنونی لاجرم به بازنگری در خصوص مناسبات خود با آمریکا خواهند پرداخت. تمامی این کشورها و بویژه آن دسته از کشورهایی که دارندهی وامهای آمریکا میباشند، به ارزیابی و بازنگری در خصوص تصمیمهایی خواهند پرداخت که آنها را به این نقطه از بحران سوق داده است.
به موازات دقیقتر شدن افق دید آمریکا، این پرسش مطرح میشود که به راستی یک سیستم امنیتی منطقی و معقول کدام است و مقابله با چه تهدیدهایی را هدف قرار میدهد؟ چه آیندهای در انتظار نظام سرمایهداری خواهد بود؟ و تحت چنین شرایطی جهان چگونه به مصاف چالشهای بینالمللی از قبیل اشاعه تسلیحات هستهیی و بحران آب و هوایی خواهد رفت.
(در سال 2009) آمریکا قدرتمندترین کشور جهان باقی خواهد ماند، اما قادر به حفظ مقام "استادی خود خواندهاش" نخواهد بود. ایالات متحده همچنانکه با محدودیتهای هژمونی آشنا میشود، باید بسیار فراتر از مفهوم و اندیشهی عمدتا آمریکایی، اجرایی کردن مشاورهها و رهنمودها را برای خود ترسیم و تعریف کند.
نشست سران گروه هشت (جی هشت) به نوعی ایفای نقش نوین نیازمند است تا بتواند چین و هند و برزیل و شاید هم آفریقای جنوبی را در جمع خود پذیرا شود.
درخصوص عراق چنانچه راهبرد افزایش نیرو تداوم یابد، باید یک کنفرانس دیپلماتیک به منظور ایجاد اصول "عدم مداخله" در سال 2009 تشکیل شده و این کنفرانس مسوولیتها و وظایف بینالمللی ایالات متحده را تشریح و تبیین کند.
در سال 2009 واقعیات جنگ در افغانستان نیز بیش از پیش هویدا خواهد شد. همانطور که بریتانیا در قرن نوزدهم و اتحاد جماهیر شوروی سابق در قرن بیستم آموختند که هیچ قدرت خارجی نتوانسته با ایجاد یک حاکمیت مرکزی به موفقیت و پیروزی نایل گردد. در این مقوله تمرکز زدایی تلاشهای کنونی امری کلیدی محسوب میشود. تمامی اینها مستلزم برقراری گفتمان میان آمریکا و دیگر کشورهای جهان است.
سایر کشورها ضمن پافشاری بر نقشهای فزاینده خود، احتمالا به این نتیجه خواهند رسید که کاهش قدرت آمریکا گریزناپذیر است. آمریکا باید این نکته را فرا گیرد که نظم جهانی منوط به ایجاد ساختاری است که تمامی شرکا از آن ساختار حمایت کنند؛ چرا که اساسا خودشان به ایجاد آن کمک کردند. چنانچه در عرصه این تلاشها و پشتکارها پیشرفتی حاصل گردد، سال 2009 را میتوان آغاز عصر نوینی از نظم جهانی بر شمرد".
ایسنا
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: