ترانه علیدوستی بازیگر اصلی فیلم کنعان تمام تلاش خود را به کار گرفته است تا بار دیگر نقشی خوب و ماندگار را به پرونده کاری خود اضافه کند، حداقل کاری که او برای این ماندگاری انجام داده این است که گریم سنگینی را تحمل کرده تا از سن و سال خود بزرگتر جلوه کند. در تیزر این فیلم که از شبکههای مختلف تلویزیون پخش میشود پلانهای علیدوستی بیشتر از دیگر بازیگران است این بدان معنی است که تهیهکننده و کارگردان فیلم کنعان به محبوبیت علیدوستی واقف هستند و میدانند که او میتواند مردم را به سینماها بیاورد. تیزر فیلم کنعان با عکس بازیگران این فیلم اعم از محمدرضا فروتن، افسانه بایگان، بهرام رادان و ترانه علیدوستی پایان میگیرد، گوینده تیزر بازیگرانی را که عکس آنها بر صفحه تلویزیون پدیدار میشود، معرفی میکند اما نـامی از ترانه علیدوستی هرچند عکس او دیده میشود،برده نمیشود! شاید علیدوستی خیلی معروف است و نیازی نیست که نام او گفته شود اما این بازیگر هر چقدر مشهور باشد به اندازه محمدرضا فروتن، بهرام رادان و افسانه بایگان معروف نیست. شاید سازندگان این تیزر برای این کار خود دلیل ناگفتهای داشته باشند و ما هم وکیل مدافع علیدوستی نیستیم اما نکته جالب اینجاست که به گفته قدما، سینما بیرحم تر از این حرفهاست و بازیگر معتبر و غیر معتبر نمیشناسد و اگر قرار باشد کسی را لبه تیغ نگه دارد حتما این کار را میکند.
شباهتهای سینما با مسافرخانه سعادت
چند شب پیش در مجموعه مسافرخانه سعادت داستانی روایت شد که ما به ازای آن را در تمام گوشه کنار جامعه میتوان دید؛ مرد جوانی سردرگم و کلافه به مسافرخانه سعادت آمد و یک اتاق گرفت. بعد از مدتی سر و کله اولین خواهر او پیدا شد و سراغ برادرش نیما را گرفت، نیما از او مقداری پول خواسته بود، خواهر پول را آورده بود اما همه دغدغهاش این بود که بداند چرا برادرش به خانهاش نرفته و در یک مسافرخانه اتاق گرفته است؟ نیما لب به سخن باز کرد و در اولین جملهاش نام همسرش، سیما را به زبان آورد، اما خواهر سخن گفتن نیما را قطع کرد و شروع به آه و ناله کرد که سیما تو را از خانه بیرون کرده است، من از اول میدونستم که اون زن بدیه و....خواهر در دنیای خیالی خود حرف میزد و دیگر نه نیما را میدید و نه سخنان او را میشنید، نیما مغموم به اتاق خود برگشت و خواهر و شوهرخواهر را تنها گذاشت. در ادامه خواهران دیگر نیما هم آمدند و هر کدام از ظن خود درباره بدبخت شدن نیما در کنار سیما سخن گفتند و کار را به این جا رساندند که سیما را طلاق دادند و برای نیما زنی دیگر گرفتند... آنها حتی به نیما اجازه سخن گفتن ندادند و خودشان درباره او تصمیم گرفتند. در ادامه نیما که قصد ترک مسافرخانه را داشت مجال این را یافت که سخن خود را بگوید، او گفت: سیما بیمار است و در بیمارستان بستری است و من پول را برای معالجه او لازم داشتم، نیما درباره دلیل نرفتن خود به خانه گفت: خانه بدون سیما برایم غیر قابل تحمل است...
این حکایت، عجیب شباهتی به سینمای امروز کشور ما دارد، سینما دارد راه خودش را میرود، گاهی حالش بد است و آهسته به پیش میرود و گاهی ترکتازی میکند و همه را به وجد میآورد. همه میدانند که سینما هنری غمزهگر است و میتواند همه را به خود جذب کند و به همین دلیل است که بیشتر از هنرهای دیگر هم مورد توجه مردم است و هم مورد توجه مسوولان کشوری و شاید بازهم به همین دلیل است که همه دوست دارند برای این هنر فراگیر برنامهریزی کنند و آن را از آن خود کنند تا به وسیله آن بتوانند اهداف خود را اجراییتر کنند. اما در این میان کسی نیست که حرف اصلی سینما را بشنود و برای آن دل بسوزاند و برای آینده خوب آن برنامهریزی کند.
سینما آرام یک گوشه نشسته است و مردم را به سالنها دعوت میکند اما خواهران سینما و مدعیان آن حسابی شلوغ کردهاند و میخواهند برایش برنامهریزی کنند تا آینده بهتری را برایش رقم بزنند. اکثر این خواهران سالهاست از دنیای سینما دور هستند یا بهتر بگوییم خودشان را دور نگه داشته اند و حالا صدای واویلایشان دنیا را گرفته که آی به داد برسید که سینما مرد! یکی دیگر میگوید: ای آقا من چند سال پیشتر از تو متوجه این مرگ شدم و به همه گفتم اما هیچکس قبول نکرد. یکی دیگر میگوید: باید در این سینما را تخته کرد، خواهر دیگر با صدای بلند میگوید: وای نه این حرفها چیه باید برای سینما استراتژی تعیین کرد. خواهر دیگر میگوید: من حرف سیاسی بلد نیستم، استراتژی هم سرم نمیشود اما میدانم که قرار بود هسته مرکزی تشکیل شود و برای سینما برنامهریزی شود. دیگری میگوید: شاهنشینهای سینما نمیگذارند هسته تشکیل شود...
سینما اما به کار خود ادامه میدهد و برای ادامه راه به هسته مرکزی دهه 40 رجوع میکند و چنین میشود که نام فیلمها میشود خواستگار محترم، دلداده، عسل ایرانی، پسر ایرانی، پسر تهرونی و ...
مردم، سینما را دوست دارند و نمیدانند هسته مرکزی، کارگروه پشتیبانی، سینماگر شاهنشین یعنی چه! آنها مثل تمام مردم دنیا به سینما میروند تا فیلم ببینند، آنها از دیدن یک فیلم خوب لذت میبرند و کلی از آن چیزی یاد میگیرند و با دیدن یک فیلم سطحی تا آخر در سـالـن سـیـنـما دوام میآورند اما هی زیر لب میگویند:عجب فیلم مزخرفی.
خواهران سینما اما دلتنگی سینما را به تاریکی سالنهای سینما سپرده اند و پا به عرصهای گذاشتهاند که بدون سرمایهگذاری میتوانند پول زیادی دریافت کنند اما برای اینکه از قافله عقب نمانند و ثابت کنند که هنوز سینماگر هستند در باب سینما حرفهای تازه و بیبدیل میگویند. مثلا مینشینند و ساعتها در باب اینکه بعضیها به مهمانی نمیروند بحث و مجادله میکنند تا به این وسیله نشان دهند که در این مملکت دلسوزان سینما کم نیستند.
نیما در پایان مسافرخانه سعادت گفت به خانه نرفته است چون خانه بدون سیما را نمیتواند تحمل کند، خواهران او شگفت زده شدند و بینندگان به قضاوت عجولانه آنها خندیدند و برخی هم پیام آن را گرفتند و با خود عهد بستند که به جای تصمیمگیری درباره سرنوشت دیگران کمی صبر و تحمل داشته باشند و به جای برنامهریزی برای آنها به حرف و درد دل آنها گوش دهند. ایکاش سینماگران و مدیران سینمایی روزهایی را به یاد بیاورند که چراغ سینماها سوت و کور بود و سینماداران نمیتوانستند حتی حقوق کارکنان خود را پرداخت کنند. حالا برخی فیلمهای ما به قبل دهه 50 برگشتهاند و چراغ سینماها را روشن کردهاند، این یک اتفاق ناگوار است و نشان میدهد فیلمسازان خوب فیلم نمیسازند چون خیلی تنبل شدهاند. این تنبلی را نباید سیاسی کرد و از آن بهره سیاسی گرفت. با کمی پژوهش و خوب نگاه کردن میتوان به سینما کمک کرد بدون اینکه یکدیگر را متهم کرد و غیرمستقیم به هم ناسزا گفت. سینما، دون کورلئونه نمیخواهد، مایکل هم نمیخواهد، پدر خواندههای سینما فقط روی پرده دیدنی هستند برای حفظ سینما بهتر است به حرفهای او گوش بدهیم.
تشییع جنازه سینمایی
بازخوانی این اخبار در ادامه مطالب بالا خالی از لطف نیست: بهروز افخمی کارگردانی فیلم سن پترزبورگ را به زودی آغاز میکند. این فیلم مضمونی کمدی دارد. پیش از این در خبرها آمده بود که افخمی با به پایان رساندن ساخت فیلم 11 دقیقه و 30 ثانیه یک تله فیلم دیگر را مقابل دوربین میبرد! سینما و تلویزیون یک بهروز افخمی دارد و نمیداند برای این کارگردان چگونه برنامهریزی کند تا او هم درسینما و هم در سیما حضوری فعال داشته باشد. البته ناگفته نماند که افخمی بارها اعلام کرده است که علاقهای به کار کردن در سینما ندارد!
فیلم <ستاره میشود> حسابی روی دست کارگردان و تهیهکننده این فیلم مانده است، چند سالی است هی میگویند ستاره میشود، ابتدای سال، وسط سال، پایان سال اکران میشود اما هنوز این فیلم نتوانسته در هیچ سینمایی اکران شود. این فیلم اگر اکران عمومی شود آنوقت نظرات و مباحثات را داشته باشید تا درباره ذات سینما برگزار میشود و دوباره صدای واویلا بلند میشود که بله ما گفته بودیم که سینما مرده است! حالا بیایید تشییع جنازهاش را ببینید. برخی معتقدند فیلم ستاره میشود شفافترین فیلمی است که درباره حوادث پشت پرده سینما ساخته شده است و این فیلم را بهتر است همه عوامل دستاندرکار سینما از مدیران گرفته تا نیروهای خدماتی وابسته به سینما ببینند اما دیدن آن برای مردم صلاح نیست چون لازم نیست عموم مردم از پشت پرده حوادث سینما باخبر باشند. البته گروهی هم معتقدند که فیلم ستاره میشود به نوعی خودزنی سینما و تهیهکننده این فیلم است و اصلا صلاح نیست اکران عمومی شود.
سارا بختیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم