چند سال سن داری و در کدام زندان در حبس هستی؟
26 ساله هستم، زمانی که زندانی شدم هم 26 ساله بودم. در واقع چند ماه است که مرا زندانی کردهاند و این مدت را در بند قاتلان زندان ورامین گذراندهام؛ چند ماهی که به اندازه چند سال برایم گذشته است.
چرا مرتکب قتل شدی و چرا یک پلیس را کشتی؟
من در جلسه دادگاه هم گفتم قصد کشتن هیچکس را نداشتم و هیچ وقت تصور نمیکردم در زندگیام کسی را بکشم. قتل آن پلیس تنها یک اتفاق بود و من از شدت ترس این کار را کردم، اگر یک مجرم حرفهای بودم حتما میدانستم که باید چطور از سلاح استفاده کنم و گلوله را چطور شلیک کنم که کسی کشته نشود و خـودم هم بتوانم فرار کنم، در صورتیکه من نتوانستم این کار را بکنم و متاسفانه حالا پشت میلههای زندان هستم.
آن طور که در پرونده ذکر شده شما یک مجرم تحت تعقیب بودید، پلیس به چه جرمی شما را تحت تعقیب قرار داده بود؟
2 روز قبل از حادثه بود که با یک دختربچه تصادف کردم. دخترک غرق خون روی زمین افتاد، چون بیمه هم نداشتم از ترس فرار کردم. میدانستم اگر دستگیر شـوم، حتما زندانی میشوم، چون پول پرداخت هزینههای این تصادف را نداشتم. در حین فرار یکی از شهروندان شماره پلاک موتور مرا برداشته و در اختیار پلیس قرار داده بود و ماموران هم خانهام را شناسایی و برای دستگیری اقدام کرده بودند.
اما ظاهرا شما منتظر حضور پلیس بودید، چون همسرت منکر حضور تو در خانه شده بود و خودت هم در کمد مخفی شده بودی.
نه، اینطور نیست هیچکدام از ما نمیدانستیم که قرار است پلیس به خانه ما بیاید. وقتی من با دختربچه تصادف کردم و به خانه آمدم موضوع را برای همسرم گفتم. به هر حال دیر یا زود پلیس سراغم میآمد، البته من نمیدانستم به این زودی پلیس مرا پیدا میکند والا از خانه خارج میشدم.
وقتی پلیس رسید، ما از پشت پنجره دیدیم که مامور در خیابان ایستاده است. قرار شد همسرم جلوی در برود و بگوید که من خانه نیستم. ما فکر کردیم پلیس وارد خانه نخواهد شد. وقتی همسرم داشت با ماموران صحبت میکرد من پشت شیشه پنجره را میدیدم. چند دقیقه بعد از حضور همسرم مقابل در متوجه شدم که ماموران وارد خانه شدند، به داخل یکی از کمدها رفتم و از داخل محکم قفل را بستم که متاسفانه ماموران به همان کمد شک کردند و جلو آمدند.
چرا شلیک کردی و اصلا چرا وارد کمدی شدی که سلاح در آن بود؟
وقتی وارد کمد شدم اصلا یادم نبود که در آن کمد سلاح دارم. من کاملا اتفاقی وارد آنجا شدم، قرار هم نبود از سلاحم استفاده کنم، اما وقتی دیدم یکی از سربازانی که همراه ماموران بود با سماجت تمام قصد گشودن در کمد را دارد و چیزی نمانده که موفق شود، مجبور شدم شلیک کنم که البته گلوله را به پای سرباز جوان زدم.
در مورد مامور پلیس بگو، چطور شد که او را کشتی؟
بلافاصله بعد از این که به سمت آن سرباز شلیک کردم ماموران محوطهای که من در آن بودم را محاصره کردند. 2 راه بیشتر نداشتم یا باید تسلیم میشدم یا این که هر طور شده در برابر پلیس مقاومت میکردم. برای این که بازداشت نشوم و بتوانم فرار کنم راه دوم را انتخاب کردم، یعنی این که در برابر پلیس مقاومت کردم البته فکر نمیکردم بعد از مامور اول باز هم کسی جلو بیاید و من میتوانم به راحتی فرار کنم، اما مامور دوم جلو آمد و من به اشتباه باز هم شلیک کردم.
توانستی فرار کنی؟
وقتی 2 مامور را زدم کلتکمری و کلاشینکفی که داشتم را برداشتم و با تهدید توانستم چند متری از ماموران دور شوم. با پای پیاده نتوانستم فرار کنم، جلوی یک موتورسوار را گرفتم و او را تهدید کردم و خواستم که از موتور پیاده شود، او مقاومت کرد و من توسط پلیس دستگیر شدم.
اسلحهها را از کجا به دست آورده بودی؟
در سفری که به یکی از شهرستانها داشتم آنها را خریداری کردم. هیچ وقت فکر نمیکردم که یک روز مجبور شوم از آن استفاده کنم.
به هر حال اولیای دم تقاضای قصاص برایت کردهاند. در این باره چه میگویی؟
من در دادگاه همه چیز را گفتم. عذرخواهی و طلب حلالیت کردم، مامور پلیس داشت وظیفهاش را انجام میداد و خطای من بود که باعث مرگ او شد. ای کاش این کار را نمیکردم تا این خانواده داغدار نشوند، باز هم از آنها تقاضای بخشش دارم و میخواهم اگر به من رحم نمیکنند به همسر جوانم رحم کنند.
حالا که فهمیدهای چه کردهای و به عمق کاری که کردی پی بردی چه توصیهای برای دیگر جوانان داری؟
من اگر همان ابتدا در محل حادثه میایستادم این اتفاقات نمیافتاد، نه کسی کشته میشد و نه من به عـنـوان قـاتـل دسـتـگـیـر مـیشدم. اگر من سلاحی نـمـیخـریـدم زمـیـنـه را بـرای ارتـکـاب جـرم آمـاده نمیکردم، پس چه بهتر که خودمان زمینه ارتکاب جرم را در زندگیمان از بین ببریم.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم