در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«انجل» که با شعار تبلیغاتی «آرزوهایی که برآورده میشوند» اکران عمومی شد رامولا گارای بازیگر تازه وارد سینمای اروپا را در نقش اصلی دارد. سام نیل، شارلوت رامپلینگ، لوسی راسل، مایکل فاسبیندر و ژاکلین تونگ دیگر بازیگران فیلم هستند. قرن نوزده و حال و هوای خاص آن، نویسندگی یک زن و خلق یک دنیای فانتزی وجه غالب فیلم اوزن را تشکیل میدهند.
قصه
انگلستان در اوایل قرن بیستم محل رخدادهای قصه فیلم است. انجل ( با بازی رامولا گارای) دختر نوجوانی است که در قسمت بالایی خانه معمولی مادر بیوهاش (با بازی شارلوت رامپلینگ) زندگی میکند. در قسمت پایین خانه یک بقالی دایر است که مادر در آن کار میکند و به کمک آن خرج زندگی را به دست میآورد. انجل در چنین شهر کسالتباری بزرگ شده است. او علاقه زیادی به گذشته، پیشینه و طبقه اجتماعی خود ندارد. آرزوی او این است که تبدیل به یک نویسنده بزرگ و محبوب شود. این علاقه باعث میشود او تحصیل را رها و به کار نویسندگی بپردازد. پس از آنکه اولین رمان خود را مینویسد، آن را برای انتشارات گیلبرایت و بریس در شهر لندن میفرستد.
بزودی خبرهای خوش از راه میرسد و انجل نامهای دریافت میکند که در آن خبر خوش چاپ کتاب را دادهاند. انجل برای چاپ کتاب راهی لندن میشود و از نزدیک با تئوگیلبرایت (با بازی سام نیل) مدیر شرکت انتشاراتی ملاقات میکند. تئو که کتابهای زیادی خوانده حس انجل و سبک نگارش او را تحسین میکند و در همان حال از وی میخواهد تا از مبالغهگویی در نثر پرهیز کند و تلاش کند غلطهای دستوری نوشتههایش را کمتر کند. اما انجل که فکر میکند نویسنده خیلی خوبی است و کارش ایرادی ندارد، این راهنمایی را قبول نمیکند. خیلی زود کتاب انجل با استقبال خوانندگان روبهرو میشود. او شروع به نوشتن کتابهای بعدی خود میکند و این کتابها هم به صورت آثار موفقی در میآیند. بزودی نمایشهایی براساس قصه کتابهای انجل تهیه و روی صحنه میرود. هنگام اجرای تئاتری یکی از نمایشهای انجل، او با خواهر و برادری به نام ازمه و نورا (با بازی لوسی راسل و مایکل فاسبیندر) آشنا میشود. این آشنایی با ازدواج انجل و ازمه ختم میشود. پس از آغاز جنگ جهانی دوم، ازمه هم مثل خیلیهای دیگر راهی جبهههای جنگ میشود. در یکی از نبردهای سنگین، او زخمی میشود. شدت جراحت به قدری است که یکی از پاهایش را قطع میکنند و بزودی ازمه با پای قطع شده به خانه برمیگردد. انجل تحتتاثیر این اتفاق در کتابهایش صلحطلبی را تبلیغ میکند. اما بدبیاری زندگی انجل به همینجا ختم نمیشود. بتدریج استقبال از کتابهای او کم میشود و دیگر کسی تمایلی ندارد نوشتههای او را بخواند.
نقد
«انجل» قصه ظهور و سقوط یکی از نویسندگان عصبی و خیلی زود فراموش شده انگلیسی را تعریف میکند که در اوایل قرن بیستم ظهور کرد و با آن که سالهای زیادی را صرف نوشتن کتابهای مختلف کرد، اما هیچ وقت تبدیل به نویسندهای ماندگار نشد. برای همین است که هنگام صحبت درباره نویسندگان سرشناس دهه بیست انگلیس، تقریبا هیچ نامی از وی به میان نمیآید.
فیلم که با نام «زندگی واقعی انجل درول» جلوی دوربین رفت، هنگام اکران عمومی کوتاه شد. در صحنهای از فیلم گروهی دختر دانشآموز نشان داده میشوند که راهی کلاس درس روزانه هستند. قدمزنی آنها کاملا هماهنگ است. با هم قدم برمیدارند و لباس یک شکلی به تن دارند. این مساله باعث خلق یک هارمونی و هماهنگی خوب بین آنها میشود. در این بین فقط کاراکتر انجل است که با جمع هماهنگی کامل ندارد. از همین جاست که تفاوت او با بقیه آشکار میشود. انجل میخواهد متفاوت از بقیه باشد و در سراسر زندگیاش هم در این جهت تلاش میکند، اما تلاشهای آدمها همیشه به نتیجه نمیرسد و انجل هم یکی از آنهاست. در حقیقت، موفقیتهای مقطعی زندگی او را نباید به کل زندگی و فعالیتهایش تعمیم داد. به این ترتیب قصه زندگی او به صورت دستمایهای سینمایی درمیآید که ذهن فرانسوا اوزن را درگیر خود میکند تا فیلمی درباره او بسازد. «انجل» اولین فیلم انگلیسیزبان این هنرمند فرانسوی است که با حضور بازیگرانی از کشورهای مختلف اروپایی ساخته شده است. کاراکتر انجل از آن دسته کاراکترهایی است که نمونهاش را کمتر روی پرده سینما دیدهایم. برعکس شخصیتهای دوستداشتنی فیلمهای سینمایی که در نقش اصلی این آثار ظاهر میشوند، انجل موجودی خیالپرور، پرسروصدا و گاهی اوقات بیتربیت است. شاید یکی از دلایلی که اوزن را جذب کاراکتر این نویسنده کرد، همین متفاوت بودنش بوده است. او نویسنده خیلی خوبی نبود، ولی مردم همنسل او، دوستش داشتند. انجل زندگی در دنیای واقعی را برنمیتافت و همیشه در همان دنیای خیالی زندگی میکرد که برای خودش خلق کرده بود. به این ترتیب، اوزن قصهای خلق میکند که پرسشهای زیادی را در باب موفقیت و استعداد، سلامت و دیوانگی و رویا و واقعیت مطرح میکند و ذهنیت تماشاچی را به چالش میطلبد. تماشاگران سینما در عین حال از دیدن تغییر فرم و سبک کاری اوزن هم تعجب خواهند کرد. «انجل» هیچ شباهتی به ساختههای قبلی این فیلمساز ندارد و اگر نام او در تیتراژ فیلم نباشد، به سختی میتوان قبول کرد که «انجل» را او کارگردانی کرده است. طراحی صحنه و لباس و دیالوگها که توسط مارتین کریمپ نوشته شده از مزایای کار هستند و مثل تمام آثار اوزن، بازیگران آن نقشهای خود را خیلی خوب بازی کردهاند.
کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: