در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زندگی ایدهآل یعنی چی؟
زندگی ایدهآل از نظر هرکسی متفاوت است. تعریف خلاصه آن یعنی رسیدن به تمام آرمانهایی که قبل از آغاز زندگی جدی و بلوغ فکری داشتهای و همیشه همراه شما بوده، اما اگر تعریف عمقی یک زندگی ایدهآل را میخواهید زندگیای است در چارچوبی منطقی با یک سری قوانین که هدف آن رسیدن به سعادت است.
رسیدن به چنین زندگیای خیلی سخت است، اما هستند کسانی که اینطور زندگی میکنند. هدف اصلی آنها رسیدن به تعالی، پیشرفت به سمت معنویات و نقاط روشنی است که توی فیزیک نیست.
خوشبختی کجای این زندگی است؟
تعریف خوشبختی خیلی نسبی است. انسانها موقعی که فکر میکنند به آن چیزی که دوست دارند رسیدند احساس خوشبختی میکنند، اما این احساس زودگذر است چون خلقت انسان همین است.
تا الان چند بار احساس خوشبختی کردهای؟
من هم مثل خیلی از آدمها خیلی مواقع به این احساس رسیدم و شاید خیلی از مواقع نرسیدم. انسان خیلی شکننده است. با یک تغییر تحول کوچک احساس خوشبختی میکند. مثال میزنم امروز خیلی خوب هستی فکر میکنی خیلی اما فردا سرما میخوری و احساست عوض میشود و با خودت میگویی اصلا خوشبخت نیستم. به خاطر همین همه چیز نسبی است. از آنجایی که این زندگی فیزیکی پیش زمینهای برای زندگی جاودانه ماست من نمیتوانم جواب دقیقی به سوالهای شما بدهم.
چقدر اصل «زندگی فیزیکی پیشزمینهای برای زندگی جاودانه است» در تصمیمهای شما تاثیرگذار است؟
این تعریف زندگی ایدهآل برای آدمهای خیلی خوب است.
نه من تعریف خود شما را از زندگی ایدهآل میخواهم.
تعریف همین است اما اگر میتوانستم به آن عمل کنم که آن موقع خیلی آدم خوبی بودم. رسیدن به این زندگی خیلی آسان نیست. برای همین است ما آدم خوب زیاد داریم، اما آدمهای خیلی خوب خیلی زیا د نیستند. اینجور زندگی یک ریاضت میخواد برای انجام ندادن کارهایی که اتفاقا انجام دادن آنها لذتبخش است. مثلا غیبت کردن. شما قبول دارید آدمهایی که خیلی خوب هستند خیلی ریاضت میکشند.
نه لزوما چون مثلا غیبت کردن برای خیلیها هم لذت ندارد.
نمی دونم شاید یک ذره اختلاف داشته باشم.
به نظر من بستگی به سطح فکر آدمها دارد. یعنی آدم میتواند اینقدر سطح فکرش بالا باشد که اصولا زمانی برای غیبت کردن نداشته باشد ؟
شما تعریف خوشبختی را خواسته بودید من هم این جواب را دادم که خوشبختی متفاوت است. مثلا اگر به یک ادم فقیر یک پراید بدهند احساس میکند که خوشبختترین آدم دنیاست و اگر اموال یک شخص پولدار دو برابر شود احساس میکند که خیلی خوشبخت است.
شما یک جوان موفق هستید، خیلیها آرزوی زندگی شما را دارند؟
به نظرم کسانی که زندگی آنها برای خداست خیلی خوشبخت هستند. این آدمها با یک باد پاییزی نمیلرزن. مثل علی لهراسبی نیستند که با کوچکترین اتفاق بشکند.
حالا واقعا علی لهراسبی با یک اتفاق کوچک میشکند؟
آره علی لهراسبی اینجوری است که اگر بشنود دوست نزدیکش امروز پشت سرش چیزی گفته است واقعا یک هفته همه زندگیش تعطیل میشود. با یک اتفاق با یک کم محلی میشکنم، اما آدمهایی هستند که هیچ چیزی تکانشان نمیدهد و واقعا خوشبخت هستند.
پس آدمهای زودرنج، خوشبخت نیستند؟
نه منظورم فارغ بودن این افراد است. نه اینکه خوشبخت نباشم، اما اینجوری بودن سخت است. خیلی خداوند به من کمک کرده است، اما اعتقاد دارم که تمام مشکلات و مسائلی که در زندگی با آن درگیرم برمیگردد به تصمیمهای شخصی خودم. شکسپیر میگوید:هرکس آنقدر خوشبخت است که تصمیم گرفته است. خب من یک ادم عاطفی هستم و تمام مسائلی هم که در زندگی برای من پیش میآید بر میگردد به همین مساله. مثلا تو مسائل مالی چون کار آزاد انجام میدهم اگر با مشکل روبهرو شوم حس نمیکنم که دنیا به آخر رسیده، اما مسائل دیگر برای من خیلی مهم است.
اما شما هم توی کار آزاد (تبلیغات) و هم توی موسیقی به کارگروهی اعتقاد داری و گروه بودن شما در دنیای موسیقی امروز که خیلی دوستیهای پررنگی ندارند خیلی مشخص است دوام این دوستی نشان میدهد که نباید اینقدر کم حوصله باشید و باید سعه صدر بیشتری داشته باشید؟
بله به کار گروهی اعتقاد دارم و اگر دقت کنیم میبینیم که موسیقیای موفق بوده که گروهی انجام شده است. برای همین هم با دوستان تصمیم گرفتیم گروهی کار کنیم و ساعتهای زیادی را با هم سپری میکنیم حتی خارج از مسائل موسیقی.
مثلا تصمیم میگیرند که گروهی موها را یک مدل بزنید؟
(خنده) بله چون همه بچهها پیش یک آرایشگاه میروند استیل آنها به هم نزدیک است.
خب حساسیتی که این همه روی آن تاکید دارید اگر به این اندازه است کار گروهی را دچار مشکل نمیکند؟
من مدیر برنامه نیستم.
اما شما خواننده و محور هستید؟
نه الان روزبه(روزبه بمانی) مهدی(مهدی یراحی) و بهروز(بهروز صفاریان) هم میخوانند. البته من نگفتم سعه صدر ندارم. شکستن و یا نشکستن دلیل بر سعه صدر داشتن و یا نداشتن نیست. ولی حساس هستم. اگر نوع سلام کردن دوست و یا همکاری که هر روز میبینم یک روز فرق کند روی من تاثیر میگذارد.
پس کار کردن با شما خیلی سخت است. خب! چه چیزی خیلی خوشحالت میکند و به اصطلاح قند توی دل شما آب میکند؟
خیلی چیزها. مثلا موقعی که اجرای زنده دارم به همراه ارکستر. واقعا از خود بی خود میشوم. لحظه جاودانه زمانی است که وسط خواندن یک ترانه سکوت میکنی و مخاطب تو آن بخش را فریاد میکشد و آن بخش را میخواند. تو نمیتوانی آن لحظه را با هیچ چیز دیگری مقایسه کنی!
اهل شمع روشن کردن هستید؟
(خنده) شمع را که همه دوست دارند.
مثلا به جای لامپ از شمع استفاده کنید؟
نه اما در مواقعی که لازم باشد شمع هم روشن میکنم.
علی لهراسبی ممنوع کار شد؟
چه خوب.
واقعا؟
خب آره این جمله کوتاه معروفیت آدم را در سراسر کشور دو برابر میکند.
یعنی راه عاقلانهتری برای افزایش معروفیت وجود ندارد؟
شوخی کردم... خب ممنوع کار شدم، بعدش چی؟
بعدش رو شما بگویید؟
من کار موسیقی را با برنامهریزی انجام میدهم و تا به امروز هم در چارچوب کارکردم حتی آنجایی که قبول نداشتهام. بنابراین فکر نمیکنم این اتفاق برای من بیفتد.
حالا فرض کنید که افتاد.
خب حس خیلی تلخی است. من و امثال من توقع شنیدن این جمله را نداریم. بعضی از افراد میدانند و منتظر هستند که این اتفاق برای آنها بیفتد، اما من چون در چارچوب کار میکنم منتظر چنین اتفاقی نیستم و شنیدن آن برایم سخت است.
نظر شما نسبت به روان شناسان چیست؟
آدمهای ویژهای هستند. نمیدانم چقدر میتوانند برای زندگی خودشان مفید باشد، اما اطلاعاتشان به درد دیگران میخورد و در زندگی آنها موثر است. من روان شناسی را دوست دارم و مدتی با دوستانم کلاسهای بهداشت روانی میرفتم.
تا الان کارت به روانشناس افتاده است؟
نه.
دیدن علی لهراسبی در یک مطب روانشناس چه حسی به شما میدهد؟
اشکالی ندارد.
نمی ترسید که شما - یک خواننده معروف - را دیوانه فرض کنند؟
نه روان شناس که همیشه برای آدمهای دیوانه نیست. آنها میتوانند نقش یک مشاور را داشته باشند. کسی که استرس کاریش زیاد است مشاوره میتواند به او کمک کند.
پس جرات مراجعه دارید؟
بله.
اهل درد و دل هستید؟
بله.
با کی؟
خب این سوال را جواب نمیدهم.
تصمیم آخر را معمولا کی میگیرد؟
خودم. اما در کار موسیقی از وجود بهروز صفاریان در همه بخشهای کار کمک میگیرم چون میدانم که او در این زمینه بهترین است.
پدر شما نظامی است چقدر ویژگیهای نظامیگری در اخلاق شما موثر بوده است؟
پدر آدم منضبطی است برخلاف من. هرگز قرارهایش یک دقیقه پس و پیش نمیشود، اما شاید خودش هم نمیخواست که خیلی این شغل روی اخلاق ما تاثیر بگذارد. من خیلی شبیه پدرم نیستم.
آدم صادقی هستید؟
حداکثر تلاشم را بهکار میگیرم برای صادق بودن.
هیچ وقت به ضررشما تمام نشده؟
صداقت به ضرر هیچکس تمام نمیشود. شاید اتفاقی بیفتد که با خودت بگویی کاش اینجا روراست نبودم، اما نتیجه آخری که در زندگی میگیری نتیجه خوبی است.
چقدر از واژه کاش در زندگی استفاده میکنید؟
خیلی زیاد. تجربه است دیگر اما من در زندگی ای کاشهای زیادی داشتهام.
هیچ وقت شده بگویید کاش به هیچ آدمی اعتماد نمیکردم؟
نه.
اعتماد کردید و دوباره یک اتفاق ناخوشایند افتاد؟
خب توی ژانرهایی که ما کار میکنیم از این دست اتفاقها زیاد میافتد، اما هیچ وقت تصمیم نگرفتهام که دیگر به کسی اعتماد نکنم. شده بگویم ای کاش فلان پروژه را انتخاب نمیکردم یا ای کاش فلان ترانه را انتخاب میکردم.
ای کاش کدام ترانه را انتخاب میکردید؟
نه بد مثالی زدم. ای کاشی درباره ترانه نداشتم.
شده حس کنید زیر پای شما خالی شده است؟
آره. به خاطر اینکه کارم آزاد است، شده به صفر برسم، اما دوباره شروع کردم.
چه حسی پیدا کردید؟
ببین، در مسائل مالی خیلی آدم ترسویی نیستم که فکر کنم با این اتفاق زندگی تمام شد.
... این که واقعا زیر پای شما خالی شده باشد؟
آخه چه میخواهید بشنوید.
حس واقعی شما را؟
چندین سال پیش، ضامن کسی شدم. کار هیچ ربطی به من نداشت، اما طرف کلاهبردار از آب درآمد و من مجبور شدم هرچی داشتم بفروشم حتی ماشینم را هم فروختم.خب حس قشنگی نبود. خیلی تلخ بود، اما فکر میکنم اگر خیلی درگیرش نشوید و به خدا توکل کنید خیلی زود همه چیز خوب میشود.
بعد از آن اتفاق ضامن کسی شدید؟
یک ذره دقت کردم. مسیر تجربه است دیگر. سعی کردم دیگر وارد این مسائل نشوم.
یعنی از تجربه استفاده کردید و دیگر ضامن کسی نشدید؟
چرا ضامن شدم. مثلا اگر برادر شما بخواهد وام بگیرد نمیتوانید ضامنش نشوید اما وارد این جور مسائل نشدم.
تا حالا شیطان توی جلد شمارفته؟
(خنده) شیطان که روزی 100 هزار بار توی جلد همه میرود.
با این شیطانها چکار میکنید؟
دیگه اینها را کسی میتواند... .
که جن گیر باشند؟
آره شیطان گیر باشند میتوانند رد کنند. این آدمها همان آدمهایی هستند که در تعریف خیلی خوب قرار میگیرند. آدمهای خیلی خوب هم کم هستند. شیطان در جلد بعضیها در رفت و آمد است بعضیها بیشتر بعضیها کمتر. توی جلد بعضیها هم برای همیشه هست.
شما جزو کدام دسته هستید؟
من نمیتوانم بگویم(خنده).
میگویند همه آدمها نقاب دارند. راست میگویند؟
من حال این روزاتو میدونم/ چیزی نگو چشماتو میخونم/ این جاده تا وقتی نفس داره/ چشماشو از تو بر نمیداره/ من از هوای جاده دلگیرم/ از فکرشم دلشوره میگیرم/ این آینه تو فکر شکستن نیست/ باور نکن این صورت من نیست.
پس نقاب دارید؟
همه آدمها نقاب دارند.
تاحالا برای دیگران، خود خود علی لهراسبی بودید؟
جلو دیگران خیلی سخته. فکر میکنم در این مواقع آدم باید برود مثل مسیحیها پیش یک کشیش و اعتراف کند. شاید آدم برای نزدیکان خودش باشد اما برای دیگران سخته.
هیچ وقت شده علی لهراسبی از خود خود علی لهراسبی ترسیده باشد؟ یا هیچ وقت زمین خوردید؟
خیلی وقت... زمین نخوردم. توی فوتبال زیاد زمین میخوردم اما مدتی است که فوتبال بازی نمیکنم.
تو زندگی چی؟
نه هنوز زمین نخوردم.
اگر زمین بخوردید چکار میکنید؟
یک یاعلی میگویم و بلند میشوم.
خیلیها اعتقاد دارند وقتی زمین خوردید سریع بلند نشوید اول ببینید کجا هستید بعد بلند شوید چون ممکن است خیلی سریع دوباره زمین بخورید؟
(خنده).
چطور شاگردی بودید؟
خوب. همیشه بین شاگرد اول تا سوم بودم.
پس چرا دانشگاه آزاد رفتید معمولا شاگردهای اول تا سوم سعی میکنند دانشگاه سراسری وارد شوند؟
دانشگاه سراسری فیزیک قبول شدم. دانشگاه آزاد الکترونیک. الکترونیک را دوست داشتم رفتم دانشگاه آزاد.
پول پدر را خرج کردید و اما از تخصص تان استفاده نکردید و خواننده شدید؟
نه دو سال که از درسم گذشت یک شرکت خصوصی تاسیس کردم و مشغول کار شدم.
پس تربیت پدر موثر واقع شد و خیلی زود مستقل شدید؟
بله پدرم دوست داشت جسارت داشته باشم و توی این زمینه خیلی به من کمک کرد.
پسر بزرگ خانواده بودن چه حسی دارد؟
خب توی فرهنگ ایرانی پسر بودن، جایگاه خوبی دارد. حس خوبی دارم.
اینکه همه امتیازها برای پسر بزرگ است؟
نه این امتیازها برای دیگران هم بود. از طرفی در مقابل این امتیازها مسوولیت بیشتری هم برای من بود.
هیچ وقت پشیمان شدید از این موقعیت و مسوولیت؟
نه.
پرواز با تیتراژها
لهراسبی با خواندن تیتراژ سریال پیلههای پرواز شناخته شد. همین موفقیت هم سبب شد تا او بیش از این که روی آلبومهای زیادتری کار کند؛ تیتراژ برنامههای بیشتری را خواند، اما ویژگی کار (و شاید اخلاق) او طوری بود که در هیاهوی موسیقی پاپ خودش را گم نکرد. او برخلاف خیلی از همنسلانش از هول حلیم به دیگ نیفتاد و در آلبومهایش خیلی گزیده کار کرد. برای همین است که از او فقط دو آلبوم «مثلث» و «دریاییها» منتشر شده است، اما در همین دو آلبوم او کارهایی کرده که میتواند تا مدتها در موسیقی پاپ ایران ماندگار باشد. کار موسیقی را از سال 47 با کلاسهای پیانو شروع کرد و در یک مقطعی موسیقی کودک و نوجوان میساخت و بعد عضو گروه کر کانون سلمان شد. در سال 79 اولین کارش را ارائه داد و فقط چند هفته بعد کار «کلبه سفید» به او پیشنهاد شد تا کارش جدیتر شود. این زمانی بود که لهراسبی وارد کلاسهای آواز کلاسیک شد و به قول خودش هنوز هم در پی فراگرفتن آواز است.
زهرا کشوری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: