در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به عنوان پرسش اول میخواهم درباره ورودتان به عرصه تلویزیون و سینما بپرسم. شاید پرسش کلیشهای باشد، اما با همزمانی ورود شما به عرصه جدید بازیگری هماهنگ است. شما به مرز میان بازیگران تئاتر با تلویزیون و سینما اعتقاد دارید؟
من خیلی به این تفکیکها اعتقاد ندارم. من در عرصههای مختلف چون دوبله، رادیو و تئاتر کار کردهام و حس میکنم نباید اینها را از هم جدا کرد. به نظر من بازیگری که یاد بگیرد و بتواند حسی را منتقل کند، تازه اصول اولیه بازیگری را دانسته است و این که حالا در چه مدیومی این حس را منتقل کند خود طرف دیگر قضیه است. به نظر من نوع بازی و اندازه بازی در سالن اصلی تئاتر شهر یا حتی تالار وحدت متفاوت است.
منظور شما از این تفاوت چیست و اصلا تعریف شما از اندازه بازی چیست؟
منظورم نوع اندازه بازی برای انتقال حس است به این معنی که در سالن چهارسو که کوچکتر از سالن اصلی و تالار وحدت است، ارتباط شما با تماشاگر نزدیکتر است یا این که انتقال حس شما در سالن اصلی که بزرگتر است نیاز به بازی غلوآمیزتری دارد.
با توجه به گفته شما باید این اندازه بازی در مدیوم سینما یا تلویزیون نسبت به تئاتر و حتی رادیو هم متفاوتتر باشد؟
بله. طبیعی است که این اندازه نما در تلویزیون پررنگتر خواهد بود. به عنوان مثال اگر در تلویزیون قرار است اشک بریزید تنها برق اشک شما کافی است، ولی در سالن تئاتر باید دو قطره اشک بریزید تا تماشاگر متوجه ناراحتی شما شود.
حالا این اندازه نما یا بازی در سریال فریدون جیرانی چگونه پیش آمد یا در سریال محمد رحمانیان؟ و کارگردان تا چه میزان این حد و اندازه را مشخص میکند؟
مسلم است که مهمترین وظیفه یک کارگردان خوب این است که حس صحنه را در بیارود یا حس لحظه خاص را در آن صحنه منتقل کند؛ البته بخش عمده آن به بازیگر هم مربوط میشود. در هر حال این دو کار تفاوتهای خاص خودشان را دارند.
بله این دو کار کاملا متفاوتند، البته قصد ما قیاس این دو کار نیست، اما بازی شما در این دو کار را میتوان مقایسه کرد. در سریال جیرانی یک بازی رئال نیاز است، ولی در مسافرخانه سعادت تیپسازی خاص خود را میطلبد. نظر شما چیست؟
کاملا درست است. در سریال مسافرخانه سعادت تیپسازی تعریف خاص خودش را دارد. به این معنی که ما در هر قسمت تیپ متفاوتی ارائه میکنیم و مخاطب هم توقع دارد نقش دیگری را از ما ببیند. در کار رئال باید بازیگر تلاش کند راکورد حسی را حفظ کند.
چگونه برای نقش مهری در مرگ تدریجی یک رویا معرفی شدید؟
در نمایش عشقه با ستاره اسکندری آشنا شدم و ایشان لطف کردند و من را به کارگردان معرفی کردند و از آنجا که ایشان قصد داشتند از بازیگران تئاتری استفاده کنند، موافقت کردند.
به نظرم تجربه تئاتر با ستاره اسکندری باعث شد در این سریال با توجه به این که مهری نقش حاشیهای است پررنگتر جلوه کند؟
خب ما تجربه خیلی خوبی در آن نمایش با هم داشتیم و همین عامل باعث میشد در مرگ تدریجی یک رویا به هماهنگی مناسبی برسیم؛ البته لازم میدانم که بگویم با بازی ستاره در این سریال او نشان داد بازیگر نقش اول معنا ندارد. او واقعا درست و خوب و بجا جایگاهی را مانند نقش اول در این سریال به خود اختصاص داد.
البته درباره قصه سریال طبق معمول حرفهای ضد و نقیض بسیار است.
من ترجیح میدهم در این باره صحبت نکنم و نظر شخصی خودم را نگویم.
اما درباره نقش خودتان که میتوانید صحبت کنید.
خب مهری نقش حاشیهای بود، اما پر از عشق و عاطفه و پر از مسوولیت بود. من مسوولیتپذیری مهری را خیلی دوست داشتم.
جیرانی چه شیوهای برای هدایت بازیگران دارد و چگونه حد و اندازه بازی را برای شما مشخص کرد؟
جیرانی شیوههای خوبی برای بازی گرفتن دارد. مهمترین ویژگی برای او این است که حس آن صحنه برای بازیگر ایجاد شود و آن اتفاقی که میخواهند رخ دهد. در واقع وقتی به عنوان بازیگر حس آن صحنه را درمیآورید به معنای اصلی بازیگری نزدیک و نزدیکتر میشوید.
یکی از صحنههای جالب این سریال، همان صحنه درگیریهای مهری با ساناز و شیرین با ساناز است. حسن آن صحنهها چگونه ایجاد شد؟
جیرانی حس آن صحنه را توضیح داد و من راجع به آن حس فکر کردم. مسلما آن صحنه سیلی زدن به ساناز برای من خیلی سخت بود، چون در زندگی شخصیام آدمی نیستم که بخواهم روی کسی دست دراز کنم. در هر حال به دلیل تجربه همکاری با ستاره با هم به آن نقش که دیدید رسیدیم و اتودهای مختلف زدیم، چون اتود زدن را در تئاتر یاد گرفتهایم و جنس بازی همدیگر را میشناختیم. خوشبختانه کارگردان هم موافقت کرد.
پس باز هم تجربه بازیگری در تئاتر به شما کمک کرد؛ حسی که ممکن است به بازیگرهای دیگری که با یک فیلم نام ستاره روی خود میگذارند دست ندهد؟
به نظر من این ویژگیها از ویژگیهای اولیه بازیگری است و ارتباطی به مدیوم آن ندارد. حالا اگر کسی خود را بازیگر میداند که باید با این ویژگیها آشنا باشد. بستگی به خود بازیگر هم دارد که به این حرفه به شکل پویا نگاه کند یا نه یا این که بخواهد یکشبه ره 100 ساله را طی کند. منظور من، بازیگرانی است که به این حرفه نگاه کلیشهای دارند. من بازیگری را با حمید سمندریان آغاز کردم. او به بازیگر اعتماد به نفس میدهد، اصول بازیگری را یاد میدهد و این که حتما باید جنس بازی را شناخت و با بازیگر مقابل تعامل ایجاد کرد. در هر حال، برای آن صحنه سیلی زدن با ستاره صحبت کردم و با همدیگر قرار گذاشتیم که برای هر چه طبیعیتر شدن این صحنه، به شکلی طبیعی با هم بگومگو داشته باشیم که خوشبختانه آن حس ایجاد شد.
سوالی که درباره بازی شما دارم، این که حس میکنم بازی شما مقابل ساناز (ستاره) با بازی شما مقابل همسرتان در سریال تفاوت دارد. قبول دارید؟
خب یک جاهایی نباید زیاد از حد حس خرج کرد. خرج کردن حس به شکل نابهجا بزرگترین اشتباه یک بازیگر است که هم به خودش و هم به کار لطمه میزند. شاید آن چیزی که شما میگویید در آن صحنه ایجاب میکرده که آن حس خرج شود نه بیشتر از آن. در هر حال حسی که با دانیال حکیمی یا با ستاره اسکندری داشتم با حسی که در آن فضا و شرایط و صحنه به وجود آمده، متفاوت بود و این بخش اعظم آن چیزی است که شما به آن اشاره دارید. خودم چنین حسی ندارم.
از بازیتان در این سریال کاملا رضایت دارید؟
در حقیقت راضی هستم، اما نه کاملا. به این علت که اگر هر آدمی حس کند در کاری به آخر آن رسیده، بازنده است. به نظر من همیشه در بازیگری باید کارگاهی کار کرد و در هر کاری به اندازه خودش باید حس خرج کرد.
مسافرخانه سعادت ادامه به گوش سالمم زمزمه کن و پاتوق است. فکر نمیکنید کمی دچار تکرار شده است؟ ذابیت آن برای شما چه بوده است؟
حضور محمد رحمانیان به عنوان کارگردان جذابیت زیادی داشت. او کارگردانی است که کار خودش را خوب بلد است. به نظرم مسافرخانه سعادت جزو کارهای موفق است. این که میگویید تکرار شده، به نظرم سلیقهای است. من به عنوان یک مخاطب این کار را بیشتر دوست دارم.
چرا؟
با این کار ارتباط بیشتری برقرار کردم و به عنوان مخاطب فکر میکنم جاندارتر و گرمتر است. چه به لحاظ فضای کار (لوکیشن) و چه به لحاظ قصه و بازیها. هنوز هم حس میکنم اینگونه کارهای اپیزودی جای کار زیادی دارند. با حضور نویسندههای مختلف و تیپهای مختلف به نظرم متفاوتتر هم میشود.
میخواهم به نکتهای اشاره کنم. بازی در یک نقش با تیپسازی کردن متفاوت است. نظر شما چیست؟
درست است، اما نمیشود تعریف ویژهای برای آن در نظر گرفت، چون همه این تیپها در مسافرخانه سعادت را طی تجربههایم در تئاتر پشت سر گذاشتهام.
پس آن تجربه تئاتری که ابتدای صحبتم اشاره کردم، به اینجا هم به شما کمک کرد؟
راستش قصد ندارم مدام درباره تجربه تئاتر صحبت کنم، چون فکر میکنم امروزه این قضیه تبدیل به بیماری شده است و تئاتریها، بازیگرهای سینما و تلویزیون را میکوبند یا بعکس، در حالی که هر بازیگری در هر جایی که هست باید تمام مراحل را بگذراند. به این علت من این مرز را قبول ندارم. آنوقت اگر کسی این مراحل را طی نکند خودبهخود جایگاه خودش را مشخص کرده است.
تعریف شما از بازی در نقش یک کاراکتر با یک تیپ چیست یا شما چگونه این مرز را مشخص میکنید؟
هر بازیگری کاراکترهای مختلف را بازی میکند. ممکن است یک جا کاراکتر مهری باشد ودر جای دیگر، کاراکتر دیگری؛ اما این با بازی در تیپهای مختلف فرق دارد، چون شما در 10 دقیقه باید قصهای را که شروع شده تمام کنید و به نتیجه برسید، در نتیجه باید غلو شدهتر بازی کنید و آن انتقال حسی که نام بردم در یک کاراکتر درشتتر است .
شما چگونه قرار است نقشهایتان را انتخاب کنید و معیارتان چیست؟
در هر مدیومی (چه رادیو، تلویزیون و سینما) اگر آن کار را دوست داشته باشم، انتخاب میکنم. این انتخاب در سینما و تلویزیون در وهله اول درباره خود نقش است و بعد کارگردانی و فیلمنامه و...
از آن بازیگرها نیستید که با ورود به سینما دور تئاتر را خط بکشید؟
نه. من باید نگران باشم که تئاتر من را کنار نگذارد، چون به لحاظ حس و فیزیک به تئاتر نیاز دارم. سعی میکنم سالی یکبار در تئاتر حضور پیدا کنم.
مریم درستانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: