سهیل میگوید: وقتی میبینند من هدفون توی گوشمه و با خودم زمزمه میکنم میگویند پسرت مریضه، با هیچکس حرف نمیزنه. آخه من چه حرفی دارم با اونا بزنم. نمیگذارند آدم توی حال خودش باشه. بیاییم اونجا چه کنیم.
آقاجون و مامانبزرگ هم واقعا نمیدونند با این نوههایشان چه کار کنند. آنها هروقت به بچهها نصیحت میکنند جدی گرفته نمیشوند و کسی دیگر حرف آنها را به عنوان بزرگتر خانواده قبول نداره! به اعتقاد آنها بچههای امروز خیلی یاغی و خود سر شدهاند.
حرکت سریع به سوی مدرنیته و فاصله گرفتن از سنتهای دیرپا، پیامدهای مثبت و منفی فراوانی را به همراه دارد که از جمله نقشهای منفی آن حذف جایگاه مرجعیت سالمندان در خانواده و جامعه است.
در دنیایی که بزرگان خانوار را پیر و ریش سفید میگفتند، آنان مرکز انباشت تجربه، تاریخ و مرجع موثر انتقال مهارتهای جدی و کاربردی به نسل پایینتر و معرف جایگاه و موقعیت خانوار بودند.
در دنیای مدرن، سالمند که از جایگاه رفیع خود دور میشود کمکم باید آماده باشد تا زندگی خود را از مرکز طایفه به آسایشگاه سالمندان انتقال دهد. زیرا گاه نوههای آنان حتی حاضر نیستند یک هفته را با آنان سپری کنند.
بخش عمده اختلافها و کشمکشهای خانوادگی و دردهای خاموش جوانان دیروز و سالخوردگان امروز وقتی است که بین افراد خانواده درخصوص جایگاه بزرگان خانوار اختلاف است.
سالمندان در تغییرات اجتماعی و شکاف بین نسلها بیشتر از همه گروههای سنی متحمل حذف موقعیت شدهاند تا جایی که تمام تجارب و تواناییهای خود را بیفایده میبینند.
در گذشته پیران عامل انتقال سنت، فرهنگ، آموزش و مهارتهای شغلی بودند. این نقشها در زندگی امروز به مراکز رسمی مدرسه، دانشگاه و واحدهای صنعتی و خدماتی منتقل و سپرده شده است.
از آن گذشته دانستهها و نیازهای نسل امروز آنقدر از نسل اول فاصله گرفته است که به نظر میرسد حتی سالمندان هم برای فرزندان امروز ابزارهای کارآمدی ندارند.
اینکه فرزندان نسل نو با فرهنگ شفاهی بیگانهتر از پیش هستند و اینکه امروز خیلی از جوانان اشعار حافظ و فردوسی و مولانا را حتی به سختی از رو میخوانند و به این موضوع اهمیتی نیز نمیدهند حاصل شبهای از دست رفته فامیلی است که محل انتقال فرهنگ به نسلهای جدید بود.
البته در بعضی خانوادهها با وجود نو شدن در ابزارها در ارزشها سنتی مانده و بزرگان خانواده به ارائه نقش عاطفی خود پرداخته و خانوار با کمترین چالش روند به حیات خود ادامه میدهد.
هنوز در خانوادههایی که نوهها به پدربزرگ و مادربزرگها سپرده میشوند عشق و علاقه و همبستگی به سالمندان در رگ و پی کودکان خردسال ریشه میکند و گرچه آنان معمولا فرزندان مادران شاغلند، اما این فرصت غنیمت را دارند که از فرهنگ نسل اولیها استفاده کنند و با علاقه به خانواده گسترده رشد کنند.
اما گروهی دیگر کامل نو شده و تکلیف خود را با دنیای گذشته روشن کردهاند. برای آنان جای پیران یا در خلوت تنهایی خود و در صورت ناتوانی در اداره امور در آسایشگاه سالمندان است.
مثل نادر که پدر پیر خود را در یک آسایشگاه مرفه و گرانقیمت سالمندان پانسیون کرده است. او میگوید حاضرم برای راحتی پدرم هرچه لازم باشد خرج کنم. او آنجا راحت است و همه چیز دارد. راست میگوید پیرمرد آنجا همه چیز دارد غیر از خانواده. وقتی به ملاقاتش میروم و حالش را میپرسم میگوید: اگر تنها پسر شما حاضر بود نصف ثروتش را خرج کند که شما را دور و بر خود نبیند حال و روزتان چگونه میشد.
سالمند بخشی از حیات انسانی و به تعبیری موقعیت زمانی کمال و رشد است اما هر انسانی در این مرحله نیازهای جسمی، عاطفی و اجتماعی مشخص و متفاوتی با گذشته دارد.
افراد خانواده و همچنین جامعه ملزم به شناخت و تامین این نیازها هستند که ناتوانی در ایجاد این نیازهای سالخوردگان باعث ایجاد پدیده انتفاعی آسایشگاه سالمندان شده است که البته افزایش روزافزون این مراکز نوید خوبی نیست. مهاجرت، گسستگی بین نسلی، مشکلات اقتصادی و کمبود فضای مسکونی امروزه شرایطی فراهم کرده است که نسل جوان وقت برای هیچ کار ضروری حتی عشق به کسان و بستگان و پرداختن به جنبههای طبیعی زندگی را نیز ندارد.
نسل امروز روز به روز دارد از نسل اول فاصله میگیرد. اگر امروز فرهنگ رابطه با سالمندان بهبود نیابد فردا خود سالمندانی خواهیم بود در تقابل با نسلی ناشناخته، جوان و بیترحم نسبت به سالمند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم