توهم دست نامرئی

محمد یونس برنده جایزه صلح نوبل می‌گوید طمع و آز عامل نابودی نظام مالی جهان است. مجله آلمانی اشپیگل با او درباره انگیزه سود، آگاهی اجتماعی و راه‌های خاتمه دادن به بحران مالی کنونی گفتگو کرده است.
کد خبر: ۲۰۸۹۶۵

- اشپیگل: شما سال‌ها است که درباره شیوه‌های تجارت که بیشتر بر منافع اجتماع استوار باشد صحبت کرده و تمرکز بر حداکثر سود را به عنوان اقدامی زیان‌بار محکوم کرده‌اید. حالا که کل نظام مالی در حال غلیان است باز هم محمد یونس می‌گوید سود نباید تنها دلیل وجود تجارت باشد؟

یونس: بحران اقتصادی به مردم بسیار لطمه زده و ناگهان تمام جهان را بی‌ثبات کرده است و این غم‌انگیز است. حالا باید اطمینان حاصل کنیم که چنین بحران مالی دیگر رخ ندهد.

- چه باید کرد؟

شکاف‌های عظیمی در نظام مالی کنونی وجود دارد که لازم است پر شود. پیدا است که خود بازار قادر نیست این مشکلات را حل کند و مردم مجبورند از دولت‌ها کمک اضطراری بخواهند. این نشانه خوبی نیست زیرا نشان می‌دهد اعتماد به بازارها از بین رفته است. در حال حاضر متاسفانه چاره دیگری جز حمایت دولت و سپردن این شرکت‌ها به دولت وجود ندارد و دولت آمریکا با تامین 700 میلیارد دلار برای کمک به شرکت‌ها این کار را شروع کرده است. در آلمان (و در انگلیس) نیز دولت‌ها پا پیش گذاشته‌اند.

- مشکل این طرح دولت‌ها در چیست؟

نکته این است که باید هر چه سریع‌تر به سازوکارهای بازار برگردیم تا بتوانیم بحران را برطرف و مشکلات را حل کنیم. راه‌حل ما باید از بازار بیاید نه از دولت‌ها.

- اما همین الان گفتید که بازار قادر به انجام این کار نیست.

این دقیقا موردی است که باید روی آن کار کنیم. مدت‌های مدید، اولویت‌های اصلی به حداکثر رساندن سودها و رشد سریع بوده است اما آن وضع به شرایط کنونی منجر شده است. هر روز ناچاریم مراقب باشیم در جایی رشد بالقوه زیانباری وجود نداشته باشد. اگر به چنین موردی برخورد کنیم لازم است بلافاصله واکنش نشان دهیم. اگر چیزی با سرعت غیرعادی رشد کند باید آن را متوقف کنیم. چرا تمام شرکت‌ها صندوقی درست نمی‌کنند که سهامی را که خیلی خطرناک شده‌اند، خریداری کنند؟ من حتی می‌توانم یک الگوی تجاری را برای چنین برنامه‌ای پیش‌بینی کنم.

- شما از یک طرف می‌گویید خود بازار باید مشکل را حل کند و از طرف دیگر آشکارا از رشد سریع انتقاد می‌کنید. به نظر می‌رسد تصور می‌کنید سرمایه‌داری سودگرا شکست خورده است.

به هیچ وجه. سرمایه‌داری، با تمام سازوکارهای بازار خود، باید باقی بماند، شکی وجود ندارد. انتقاد من این است که امروز فقط یک انگیزه برای تجارت وجود دارد و آن به حداکثر رساندن سود است. اما انگیزه مصلحت اجتماعی نیز باید به آن افزوده شود. لازم است شرکت‌های خیلی بیشتری باشند که هدف اصلی آنها کسب بیشترین سود ممکن نباشد بلکه تامین حداکثر سود ممکن برای نوع بشر باشد.

- و شما فکر می‌کنید این دو انگیزه با هم سازگارند؟ بانکی که شما ایجاد کردید یعنی بانک گرامین – که باعث شد جایزه صلح نوبل 2006 را بگیرید – هم به مردم کمک می‌کند و هم سود سالم دارد.

این شرکتی است که هدفش مصلحت اجتماع است و سود هم می‌برد اما تمام تلاش آن به دست آوردن حداکثر سود نیست.

نمی‌خواهم تمامی شرکت‌های سود محور را به شرکت‌های علاقه‌مند به مصالح اجتماع تبدیل کنم. آنها دو نوع متفاوت هستند. همیشه شرکت‌هایی وجود خواهند داشت که هدف اصلی آنها کسب حداکثر پول ممکن است. این عیبی ندارد. اما کسب حداکثر پول ممکن، فقط می‌تواند وسیله‌ای در خدمت یک هدف باشد نه این که خودش به خودی خود هدف باشد. انسان باید پول را در کاری معنا‌دار سرمایه‌گذاری کند و چه بهتر که در کاری باشد که کیفیت زندگی همه مردم را بهتر کند.

- افزایش تعداد شرکت‌های دارای گرایشات اجتماعی چه تاثیری می‌تواند روی بحران مالی داشته باشد؟

در آن صورت مردم فرصت‌ها و امکانات بیشتری برای شکل دادن به زندگی خود خواهند داشت و بازارها متعادل‌تر از امروز خواهند بود.

- دارید درباره نجات دنیا با ایثار و از خودگذشتگی حرف می‌زنید...

افراد انساندوست بسیاری در این دنیا هستند، افرادی که به مردم با تامین خانه، آموزش و غیره کمک می‌کنند. اما این خیابانی یک‌طرفه است. این پول خرج می‌شود و هرگز برنمی‌گردد. اگر شخصی این پول را در یک شرکت جامعه محور سرمایه‌گذاری کند، در اقتصاد باقی خواهد ماند و موثرتر خواهد بود زیرا از آن مطابق ضوابط بازار استفاده خواهد شد و به این ترتیب مقدار مشخصی اهرم و نفوذ بازار ایجاد خواهد کرد.

- از نظر شما چه کسی مسوول بحران مالی کنونی است؟

خود بازار به علت نداشتن مقررات و نظارت کافی. سرمایه‌داری امروز در حد یک قمارخانه سقوط کرده است. بازارهای مالی با حرص و آز حرکت می‌کنند. سفته‌بازی به نسبت‌های فاجعه‌آمیز رسیده است. به همه این‌ها باید خاتمه داد.

- ناتوانی صاحبان خانه‌ها در آمریکا برای پرداخت اقساط بدهی‌های خود، عامل شروع بحران کنونی بود. در بانک گرامین، که وام‌های اندک می‌پردازد، نسبت بازپرداخت نزدیک به صددرصد است. آیا تصور می‌کنید بانک شما می‌تواند الگویی برای کل بازار مالی باشد؟

تفاوت اساسی این است که کار ما ارتباط نزدیکی با اقتصاد واقعی دارد. وقتی 100 یا 200 دلار وام می‌دهیم این وام صرف خرید یک گاو یا چند مرغ و خروس می‌شود. یعنی این پول به چیزی باارزش ملموس تبدیل می‌شود. مالیه و اقتصاد واقعی باید ارتباط داشته باشند. در آمریکا نظام مالی به کلی از اقتصاد واقعی جدا شده است. قصرهایی در آسمان ساخته می‌شدند، و ناگهان مردم متوجه شدند که این قصرها اصلا وجود خارجی ندارند. در این مرحله بود که نظام مالی فروپاشید.

- آیا زمان مداخله دولت‌ها در اقتصاد بازار و تقویت مقررات و نظارت است؟

باید نظارت و مقررات باشد، اما دولت‌ها نباید اجازه داشته باشند هدایت بازار را به عهده بگیرند. به بیان دیگر آشکار شده است که «دست نامرئی» آدام اسمیت که می‌بایست همه مسائل بازار را حل کند، وجود ندارد. این «دست نامرئی» در روزهای اخیر به کلی ناپدید شده است. آنچه که داریم تجربه می‌کنیم شکست تماشایی بازارها است.

منبع: اشپیگل
مترجم: علی ایثاری کسمایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها