همیشه ما عادت داریم که برای پرداختن به آدمها دنبال بهانه بگردیم. مثلا توجیه گفتگو با یک بازیگر بیاستعداد و آماتور سینما، فیلم ناشیانهای است که از او روی پرده است و همه میخوانند و سرخوشند از این که رسانهها به رسالت خبررسانی خود مشغولند اما باور کنید هستند کسانی که با یک عمر تلاش و زحمت، اکنون که گوشه تنهایی و پیری خود نشستهاند چشمانتظار یک سلامند یا یک توجه کوچک تا احساس نکنند که عمرشان را در این سینما بیدلیل سپری کردهاند. کمترین چیزی که درباره خانم خیرآبادی میتوان گفت این است که هیچ بازیگر زنده یا فوت شدهای را سراغ نداریم که تعداد فیلمهای سینماییاش از او بیشتر باشد و این خود نشانگر سالها فعالیت است که باید آن را قدر دانست. سرمایههای سینمای ایران همین کسانی هستند که خاطرات آنها باید نسل به نسل منتقل شود و تماشاگران جوانتری که با گذشته آشنایی ندارند بدانند که سینمای امروز حاصل تلاش چه کسانی است. حمیده خیرآبادی یکی از همین زحمتکشان عرصه هنر است که سابقه فعالیتش به بیش از نیم قرن میرسد و حتما موافق این نظر هستید کسی که بتواند نیم قرن در قلب هواداران سینما جای داشته باشد، معنای شهرت و محبوبیت او بسیار عمیقتر است از ستارههایی که چند روزی درخشان میشوند و سپس به محاق میروند و پس از مدتی کسی نمیپرسد آنها که بودند و چه کردند. آن چه عمر معنوی کار یک هنرمند را افزایش میدهد، نوع رابطهای است که یک هنرمند با مخاطبانش برقرار میکند. در صورتی که مردم هنرمندی را دوست داشته باشند، آن گاه او جزیی از خانوادهشان خواهد شد و هرگز او را از یاد نخواهند برد. امثال خیرآبادی، پروین سلیمانی، جمشید مشایخی، محمدعلی کشاورز، علی نصیریان و داوود رشیدی در سینمای ایران زیاد نیستند و اینها همان کسانی هستند که سالها در نمایشخانههای تهران انواع و اقسام دورههای بازیگری را به شکل علمی یا به شکل تجربی طی کردند و سپس در نمایشها بازی کردند و رفته رفته به سینما رو آوردند و با تلویزیون همکاری کردند و در این 50 سال، مردم با تصویر آنها در هر عرصهای که بودند بزرگ شدند و نمیتوانند نسبت به ایشان بیتفاوت باشند.
حمیده خیرآبادی مادر هنرمند سینما و تلویزیون ثریا قاسمی چندی است که در بستر بیماری و ناخوشی است. برای او از درگاه خداوند آرزوی سلامتی داریم و به او درود میفرستیم به خاطر همه آثارش که در دل ما جا دارند. در این مقال میتوانیم هم به ویژگیهای کار خیرآبادی بپردازیم و هم درباره تعدادی از فیلمهای مطرحترش صحبت کنیم.
دلیل حضور خیرآبادی در این همه فیلم و رکورددار بودنش در سینمای ایران بیش از همه به کوتاه بودن نقشهایش برمیگردد. او در اغلب فیلمها در نقشهای مکمل بازی کرده و این موضوع فرصت بیشتری برایش فراهم میکرده تا در آثار دیگران هم بازی کند. اما این دلیل، دلیل کاملی نیست زیرا همچون خیرآبادی، بازیگران دیگری هم بودند که مناسب نقش مادران بودند اما چرا آنها این تعداد فیلم بازی نکردند و آمار فیلمهایی که بازی کردهاند به اندازه نصف فیلمهای خیرآبادی هم نیست؟ پاسخ را میتوان در شیوه نقشآفرینی این بازیگر جستجو کرد. خیرآبادی از آن دسته بازیگرانی است که به دلیل چهره مثبتی که دارد اغلب در نقش مادران مهربان موفق است و کمتر دیده شده که در نقشی منفی ظاهر شود. اتفاقا یکی از معدود نقش منفیهایش را در یکی از بهترین فیلمهای مرحوم علی حاتمی بازی کرد. «مادر» با حضور بازیگران مشهور آن زمان سینمای ایران فیلمی شاعرانه بود در ستایش از مقام مادر. این بار نقش مادر پیر در آستانه مرگ به مرحوم رقیه چهرهآزاد سپرده شد و خیرآبادی در نقش عروس تجملپرست این خانواده ظاهر شد. در صحنههایی از او میبینیم که سوار بر چیزی مثل قایق شناور روی آب، دارد با شوهرش که آن نقش را هم محمدعلی کشاورز بازی میکند، درباره این صحبت میکند که با دوستانش چه قرارهایی گذاشتهاند و این که هیچ گرایشی به خانواده ندارد. این یکی از معدود فیلمهایی است که خیرآبادی در آن نقش منفی بازی کرده. اگر چه این یکی از بهترین فیلمهای سینمای دهه شصت ایران است اما مرحوم حاتمی در منفی نشان دادن خانم خیرآبادی جانب احتیاط را رعایت کرده. به این معنا که دوربین حاتمی زیاد به خیرآبادی نزدیک نمیشود و کوتاه بودن این صحنه خود به خود مانع از تمرکز فیلم روی این شخصیت میشود. ای بسا اگر زیادتر به این موضوع پرداخته شده بود، آن گاه برای تماشاگر باورپذیر از آب درنمیآمد.
پس شمایل بازیگری حمیده خیرآبادی در سینمای ایران شمایل مادری است مهربان. طی سالهایی که اطلاعات و آمار سینمای ایران از تجربه و سابقه ایشان نشان میدهد، 55 سال از نخستین فیلمی که بازی کرده است میگذرد. در این سالها اگر چه فیلمهای مختلفی را در کارنامه این بازیگر میتوان دید اما هستند فیلمهای قابل توجهی که بدون حضور این بازیگر بخش مهمی از جذابیتشان از دست میرفت. یکی از نمونهایترین این فیلمها «اجارهنشینها» است. داریوش مهرجویی که در نخستین فیلمش در سال 1346 به نام «الماس 33» از حمیده خیرآبادی استفاده کرده بود، پس از حدود دو دهه بار دیگر او را برای بازی در نقش مادر در فیلمی کمدی فرامیخواند و به این ترتیب ماندگارترین نقشآفرینی خیرآبادی رقم میخورد. شایسته است که بارها و بارها صحنههای رودرروی عزتالله انتظامی و خیرآبادی در نقش فرزند و مادر (علیرغم فاصله سنی کمی که با هم دارند) مرور شود تا مشخص گردد که سوای مهارتهای کارگردان، داد و ستد درست در بازیگری چقدر میتواند به سود یک فیلم رقم بخورد. خیرآبادی در «اجارهنشینها» سمبل یک مادر ایرانی است که با دانستن و آگاهی از شیطنتهای فرزندانش، اما به دلیل علاقه شدید به آنها در ضمن دوستیها و مادرانگیها، هشدارهای گاه و بیگاه را هم از قلم نمیاندازد. به سکانسی در این فیلم دقت کنید که این هر دو بزرگوار در آشپزخانه پشت میز نشستهاند و حرف میزنند. خیرآبادی در حین قربان صدقه رفتنها و ملاطفتها دائما با جملههای هشدار دهنده سعی میکند پسرش را از راهی که در آن میرود برحذر دارد. دیالوگ بامزهاش در این صحنه آن جاهایی است که به انتظامی در نقش عباس میگوید: «قاشقتو بگیر تو آشت!» از فیلمهای مهم دیگر خیرآبادی میتوان به «هالو» اشاره کرد که آن را مرحوم حسین امیرفضلی در سال 1338 با موضوع و روایتی تقریبا مشابه آن چیزی که سالها بعد داریوش مهرجویی به نام «آقای هالو» با بازی نصیریان ساخت. در «شب فرشتگان» اولین فیلم بلند مرحوم فریدون گله بازی کرد. «حسن کچل» ساخته علی حاتمی یکی دیگر از کارهای خوب خیرآبادی در سالهای پیش از انقلاب است. او در فیلم بعدی حاتمی یعنی «طوقی» هم بازی کرد. اولین همکاریاش با مسعود کیمیایی در «رضا موتوری» بود و ادامه همکاریاش با حاتمی و گله منجر به ساخت فیلمهای «باباشمل» و «کافر» گشت. سپس در سالهای پس از انقلاب در اوج دوران پختگیاش در فیلمهای اغلب کارگردانان بزرگ سینمای ایران بازی کرد؛ شب آفتابی (سیروس الوند)، زردقناری (رخشان بنیاعتماد)، هی جو (منوچهر عسگرینسب)، بچههای طلاق (تهمینه میلانی)، ریحانه (علیرضا رئیسیان)، مادر (علی حاتمی)، در آرزوی ازدواج (اصغر هاشمی)، جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده)، بانو (داریوش مهرجویی)، جیببرها به بهشت نمیروند (ابوالحسن داودی)، یک مرد و یک خرس (مسعود جعفریجوزانی)، هنرپیشه (محسن مخملباف) و...
امان جلیلیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم