خودشیفتگی در زبانهای اروپایی به نارسیسیسم موسوم است که از واژه نارسیس (که همان نرگس در زبان فارسی باشد) منشأ میگیرد.
از ورود این اصطلاح به طبقهبندیهای پزشکی بیش از 15 سال نمیگذرد. اصطلاح خودشیفتگی به مفاهیم متعددی اشاره دارد. از جمله، تفرعن مطلق که از اسطوره نارسیوس یا نرگس در یونان باستان سرچشمه میگیرد، تا ناپختگی و نداشتن بلوغ عاطفی و خود محوری.
این افراد خود را بدون دلیل بزرگ میپندارند که ممکن است به صورت رفتارهای بزرگمنشانه هم تظاهر یابد. نسبت به ارزیابی دیگران از خود بسیار حساس هستند. اگر کسی از آنان انتقاد کند یا خرده بگیرد، احساس خشم، شرم و تحقیر میکنند. در مقابل، چون مورد تشویق و تحسین دیگران قرار گیرند، خوشحالی زایدالوصفی به آنان دست میدهد. افراد خودشیفته نیازمند توجه و ستایش دائمی هستند و اگر دیگران از این کار غفلت کنند، خود به جستجوی تحسین میپردازند و به لطایفالحیل دیگران را وادار به تمجید از خویش میکنند. خویشتن را بسیار مهم میپندارند. برای فضایل و دستاوردهای خویش اهمیتی اغراقآمیز قائلند. مایلند همه جا به عنوان فردی استثنایی مورد توجه و پذیرش قرار گیرند. خود را شایسته همه گونه ملاطفت و فداکاری از سوی دیگران میدانند؛ در حالی که هیچ محبتی به دیگران ندارند و آنان را به عنوان وسیلهای برای رسیدن به هدف خود مورد استفاده قرار میدهند. حسادت به دیگران هم در ایشان زیاد ملاحظه میشود. دستاوردهای چشمگیر افراد موفق، آرزوی افراد خودشیفته است؛ اما آن افراد را شایسته چنان دستاوردهایی نمیدانند. معیارهای آنان برای گزینش دوست و همسر سطحی و نارساست. مایلند معاشران آنها افراد برجسته باشند تا بتوانند این معاشران را به رخ دیگران بکشند. افراد خودشیفته به کسی دل نمیبندند؛ اما شیفته صفات ظاهری دیگران میشوند؛ برای نمونه، به دنبال همسری زیبا، تحصیلکرده، ثروتمند و متشخص میگردند؛ زیرا تنها کسی را با این صفات شایسته همسری خود میدانند. مهربانی، گذشت، و نوعدوستی از نظر آنان شعارهای غیرواقعی و یا رویه افراد سادهدل است.
مبتلایان به این اختلال شخصیت، چه مرد و چه زن، قادر به ادراک عواطف و احساس خواسته و نیاز همسر خود نیستند. برای نمونه، اگر همسرشان به علت بیماری نتواند آنان را در میهمانی همراهی کند، بشدت آزرده و خشمگین میشوند و در واقع به همسر خود حتی حق بیمار شدن نمیدهند. این افراد مسوولیتهای شغلی یا خانوادگی را به طور کامل به همکاران و به شریک زندگی میسپارند؛ اما به گونهای رفتار میکنند که انگار بار همه کارها بر دوش آنان است. میخواهند همکاران و یا خویشان با آنان به گونه خاصی رفتار کنند که با دیگران متفاوت باشد. اگر در حضور فرد شیفته از دیگران تمجید شود، میرنجد؛ زیرا او تحسین را تنها شایسته خود میداند. زمانی که همسر یا دوست یا کارفرما انتقاد به جایی از او به عمل میآورند، با آنان احساس دشمنی میکند و میکوشد با کوبیدن و تحقیر آنان بهزعم خویش مقابله به مثل کند.در نخستین دیدار اگر کسی آنان را بستاید، او را به عرش میبرند و به گونهای اغراقی تبدیل به بت میکنند، اما اگر همین شخص کوچکترین خواسته آنان را بر نیاورد، به پستترین و منفورترین فرد عالم تبدیل میشود.»
هر چند این افراد خود را به ظاهر بزرگ و والا و مهم میدانند، اما در اصل از احساس حقارت و بیارزشی و سطحی بودن در رنج هستند. در واقع خود را معتبر و محترم نمیدانند. از اینروست که درصدد جلب دائمی توجه و تحسین دیگران هستند تا بتوانند به خود بقبولانند که دیگران آنان را تأیید میکنند.
درمان این بیماران و حتی متقاعد کردن آنان برای مراجعه به روانپزشک کار دشواری است، زیرا میگویند: «من هیچ اشکالی ندارم و خود شما بیمار هستید.» یا «من از دکتر بیشتر میدانم.» به هر حال روان درمانی با هدف ایجاد بینش برای بیمار، درمان اصلی را تشکیل میدهد.
همهگیر شناسی: حدود 2 تا 16 درصد در جمعیت بالینی و کمتر از یک در جمعیت کلی است. در مورد شیوع، نسبت بخش سنی و الگوی خانوادگی اختلال شخصیت خودشیفته مدارکی در دست نیست.
تشخیص: ملاکهای تشخیصDSM-IV برای اخلال شخصیت خودشیفته شامل موارد زیر هستند: الگوی نافذ خود بزرگبینی (در خیال یا رفتار)، نیاز برای تمجید و فقدان هم حتی که اوایل بزرگسالی شروع میشود. اشتغال ذهنی، تخیلات موقعیت، قدرت، استعداد، درخشندگی، زیبایی و عشق ایدهآل دارد؛ نیازمند تمجید افراطی است، معتقد است که فردی استثنایی است. در روابط بین فردی استثمارگر است، فاقد هم حسی است. غالباً نسبت به دیگران حسادت میورزد یا معتقد است دیگران به او حسادت میکنند. نگرش یا رفتارهای خودخواهانه نشان میدهند.
علائم بالینی مبتلابه این اختلال، احساس شدیدی از مهم بودن خود دارند. خود را آدمهای خاصی میپندارند، تحمل انتقاد را ندارند، افرادی جاهطلب هستند، احساس داشتن استحقاق در آنها بسیار قوی است، روابط آنها شکننده است. قدرت هم ندارند و تظاهر به همدردی آنها برای کسب مقاصد شخصی است. این بیماران اعتماد به نفس شکنندهای دارند و مستعد ابتلا به افسردگی هستند.
درمان: از روان درمانی و درمان دارویی میتوان در این اختلال استفاده کرد. لیتیوم در کسانی که نوسان خلق دارند، تجویز میشود. داروهای ضد افسردگی نیز ممکن است مفید واقع شود.
بیدلیل نیست اگر معتقد باشیم شاید در نتیجه تربیت خانوادگی، کسانی که به اختلال شخصیت خودشیفته مبتلا هستند، صرفاً انتظار زیادی از دیگران دارند و نظریهپردازان خود میگویند این انتظارها از عدم برقراری روابط همدلانه با والدین ناشی میشوند. حاصل آن حس خودگسیختهای است که بویژه نسبت به احساسهای بیهودگی و عزت نفس کم و رفتارهای جبرانیای که اینها تولید میکنند، آسیبپذیر است.
صابر محمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم