منافع ملی با امنیت ملی‌ گره خورده است‌

منافع ملی ، مفهومی پیچیده و دارای تعاریف مختلفی است که امکان دارد هدف‌های نخستین و همیشگی یعنی امنیت ملی ، رفاه اقتصادی ، حفظ و افزایش قدرت، اعتبار، پرستیژ و حفظ تمامیت ارضی تعریف شود.
کد خبر: ۲۰۷۱۸۶
مفهوم Nationalintrest به صورت رسمی در قرون 16 و 17 مترادف با اراده شاهانه و منافع خانواده سلطنتی به کار گرفته ‌شد. پس از انقلاب ملی آمریکا در 1776 و فرانسه در 1789 واژه منافع ملی وارد ادبیات سیاسی شد.

به گفته لرد پالمرستون، نخست‌وزیر بریتانیا در 1865 که «ما متحد ابدی نداریم، بلکه منافع ملی برای ما امر ابدی و وظیفه ما پیروی از آن است» اهمیت منافع ملی را باید در این مطلب یافت.

مفهوم منافع ملی را از لحاظ نظری نخستین بار چارلز بید، وارد متون تخصصی روابط بین‌الملل کرد.

توجه و پیگیری اهداف در رفتار متقابل کشورها ، دخالت عوامل داخلی و خارجی در تعیین و دستیابی به هدف یا اهداف موردنظر و همچنین یکنواخت نبودن منافع کشورها در صحنه بین‌المللی را می‌توان از جمله فرضیاتی در نظر گرفت که در تعریف منافع ملی به ما کمک می‌کند ، در همین راستا بیشتر دانشمندان روابط بین‌الملل هدف‌ها و انگیزه‌های اصلی رفتار کشورها را در صحنه سیاست خارجی منافع ملی نام نهاده‌اند و معتقدند آنچه کشورها در صحنه بین‌المللی انجام می‌دهند برای حفظ و دستیابی به منافع ملی است.

در تعریفی دیگر، شاخص تامین منافع ملی نیز چیزی جز افزودن به شاخص مقبولیت یک نظام سیاسی که نمایانگر رضایت مردم از آن در ایجاد و پاسداری از امنیت عمومی، افزودن به رفاه اجتماعی و ثروت ملی و تامین بهداشت حقوق شهروندی و دموکراسی در اجتماع است، نیست.

مورگنتا، از دانشمندان واقعگرای روابط بین‌الملل ضمن مبهم و غیرقابل تعریف دانستن مفهوم منافع ملی معتقد است، منافع ملی راهنما و انگیزه اصلی اعمال همه کشورها در روابط بین‌الملل است بنابراین تمام ملت‌ها چاره‌ای جز این ندارند که موجودیت مادی، سیاسی و فرهنگی خود را در مقابل تجاوز و تعدی دیگر ملت‌ها حفظ کنند.

می‌توان گفت منافع ملی به هدف‌های اولیه، حیاتی و همیشگی که مردم و دولت درصدد حفظ و تحصیل آن در صحنه بین‌المللی هستند، اشاره دارد.

باید از منفعت ملی تعریفی بسیار محدود را پذیرفت تا دکترین‌های منفعت ملی که قدرت‌های بزرگ یا قدرت‌های مهاجم تدوین کرده‌اند با مفهوم مبتنی بر جامعه‌شناسی منفعت ملی اشتباه نشود، یعنی مفهومی که می‌تواند رفتار عمومی مجموعه دولت‌ها را در روابط متقابلشان بیان کند.

منفعت ملی در مفهوم جامعه‌شناسی کلمه، واقعیتی عمومی و دائمی است که از سوی کشورهایی که خواهان حفظ هویت خود در چارچوب مرزها، مردم و حکومت خویش هستند، عنوان می‌شود.

پادلفور و لینکلن معتقدند کشورها برای حفظ منافع ملی، ارزش‌های حیاتی، تمامیت ارضی و صیانت ذات کشور ممکن است هدف‌ها و سیاست‌های مختلفی را در مقالات، گزارش و اخبار مهم سیاست، سازمان‌ها، حقوق و اقتصاد بین‌الملل منافع ملی و بایسته‌های آن صحنه جهانی پیگیری کنند که در این راستا برخی کشورها به فراخور زمان و مکان و شرایط خاص، سیاست حفظ وضع موجود برخی دیگر سیاست‌های استعماری، توسعه‌طلبی و ایجاد منطقه نفوذ و تسلط بر کشورهای ضعیف یا همسایه یا سیاست بیطرفی، عدم تعهد و اتحاد و ائتلاف ازجمله اتحادها و همکاری‌های نظامی را در دستور کار خود قرار می‌دهند.

این که منافع ملی با قدرت و امنیت ملی پیوند و گره خورده است را می‌توان در نظر بسیاری از دانشمندان علوم سیاسی و روابط بین‌الملل مورد توجه قرار داد.

به عقیده شومان، امنیت هدف اولیه سیاست‌ خارجی کشورهاست و اگر کشوری نتواند این هدف را تامین کند، نمی‌تواند به دیگر اهداف خود نظیر رفاه اقتصادی شهروندان مبادرت کند؛ بنابراین در این تلقی حفظ موجودیت و بقا، مولفه اصلی منافع ملی است.

والتر لیپمن، نویسنده و مفسر آمریکایی در این باره می‌گوید: کشوری دارای امنیت است که در صورت پرهیز از جنگ، مجبور به فدا کردن منافع حیاتی خود نباشد و در صورت وقوع جنگ، منافع حیاتی خود را با پیروزی در جنگ حفظ کند.

مفاهیم قدرت، امنیت ملی و منافع ملی دارای جنبه ذهنی و انتزاعی هستند و با ارزش‌ها درآمیخته‌اند و ممکن است در نظر دولت‌های مختلف مفاهیم غیرهمسانی داشته باشد، مثلا در حالی که منافع ملی دولت لبنان براساس یکپارچگی، وحدت ملی و حفظ تمامیت ارضی و موجودیت آن تعریف می‌شود، برای دولتی چون چین و ژاپن توسعه و بسط بازار و سلطه اقتصادی بر جهان در عداد منافع ملی و اساسی است.

همچنین برخلاف برخی ادعاها درباره متغیر نبودن منافع ملی می‌توان گفت منافع ملی ثابت نیست، مثلا انگلیس که در بیشتر مواقع حفظ امپراتوری را در آن سوی دریاها جزو منافع ملی خود می‌دانست، در پی حمله آلمان و بمباران لندن، منافع ملی‌اش در حفظ تمامیت ارضی بود. 

شکل دیگر از تغییر جهت در منافع را می‌توان در پرتاب ماهواره جاسوسی اسرائیل از خاک روسیه مشاهده کرد. نوع عملکرد روسیه در رابطه با ایران و در پی همکاری پرتاب ماهواره جاسوسی اسرائیل به منظور عکسبرداری از مراکز و تاسیسات هسته‌ای ایران، چیزی جز این نیست که منافع ملی حرف اول روس‌هاست.

به عبارتی، زمانی با یک کشور ادعای اتحاد و دوستی می‌شود و در زمان دیگر، علیه همان کشور ممکن است دست به اقدامات دیگری با دشمن همان کشور بزنند. پس این ما هستیم که باید در همکاری با کشورها و درباره منافع خود، دقیق‌تر و هوشیارانه‌تر عمل کنیم و به این فکر نکنیم که در دنیا کشورها دوست و دشمن دائمی یکدیگرند.

همچنین منافع ملی بار ارزشی دارند، یعنی ممکن است راهبرد یک دولت با منافع و ارزش‌های دولت یا دولت‌های دیگر در تعارض باشد؛ به همین منظور برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای ایران می‌تواند مثال خوبی باشد، چراکه مقامات و مردم ایران داشتن دانش هسته‌ای را حق خود می‌دانند و به عنوان ضرورت غیرقابل انکار منافع ملی خود تلقی می‌کنند، اما این ارزش بنا به هر دلیلی مخالفت‌هایی را برانگیخته و منافع برخی کشورها ازجمله آمریکا و رژیم صهیونیستی را به خطر انداخته است و به همین منظور، این کشورها در تلاشند ضدیت با برنامه هسته‌ای ایران را به عنوان یک منافع مشترک و همگانی به دیگر کشورها تعمیم دهند و در این خصوص کشورهای اروپایی و منطقه‌ای همسایه ایران را در صف خود درآورند و به منظور ستیز با ایران برای تعقیب نکردن منافع خود در زمینه هسته‌ای، ائتلافی از کشورها و سازمان‌ها را بر ضد کشورمان تشکیل دهند.

به این ترتیب، می‌توان گفت خصومت و دشمنی با ایران جزو منافع حیاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی در هر مقطعی از دوران انقلاب اسلامی ایران بوده است؛ البته یک نگاه رئالیستی در تصمیم‌گیری سیاست خارجی آمریکا که وجود یک دشمن را برای اداره بهتر سیاست خارجی و کنترل مسائل داخلی مفید و موثر می‌داند، در این باره دور از نظر نیست.

جیمز روزنا ضمن اذعان بر سودمندی مفهوم منافع ملی در تحلیل مسائل بین‌المللی، ناکافی بودن آن را برای تبیین مسائل جهانی یادآور می‌شود و در نقد منافع ملی به چند نکته مهم اشاره می‌کند که عبارتند از:

1 - منافع ملی با داشتن قید «ملی‌» روشن نمی‌کند که اشاره به منافع کدام گروه دارد.

2 - مشکل دیگر آن که توضیح نمی‌دهد با استفاده از چه معیارهایی می‌توان وجود منافع را در یک سیاستگذاری مشخص کرد.

3 - مفهوم منافع ملی، روندی را برای تجمع منافع پراکنده و جزیی در قالب منافع عام در اختیار نمی‌گذارد.

اما برای درک برخی مصادیق بهتر است مفهوم و انواع منافع ملی را بیشتر مورد توجه قرار دهیم. نخست توجه به این نکته ضروری است که هر نظام سیاسی براساس موقعیت تاریخی و جغرافیایی و امکانات مادی و معنوی کشور خود برای نیل به منافع ملی باید درصدد برخورداری بهینه از موارد زیر باشد:

- امکانات نظامی کافی و متناسب با موقعیت و اهداف ملی‌

-  دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کارآ

-  تامین و انباشت ثروت ملی از طریق رشد اقتصادی پویا

-  امنیت مستمر داخلی و خارجی‌

-  ایجاد وحدت و یکپارچگی داخلی‌

-  نیروی انسانی ماهر و سیستم آموزشی متناسب‌

-  غنای فرهنگ ملی و روزآمد کردن آن در تطبیق با فرهنگ جهانی‌

-  توان تحقیقاتی و دانش فنی‌

 - تطبیق سریع با تحولات منطقه‌ای و جهانی. جهانی شدن، تطبیق سریع کشورهای جهان بویژه کشورهای در حال توسعه را با الزامات جدید غیرقابل اجتناب کرده است؛ البته در کشورهای پیشرفته نیز این مشکل وجود دارد که سرعت تغییرات اقتصادی، حجم انبوه اطلاعات و گسترش عوامل فراملی، امکان تغییرات بموقع و سنجیده را در جوامع آنان دچار مشکل کرده است.

 - همکاری و روابط گسترده اقتصادی و سیاسی با کشورهای منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای‌

-  حضور فعال در مجامع و سازمان‌های بین‌المللی‌

- ‌ دارای مسوولیت‌پذیری درخصوص مساله صلح جهانی و امنیت بین‌المللی‌

منافع ملی را عمدتا به 4 دسته (منافع موازی، منافع متعارض، منافع مشترک و منافع اختلاف‌زا) تقسیم می‌کنند.

در منافع موازی همکاری یا همکاری نکردن هر کدام از کشورهای ذی نفع به تعارض میان آنان منجر نمی‌شود، همچون بحث تنش‌زدایی. برخی‌ها معتقدند در سرنگونی صدام و رژیم طالبان نه‌تنها ایران و آمریکا بلکه کشورهای بسیاری منافع موازی داشته‌اند که در آن، عوامل تهدید و ترور از بین رفته‌اند بنابراین صرف‌نظر از روش‌ها و اهداف توسعه‌طلبانه‌ای که آمریکایی‌ها از آن به عنوان مسوولیت بین‌المللی قدرت‌های بزرگ برای سرنگونی صدام و طالبان یاد می‌کنند می‌توان گفت حذف این دو به عنوان هدف اصلی دو کشور و منافع موازی آنها تلقی می‌شود.

در منافع متعارض که عموما با مناقشه و ستیز همراه است، اهداف هر یک از طرفین به منزله بی‌توجهی به اهداف دیگری است. واقعگرایان با الهام از هابز، انسان را ذاتا شرور و شرارت انسان را منبعث از قدرت‌طلبی و زیاده‌خواهی او می‌دانند و از آنجا که کشورهای مختلف منافع متضادی دارند که جمع بین آنها ممکن نیست، جنگ امری عادی و ممکن است بنابراین کشورها به منظور دستیابی به منافع خود و حفظ و افزایش قدرت، دست به خشونت خواهند زد.

پس خشونت در نظام بین‌الملل طبیعی شمرده می‌شود. بر این اساس، کشورهایی چون آمریکا که از لحاظ نظامی قوی‌ترند، منافع ملی خود را بر حسب قدرت نظامی تامین می‌کنند و با رضایت از تامین قدرتمندانه منافع ملی، نظام موجود را به نفع خود حفظ خواهند کرد.

در منافع مشترک، دولت‌ها سعی می‌کنند منافعی را که به تنهایی نمی‌توانند به دست بیاورند از طریق ائتلاف با دیگر دولت‌ها کسب کنند

اگر جهان خارج به عنوان تهدیدی برای تمامیت ارضی احساس شود، منفعت ملی موجب روی آوردن به دکترین دفاعی می‌شود و این دکترین می‌تواند کشورها را به اقدام‌های نظامی دفاعی برانگیزد، مرزهای امنیتی می‌تواند دورتر از مرزهای واقعی کشور انگاشته شود و امنیت ملی می‌تواند در اقدام خارج از قلمرو منعکس شود.

رفتار امریکا پس از 11 سپتامبر را می‌توان نمونه‌ای از این منافع در نظر گرفت، چراکه آمریکایی‌ها پس از این حادثه، حملات پیشگیرانه و پیش دستانه را در دستور کار خود قرار دادند و به بهانه مبارزه با تروریسم، به افغانستان و عراق حمله کردند.

در وضعیت منافع متعارض، پدیده‌ها از قابلیت بالای تبدیل شدن به تهدید برخوردارند. به عبارت دیگر تهدید آنها بر فرصت‌شان غلبه دارد. دلیلش در تعارضی است که بین منافع بازیگران پدید آمده و منطق بازی را برای آنها به بازی با حاصل جمع صفر تبدیل کرده است.

در منافع مشترک، دولت‌ها سعی می‌کنند منافعی را که به تنهایی نمی‌توانند به دست بیاورند از طریق همکاری و برقراری اتحاد و ائتلاف با دیگر دولت‌ها کسب کنند. به عنوان مثال برای ایران و اتحادیه اروپایی می‌توان منافع مشترکی را در قالب انرژی، سرمایه‌گذاری، مساله مهاجران، پناهندگان و مواد مخدر تعریف کرد. در عین حال ایران با اتحادیه اروپایی بر سر صلح خاورمیانه، حقوق بشر و سلاح‌های کشتار جمعی اختلاف‌نظرهایی دارد.

همچنین تشکیل اوپک گازی می‌تواند منافع مشترک کشورهای تولید و صادرکننده گاز را در پی داشته باشد.

اگرچه به علت نبود توافق بین‌المللی درخصوص چارچوب قانونی مبارزه با تروریسم بین‌الملل، شیوه برخورد با این پدیده تا امروز گزینشی بوده است و چنین مساله‌ای به دلیل این است که تعریف هر کشوری از تروریسم، متاثر از منافع و امنیت ملی آن کشور است.

با این حال و با وجود نبود تعریف مشترک و قابل قبول در روابط بین‌الملل، یک توافق آرای نسبی و منافع مشترک درباره مبارزه و ریشه‌کن کردن تروریسم میان کشورها وجود دارد.

منافع اختلاف‌زا را می‌توان درجه پایین‌تر از منافع متعارض دانست که در آن دولت‌ها همچون دوران جنگ سرد و نظام دوقطبی در پی مناطق نفوذ بیشتری هستند. اختلاف کشورهای حاشیه دریای خزر در طرح تقسیم این دریا را شاید بتوان در این مقوله بررسی کرد.

به نظر می‌رسد بهترین پیشنهادی که می‌تواند حافظ بیشتر منافع ملی ایران در دریای خزر باشد، تقسیم آن به 5 سهم مساوی برای هر کشور است ، هرچند این طرح به احتمال فراوان با مخالفت کشورهای دیگر مواجه خواهد شد، اما واقعیت این است که دیگر طرح‌ها ازجمله مشاع شدن همه دریاچه، تقسیم منابع زیربستر، استفاده مشاع از سطح آب و... به دلیل اختلافات تاکنون به اجماع نرسیده است.

همچنین نپیوستن آمریکا به پیمان کیوتو برای حفظ محیط زیست، نپیوستن به پیمان مربوط به تخلفات نظامیان و حق مجازات آنان توسط نهادهای بین‌المللی و بسیاری از نمونه‌های دیگر نشان از این دارد که آمریکا هنوز به کشورهای اروپایی به صورت متحدان سنتی در دوران جنگ سرد نگاه می‌کند و با آنها در این زمینه اختلاف دارد.

بروز اختلا‌ف و تشنج در روابط دیپلماتیک میان 2 کشور در مناسبات جهانی، پدیده‌ای عادی و رایج است و هیچ چیز غیرعادی و نامتعارف در آن وجود ندارد. وقتی ‌که این وضع پیش می‌آید، نخستین گام و منطقی‌ترین آن، تلا‌ش برای حل این وضع، امتناع و خودداری از گفتارها و کردارهای تحریک و تشدید کننده تیرگی روابط است. گام دوم، مذاکره مستقیم میان 2 کشور برای حل اختلا‌فات است. تهدید و توسل به زور و خشونت در اکثر موارد کارساز نیست.

با توجه به این نکته که منافع مشترک، متعارض و اختلاف‌زا از درجات مختلفی برخوردارند و نحوه مدیریت آنها نیز بسیار حائز اهمیت است، یادآور می‌شود در پیگیری منافع ملی 3 منطقه قابل بررسی و شناسایی است که عبارتند از: منطقه سفید یا مسائلی که ربطی به روابط میان طرفین یا کشورها ندارد.

منطقه قرمز یا آن دسته از مسائلی که کشورها درباره آن مواضع و منافع متعارض و متضاد دارند. سوم منطقه سبز است، یعنی مسائل و موضوعاتی که حاوی منافع مشترک میان کشورها است.

میان کشورها ‌در شرایطی ‌این سه منطقه قابل بررسی است؛ همچنین ممکن است موضوعات در هر یک از این 3 منطقه بر حسب تغییرات و تلا‌طم‌ها در صحنه جهانی، تغییر پیدا کنند و از یک منطقه به منطقه دیگر منتقل شود. مورگنتا اعتقاد دارد منافع ملی ممکن است به 4 طریق زیر مورد تهدید و تجاوز قرار گیرد:

 به وسیله افراد داخلی که دارای ایدئولوژی و اعتقادات سیاسی‌ای مخالف ایدئولوژی حاکم کشور باشند.

 به وسیله اقلیت‌های مذهبی و فرهنگی. این مساله در کشورهایی که از تنوع فرهنگی، قومی و مذهبی برخوردارند بیشتر مشهود است. در کشور ما نیز اگرچه یکپارچگی در بسیاری از زمینه‌ها وجود دارد، اما تلاش دشمن همیشه بر این بوده است تا اقلیت‌های مذهبی و قومی کشورمان را در تقابل با نظام سیاسی قرار دهد.

به وسیله سازمان‌های بین‌المللی، مانند تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد و تاکید بر لزوم تعلیق فعالیت‌های هسته‌ای ایران و اعمال تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران. همچنین درخواست‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که مبتنی بر اراده قدرت‌های بزرگ و غیرفنی است.

 به وسیله تجاوز کشورهای دیگر، مانند حمله عراق به ایران، حمله رژیم صهیونیستی به لبنان، حمله آمریکا به عراق و افغانستان.

در پایان باید گفت وظیفه یک سیاستمدار و دیپلمات موفق، تعریف و تشخیص منافع مختلف، خودداری از ورود به مسائل اختلاف زا و درگیری درباره آن مسائل و تکیه بر موضوعات و مسائل و منافع مشترک است. دیپلماسی موفق می‌کوشد دوستان بالقوه را بالفعل و به همین ترتیب مخالفان بالفعل را بالقوه و دشمنان بالفعل را به دشمنان بالقوه تبدیل کند.

عباس بشیری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها