نیروی انتظامی و تولید برنامه‌های تبلیغی‌

ساخت فیلم‌های تبلیغاتی که قرار است علاوه بر داستان‌گویی یا به طور کلی وجهه هنری و تصویری، همچون ابزاری برای تبلیغ ارگان یا اندیشه بخصوصی باشند کار حساسی است که اگرچه در نگاه اول یا ساده به نظر می‌رسد یا به دلیل وجه تبلیغاتی‌اش مورد بی‌مهری واقع می‌شود، اما در واقع از مشکل‌ترین گونه‌های برنامه‌سازی است و موفقیت در آن تاثیر غیرقابل قیاسی با نمونه‌های دیگر دارد.
کد خبر: ۲۰۶۹۸۶

 همه چیز به شناخت از چگونگی نیل به این موفقیت برمی‌گردد. آیا فیلم تبلیغاتی فیلمی است که بیانیه صادر کند و به مستقیم‌ترین شکل ممکن پیامش را به خورد مخاطب بدهد؟ در این صورت چه تفاوتی با بیلبورد و پلاکارد خواهد داشت. بماند که امروزه تبلیغات بیلبوردی گرافیکی و خوب هم سعی می‌کنند به صورت غیرمستقیم حرفشان را به بیننده منتقل کنند. تعجبی هم ندارد، این اصلا خاصیت هنر است و وجه تمایز آن از ابزارهای بیانی دیگر.

 مدت‌هاست سخن از این می‌رود که سیستم عظیم فیلمسازی هالیوود یکسره دارد در تبلیغ صهیونیسم قدم برمی‌دارد؛ چرا که بزرگ‌ترین کمپانی‌های ساخت فیلم توسط اندک یهودیان نافذ در هالیوود اداره می‌شوند و سیر کلی سیاست‌ها و حمایت‌ها بر این محور متمرکز است. بحث در اثبات این مدعا مثل بحث در خصوص مالکیت فیلمی می‌ماند که تهیه کننده‌های متعدد دارد و هر کدام فیلم را از آن خود می‌دانند. دانستن این‌که سیستمی را چه کسی اداره می‌کند و با چه سیاست‌هایی اداره می‌شود ارتباطی به آثار هنری تولید شده ندارد. مهم زبان بیانی است. زبان تاثیرگذار و قدرتمند هنر که می‌تواند حق را ناحق و ناحق را حق جلوه بدهد. حال اگر کسی حقانیت چیزی که حق است را هم نمی‌تواند ثابت کند مشکل از عدم شناختش از هنر و شیوه بیانی ویژه آن است. می‌گویند یکی از اولین تبلیغات سینمایی این‌گونه بوده که در هر دقیقه از فیلم فقط یک فریم تصویر نوشابه‌ای که قرار بوده تبلیغ شود گنجانده شده بود، طوری که اصلا قابل روِیت هم نبوده است. از طرفی بوفه سینما را انباشته از همین نوشابه و مارک تجاری آن کرده‌اند.  وقتی فیلم تمام شده تماشاگران به صورت ناخودآگاه عطش خرید این محصول را پیدا کرده و همه به بوفه هجوم آورده‌اند.  تبلیغات امروز هالیوود نه تا این حد بی‌رحمانه اما چیزی از همین جنس است. تأثیر ناخودآگاه. غیر از این اگر باشد تبلیغ، اثر معکوس خواهد داشت و به جای ترغیب مخاطب، به دلیل جانبداری بی دلیل، او را از مضمون تبلیغی رویگردان می‌کند.

 یکی از ارگان‌هایی که امروزه در کشور در پی تبلیغ و فرهنگ سازی از طریق سینما و تلویزیون است نیروی انتظامی است و مؤسسه ناجی هنر به طور خاص این وظیفه را بر عهده گرفته است. سریال‌هایی ساخته شده است مثل خواب و بیدار، حس سوم، هویت و... همچنین تله فیلم‌های مختلف؛ و از همه گسترده‌تر انیمیشن‌های پرطرفدار راهنمایی و رانندگی با شخصیت محبوب «سیا». قضاوت درباره این‌که موسسه ناجی هنر چه طرح‌هایی را برای ساخت تصویب می‌کند و چه محدودیت‌هایی دارد و ذکر نمونه‌های تایید شده و رد شده نیازمند آگاهی دقیق است ما فقط درباره آنچه ساخته و پخش شده می‌توانیم صحبت کنیم و همچنین درباره اصل تأسیس چنین موسسه‌ای.

 شکی نیست که حمایت از فیلمسازان و برنامه سازان در قالب تهیه کنندگی فی نفسه کار پسندیده‌ای است و نشان از ارتقای سطح تفکر جامعه و جدی گرفتن ارزش‌های آثار سینمایی و تلویزیونی دارد. حال این تهیه کننده می‌تواند یک موسسه فیلمسازی خصوصی باشد، یا ارگانی مذهبی، یا موسسات خدماتی مثل آتش نشانی و بیمارستان و یا ارگانی دولتی همچون نیروی انتظامی؛ اما سوال اینجاست که اگر فیلمی درباره نیروی انتظامی است آیا لزوما باید به طور آشکار در دفاع از این ارگان ساخته شود؟ باید فقط درستی‌ها را نشان دهد و از بیان کاستی‌ها خودداری کند؟ در این‌صورت اگرچه نام اثر فیلم و شاید هنر است، اما در واقع چه تفاوتی دارد با آگهی بازرگانی شرکتی که از ما می‌خواهد بدون هیچ دلیلی خوب بودن محصول او را باور کنیم و بدون چون و چرا در بین انتخاب‌های مشابه همیشه انتخاب اولمان محصول این شرکت باشد؟ مگر هدف تبلیغ، جز تأثیرگذاری است؟

 به عنوان مثال سریال پربیننده «خواب و بیدار». چرا هیچ پلیس بدی ندارد؟ چرا هیچ متهم خوبی ندارد؟ درست است که مخاطب، کاراکتر «ناتاشا» را دوست داشت، اما این به خاطر وجوه مثبت شخصیت او نبود، به خاطر شکست ناپذیر بودن و شجاعت و مردانگی‌اش بود. اینها هم که به تنهایی دلیلی بر خوب بودن نیستند. این نگاه سیاه و سفید به پلیس و مجرم چه مابه ازایی در عالم خارج دارد؟ تکلیف آن پیچیدگی زندگی واقعی چه می‌شود؟
عملکرد موثر نیروی انتظامی وقتی ارزش واقعی خود را در نظر مخاطب خواهد یافت که درست باشد چون موقعیت داستانی اقتضای آن را دارد؛ نه چون تهیه کننده و کارگردان این‌طور خواسته‌اند.  وظیفه‌شناسی و نجابت یک افسر نیروی انتظامی وقتی ارزشمند و ستودنی است که در کنار قانون شکنی‌های احتمالی و عملکرد غیر مسوولانه دیگران دیده شود. از برنامه‌سازی مذهبی گفتیم؛ به عنوان مثال «سید حسن» فیلم «زیر نور ماه» اگر دوست داشتنی و محبوب است چون ما طلبه‌هایی مثل مدیر و معاون مدرسه را هم دیده‌ایم. از طرف دیگر زیرپلی‌ها هم که قرار است هدایت شوند نقطه مقابل کسی که قرار است هدایتشان کند قرار داده نشده‌اند.  شخصیت‌ها پیچیده‌اند، عمق دارند و می‌توان کشفشان کرد. از نمونه‌های خارجی اگر بخواهیم مثال بزنیم فیلم «مخمصه» مایکل‌مان بهترین است. چه فیلمی تا به حال توانسته این‌طور عشق به خدمت در مقام پلیس را به تصویر بکشد؟
شخصیت منفی این فیلم را به یاد دارید؟ «نیل مک کوالی» (رابرت دنیرو). آن صحنه پایانی فیلم که «نیل» پس از کشته شدن توسط افسر پلیس «وینسنت» (آل پاچینو)، دست او را دوستانه می‌گیرد تا بر لیاقت پیروزی‌اش این‌گونه اعتراف کرده باشد، از دید کسانی که پلیس و مجرم را مطلقاً به اولی خوب و دومی بد، تقسیم بندی می‌کنند چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟ کجای داستان بهتر از اینجا ارزش کار «وینسنت هانا» را باور می‌کنیم و او را به خاطر سختی‌هایی که در راه این مبارزه تنگاتنگ متحمل می‌شود این چنین عاشقانه می‌ستاییم؟

 شاید  بتوان گفت  یکی از بهترین ساخته‌های تلویزیونی در تبلیغ نیروی انتظامی همین انیمیشن‌های خوش ساخت راهنمایی و رانندگی است . درست است که خیلی وقت‌ها پلیس‌های این برنامه هم مخاطب را نصیحت می‌کنند و برایش قوانین و مقررات دیکته می‌کنند و شخصیت‌ها هم گاهی به یک چشم به هم زدن متحول می‌شوند و در منضبط و اخلاقی بودن گوی سبقت را از همه می‌ربایند! اما همین که مجموعه توانسته شخصیت خاطی و در ظاهر منفی و ناموجهی همچون «سیا» را برای مخاطب محبوب و دوست داشتنی کند، جای ستایش فراوان دارد و نشان می‌دهد سازندگان این مجموعه نگاه عمیق تری به مساله رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی و نوع برنامه سازی تبلیغی برای ارگان مهم و حساس نیروی انتظامی داشته‌اند.

آزاد جعفری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها