احترام به روح فصلی جدا شده از کالبد انسان چنان حرمت داشت که برای بیان روایت از دیگری، مقلد اصراری در یکی شدن با دیگری نداشت. صرفا او را نشان میداد آن گونه که میدیدش. از این روی در خصلتهای نمایشی هند، ژاپن، ایران، چین و سایر ملل صاحب نمایش، گریم و رنگ آمیزی ظاهر نقال، شبیه یا به عبارت غربی، بازیگر دیرینهتر از غرب پدید آمد. همینطور بود که در تمام رویکردهای نمایشی شرق، مردان هم شبیه خدایان میشدند، هم مردان و هم زنان، طوری که در گروههای نمایشگر زنان حضور نداشتند. حتی در دورانی که نمایشهای یونانی در غرب توسط رومیها تکامل یافت و زنان وارد حوزههای نمایش، بازی و سرگرمی شدند، شرقیها همچنان حضور آنان را غیر لازم و شاید مکروه برمیشماردند.
قدمت حضور زنان در آیینهای شرقی
آیینهای شرقی و پاسداشت باورهای ماوراء طبیعی به بیش از 8 هزار سال قبل از میلاد میرسد. این آیینها بر محور خصلت کشاورزی و کاشت و داشت و برداشت میچرخید، آنگونه که روح باروری در مام زمین و ریزش آب در بطن آن سبب رستن گیاهان میشد و سبزینه سراسر دشت و کوه را میپوشاند و آبهای مانده در خلل و فرج قلهها بر شیب دامنهها گسترده میشوند. چنین شکوهی بیدرنگ آدمی را به وجد میآورد و آرام و قرار از او گرفته به خیزش و برخاستنش وامیداشت. این خیزش و برخاستن و پیچیدن، عطف پیوند زمین و آب و آدمی بود که به محاکات و ستایش و تقدیس میآراست. در این میان زنان چون زمین بار میآوردند و فرزند میزادند. علاوه بر آن آرامشی بودند در کنار مردان و مردان از دامان مادر که جدا میشدند، به دامان زن آرام میگرفتند. پیوند زمین، زن، رستن و آب و آبادانی در باور شرقیان، درخت سترگ و ریشهدار اساطیر او را نقش زدند. در مصر، الهدی «اوزیریس» یا «ایزیس» در ایران «آناهیتا»، در ژاپن «شیما» در چین «سوانگ»، در هند «کریشینا» و در سایر ملل یا همریشه یا شبیه به این الهه بانوان بزرگ و ستودنی وجود داشتهاند.
زن محور ستایش و کرامت شرق
زنان در طبقهبندی اجتماعی از دیرباز تاکنون به دوگونه دیده شدهاند، یا این که آنان را فروتر از مردان و در پناه آنان میدیدند و از این روی در رویدادها و مسائل جدی شراکتی نداشتند. این نگاه مردسالارانه گاه به غلط در قبایلی به مانند عرب جاهلیت به کرات حرمت زنان را میشکست و امروزه نیز در میان قبیلهها و عشیرهها زن را به گونهای میبینند که از ابتدا دربارهشان تصمیم میگیرند و خود در خیر و شرشان دخالتی ندارند. در برخی دیگر از تودههای امروزی به زنان چون کالای تجاری نگاه میکنند که لزوما با تاریخ مصرف دست به دست میشوند. این نگاه به دور از نگاه متمدن و اصالتمند زندگی شرقی بوده است. چنان که اگر در تمدن کهن ایرانی نمونههایی را میبینیم که حتی زنان حکمران و سالار جامعه بودهاند ناشی از دید خردمندانه اقتصادی، سیاسی و جامعهشناختی ملت قملداد میشد. تمدن در اصل شکلگیری با اخلاق، علم، هنر و ادب یا سایر این مراتب عالیه ممزوج و همنهاد بود. لذا دیدگاه دوم شرقی بر زنان، عکس جاهلیت، استوار بر دانایی و خرد بود. آنچنان که زنان چون گوهرهای ذیقیمت و گران در مراتب روزمره وارد نمیشدند و مردان ناچار بودند در محاورات و مبادلات روزگار سخنگوی زنان باشند.
چراکه حرمت و کرامت آنان به قدری بود که خود را به کارهای عادی و معمولی مشغول نمیکردند. لیکن همین باور بود که در آیینهای نمایش شرق دقیقا برعکس غربیان، کرامت زنانه را جایز بر ورود و تقلید ندیدند و اتخاذ این شیوه نزد زنان بود.(1) رسمیترین سندی که چنین جایگاهی را در نمایشهای ملل شرق از جانب زنان مییابد، تاریخ امپراطوری بزرگ ژاپن در عهد باستان است. (سانتامارا. 1996)
در نمایشهای سنتی چینی، قدمت حضور زنان در اجرای نمایش به عهد معاصر و تا 300 سال قبل بازمیگردد (چوان چونگ 1987) حال این که پیش از آن به خصوص در عصر امپراطوری چین بزرگ، مردان بلند بالا و میانه و کشیده نقش زنان را اجرا میکردند.
در ایران و ژاپن نیز هنوز نمایشهای سنتی را زنپوش و شبیه زن به اجرا درمیآورند. این خصلت به قلب تمدن شرقی و عهد پیشروان اجتماعی قدیم مربوط میشود. «طرفه آن که زنان به عنوان موجوداتی قابل ستایش و دارای شان و مرتبت والا از آن مردمان خاور زمین است.» (دورانت 1963)
زن در نمایش معاصر شرق
زنان در جامعهشناسی نوین همعرض و شانه به شانه مردان در نهادهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حاضر هستند و قالبهای سنتی زندگی خود به خود تحت تاثیر عصر مدرنیته متغیر شده است.
اینک زنان در تئاتر به شیوه غرب حضورشان مثل همان نمایش غربی، کاراکتر و شخصیت بازی است.
در اغلب نمایشهای مدرن که به شیوه تحلیلی اجرا میشوند و از جمله نمایشهای سنتی شرق نیستند، زنان حضوری خاص و فوقالعاده داشتهاند. چنان که در سده معاصر به پاس حضورشان جشنها و یادبودهایی برگزار میشود. درواقع این حضور نوعی تقدیس خاص از نوع شرقی را به همراه دارد. معاصرین، حضور زنان در نمایشهای مدرن را غنیمت شمرده و با احترام خاصی توام با همان شان و شوکت باستانی از آن یاد میکنند. لاجرم نقش زنان در تئاترهای مدرن مستلزم ویژگیهایی بوده که امروز در جایگاه خاصی مورد تکریم قرار میگیرند. این زنان، حضور پررنگ خود را با زندگی به شیوه متعارف اجتماعی به گونهای پیوند زدهاند که کمتر نقصی در بنیانهای هولک به وجود آمده است.
حتی در جامعه دینمدارانه بهرغم تمامی ملاحظهها و محاسبهها، نگاه به حضور زنان در عرصه تئاتر، نگاه متفاوت و نوینی است. چندان که امروز لازم است به نقش دختران نسل جدید یا زنان جوان امروزی در تئاتر نگاهی دقیق و جامعهشناسانه افکند. آسیبشناسی جامعه نوین شرقی نشان میدهد که نباید مشکلات و مصائب حضور زنان و دختران را در جامعه تئاتر مدرن، نادیده گرفت. بلکه باید دید چه میزان از زندگی و شخصیت فردی زنان امروز با مشغله فکری و هنریشان آمیخته است. در واقع، پیریزی شخصیت فردی زن امروز در جامعه به قدری مهم است که اگر به بنیانهای آن در مراتب هنری مانند تئاتر دقتنظر نداشته باشیم، چه بسا در اثر فشارهای ناشی از محیط کار زن هنرمند الگوی اجتماعی خود را نادیده بگیرد.
زنی که در روزگاران پیشین با تفکر قدسی ستایش میشده امروز ناگزیریم درباره حضور او به تعمق و درنگ بنشینیم. گویی ناهنجاری به مانند قدمهای شوم و مزورانه آرامآرام تار و پود جامعه را درمینوردد. در حالی که زنان چون استوانههای محکم ریشه درخاک، سهمی شگرف و ناممکن از آن خود دارند.
زنان هنرمند تئاتر
شاید در تئاتر جهان، از شمار هر 50 کارگردان مرد و صاحبنام، تنها یک زن کارگردان و صاحبنام تئاتر معرفی میشود. اما به قول «سانتاگ» که خود زنی از تبار متفکرین و ادبای نامدار جهان معاصر بود، این قلت زنانه به معنای وانفسای جنجالهای سیاسی روزمره و به اصطلاح نگاه «فمینیستی» قابل تعبیر نیست، بلکه باید واقعیت را در فرصتهای تاریخی و خیزشهای هستیشناسانه زن بجوییم. زنان کارگردان تئاتر در جهان که آوازه شهرتشان جهانی شده باشد، بنا به این ریشهیابی، جزو نادرترین حاکمان تاریخی تئاتر به شمار میآیند. نکتهای که در این میان جای پرسش دارد، این است که آیا این زنان، کارگردانی یا دلمشغولی بزرگ هنریاشان را به عنوان یک شغل تلقی میکردند؟
پاسخ این پرسش هر چه باشد، در ابعاد بزرگی چون شهرت جهانی، شغل و صنف اجتماعی را در مراتب بعد از چیستی قرار میدهد. به عبارت دیگر، هیچگاه زندگی خلاقانه و پر از تخیل یک زن، برای او ایجاد توقع و جایگاه اجتماعی نمیکند.
«ویرجینیا ولف» به عنوان زنی منحصر به فرد و بسیار بلندمرتبه در زندگی عادی خود مانند سایر زنان، فقط زندگی میکرد. او میگفت اگر هیولای نوشتن به سراغم آمد، مایلم بگویم «وقت خواب» (ویرجینیا ولف . 1964)
زنان هنرمند تئاتر که به تقریب 85 درصد از میزان جمعیت آماری آنان را بازیگران و خوانندگان و رقصندگان تئاتر تشکیل میدهند، کمتر به جایگاه شغلی یا صنفی خود اندیشیدهاند. این در حالی است که بیش از 50 درصد مردان این عرصه، تئاتر را به عنوان شغل، جایگاه و منبع درآمد خود قرار دادهاند. یک بررسی آماری دیگر در این حوزه، جمع زنان هنرمند تئاتر را بسیار پرنفوذ و قدرتمند از مردان رقمزده است. (ستارهها، 1993)
حضور اجتماعی زن هنرمند، در قالب موازنههایی شکل میگیرد که او را در مقام نویسنده، صاحبایده، مدیر و کارگردان و بازیگر منحصر به فرد یا طراحی فوقالعاده خلاق و مبتکر تعریف میکند. موضوعی که از لحاظ عمومی در تیپ فرهنگی اجتماعی، غالبا میانه و ملاک قرار نمیگیرد؛ اما از دیدگاه عام، درست همین امر واقعیت دارد.
از منظر جهان شرق اگر قرار باشد به تمایزهای اجتماعی زنان به گونهای نگاه شود که موضوع و محور، تمایز تیپیک یا قشری ملاک باشد، نگاهی ناصواب و امری مهدوم پیش آمده است. در این جهانشناسی، زن زیربنا و باطن بودن و هستن است و لذا همه مراتب دیگر، ذیل این مرتبت لحاظ میشود و هیچگاه شانیت او را نازل نمیکند.
نتیجهگیری:
مقیاس حضور زنان در نمایش مشرقزمین، مقیاسی است که هر چند از جمله خصایل جهان امروزین فرض میشود با این حال تلاش میکند به جایگاه معنوی و ماورایی او خدشهای وارد نسازد. چنین قیاسی جز در هنر خاورزمین، در هیچ جای دیگر به این اندازه باشکوه و هنرمندانه فرض نشده است، گویی هنوز هم طلایه حضور زنان در عالم از جایگاه طلوع خورشید رنگ میگیرد و رخ مینماید و این نمایاندن، به غایت امری روحانی و صاحبجمال و زیبایی است.
پانوشت:
1 - در آییننامه یونان باستان از زنان در آییننامههای ساتیریک به گونهای یاد شده که جایگاه رفیع این جنس انسانی بسیار نازل و پست انگاشته میشود.
منابع و مآخذ:
1 - عنوان ویژهنامه یا کاتالوگی است که در بخش نشریات Santamaral1996.رویال کالج انگلستان به مناسبت پایان دوره تخصصی تئاتر ژاپن به چاپ رسید.
2 - جامعهشناسی در آییننامههای نمایشی چینی. چوان چونگ 1987 نشریه نگین شماره 6.
3 - تاریخ تمدن ویلدورانت. جلد نخست.
4 - زندگینامه ویرجینیا ولف . 1363
5 - سوزان سانتاگ. زنان در تاریخ. 1991 از مجموعه هنر و ادبیات امروز . شماره 11
6 - ستارهها. یک مقاله آماری و مقیاسی است که به صورت جزوه از مرکز اینترنتی اخذ شده که منشاء و ریشه آن را دقیقا نمیدانم.
محمدرضا الوند
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم