گفتگوی توهمی با علیمردان خان‌

سقوط یک اسطوره مشت بر دهان خورده‌

از قدیم گفته‌اند تنبلی بد دردی است. دردی که درمان ندارد. البته این مرض همیشه خود را نشان نمی‌دهد و درست در مواقعی بروز می‌کند که قرار است، افراد مبتلا به آن یک تکانی به خودشان بدهند. مثلا کی؟ مثلا همین آغاز ماه مهر و شروع سال تحصیلی. ما که ندیده‌ایم ولی از بعضی‌ها شنیده‌ایم که بعضی‌ها یک ماه اول سال تحصیلی یک چشمشان اشک بوده، یک چشمشان خون. چرا؟ چون مجبور بوده‌اند صبح زود بلند شوند، بروند مدرسه و هنوز عادت نداشته‌اند.
کد خبر: ۲۰۶۲۷۲

 البته یک وقت فکر نکنید منظور ما از این بعضی‌ها همین ایادی مشت بر دهان خورده است ها! نه، ولی خوب وقتی آدم قهرمان دوران کودکی‌اش علمیردان خان باشد و به بهانه شروع سال تحصیلی به جای این که برود با آدم‌های موفق مصاحبه کند در به در دنبال این اسطوره تنبلی بگردد، خب آدم فکرهای ناجور می‌کند دیگر. راستی علیمردان خان را که یادتان هست؟ همان پسر تنبلی که بالاخره متنبه شد. البته بعد از سرخ‌کردن مادر و پدر و خان عمو و بقیه... .

دکتر علمیردان خان به اتاق عمل، دکتر علیمردان خان به اتاق عمل، دکتر... .

ایادی: ببخشید خانم، من دنبال یه بابایی به اسم علیمردان می‌گردم.

مسوول بخش: منظورتون از یه بابایی چیه؟ نکنه با پرفسور علیمردان خان کار دارید؟

ایادی: نه بابا! پرفسور!!! فکر کنم اینجا جزو نیروهای خدماتی باشه، البته اگر تا به حال بیرونش نکرده باشند.

مسوول بخش: ما اینجا همچین کسی نداریم آقا!

علیمردان خان: خانم پرستار با بنده کاری داشتید؟

مسوول بخش: بله، لازمه که همین الان تلفنی با اتاق عمل صحبت کنید، ظاهرا به مشکلی برخوردند.

ایادی: بنازم قدرت خدا رو. نیگا چقدر شبیه علیمردان خودمونه!

علیمردان خان: ببخشید شما چیزی گفتید؟ با من کاری داشتید؟

ایادی: نه خیر. با شما نه، با یکی که خیلی شبیه شما است کار داشتم. اسمش علیمردان خانه.

علیمردان خان: خب، اون که خود من هستم!

ایادی: نه آقا تشابه اسمی به وجود اومده. اون علیمردان خانی که من می‌شناسم، عمرا کارش به این جاها
کشیده باشه، پرفسور؟ علیمردان خان؟ بییییییییییییییییییییییی خیال.

علیمردان خان: آقا جان، من علیمردانم، در ضمن پروفسور هم هستم. حالا شما کی هستید؟

ایادی: من؟ من ایادی مشت بر دهان خورده‌ام، ولی شما اون علیمردانی که من می‌خوام نیستی. مطمئنم.

علیمردان خان: ایادی... چقدر بزرگ شدی! خوبی عمو جان؟

ایادی: عمو کیه؟ ایادی چیه؟ یعنی می‌خوای بگی تو خود علیمردانی؟

علیمردان خان: آره دیگه عموجان، خب بگو ببینم چه خبر؟ چیکارها می‌کنی؟ کجا هستی؟

ایادی: برو بابا. تو با اون تنبلی و تن پروری چطور پروفسور شدی؟ سر کار گذاشتی ما رو داداش آره؟

علیمردان خان: نه عزیزم. من چرا باید تورو سرکار گذاشته باشم. من علیمردانم پسر عباسقلی خان. داشت عباسقلی خان پسری/ پسر بی‌ادب و بی‌هنری/ اسم او بود علیمردان خان/ اهل منزل ز دستش به امان/ هر چه می‌گفت لله... .

ایادی: خیلی خب، بابا، صدات رو بیار پایین. اه، وایساده وسط راهرو بیمارستان صداشو انداخته سرش.

علیمردان: خب چیکار کنم عموجان، هر چی می‌گم که تو باور نمی‌کنی.

ایادی: قبول نیست آقا. چرا آخر و عاقبتت این جوری شد. من نمی‌خوام. آخه تو مگه تنبل نبودی؟ این جوری که آبروی هر چی آدم تنبله بردی.

علیمردان‌خان: خب عمو جان مگه یادت نیست؟ من آخر نوار دیگه بچه مثبت می‌شدم، به معلمم می‌گفتم مو می‌خوام سقراط برم، مو می‌خوام ابوعلی سینا برم... .

ایادی: برو بابا! من فکر می‌کردم، اون موقع داری سر معلمت رو شیره می‌مالی. اصلا فکر نمی‌کردم اینقدر جدی بگی.

علیمردان‌خان: خب حالا مگه چی شده؟

ایادی: چی شده؟ نه ؟ واقعا داری می‌پرسی چی شده؟ توی سخت‌ترین لحظاتی که به خاطر هنرم سرزنش می‌شدم، توی اون شرایط دشواری که باید با چشم گریون صبح کله سحر بیدار می‌شدم می‌رفتم مدرسه، توی روزهایی که همه از دست تنبلی‌ام کلافه می‌شدند و دعوام می‌کردند، دل من فقط به تو خوش بود. همه‌اش به خودم می‌گفتم عیب نداره، یک نفر دیگه هم هست که مثل منه. این شرایط سخت رو تجربه کرده، ولی از من حقیقی‌اش فاصله نگرفته. حالا چی؟ بعد از این همه سال اومدم می‌بینم آقا واسه من شده پروفسور. خجالت داره والاه! ای خدا... آدم دردش رو به کی بگه؟

علیمردان‌خان: خب، عمو جان خودت رو ناراحت نکن، بذار من تلفنی با اتاق عمل حرف بزنم بعد می‌آییم می‌نشینیم به صورت منطقی با‌هم حرف می‌زنیم.

ایادی: برو بابا، عمو کیه؟ تو عموی من نیستی، الو 110، آقا بیاین اینو بگیرید، اینجا یک نفر به رویاهای من خیانت کرده، الو... .

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها