در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آقایی تلفن میزند و میگوید: من هم یکی از کسانی هستم که در عکس بیعت همافران و درجهداران و افسران با امام که این عکاس آن را ثبت کرد، حضور داشتم. از احوال پرتوی میپرسد و میخواهد به نوعی پیغامش را به او برسانیم.
روز بعد، از دفتر یکی از مسوولان نظامی کشور تماس گرفته میشود تا او نیز به نوعی سهمی از احوالجویی این هنرمند انقلاب داشته باشد. این مسوول نظامی که اصلا صبغه فرهنگی ندارد نیز تاکنون نمیدانسته که عکاس عکس معروف بیعت همافران با امام در بستر بیماری است و چندوقتی است فراموش شده ذهنها و یادهاست.
انجمن عکاسان ملی ایران نیز بیکار نمانده است. همه عکاسان دست به کار شدهاند که نامهای به وزیر ارشاد بفرستند تا شاید وزارتخانه متبوع او که به قول ایشان تاکنون سراغی از این هنرمند نگرفته به این طریق آگاه شود و شاید به وضع این عکاس رسیدگی کند.
در این چند روز بسیاری تماس گرفتند و بسیاری هم تماس نگرفتند که هریک در جای خویش قابل تامل است؛ اما تمامی این تماسها از 2 منظر قابل بررسی است؛ اول آن که نشاندهنده به ثمر رسیدن وظیفه رسانهها در ایجاد حلقه واسط بین لایههای مختلف مردم و مسوولان است و دوم که مهمتر مینماید، این موضوع است که حسین پرتوی و امثال وی هنوز در میان دغدغههای ریز و درشت مسوولان و غیرمسوولان کشورمان جایی دارند. هنوز هم هستند مسوولانی از نظام که رویاهای شیرینشان از انقلاب را با عکسها و هنرنماییهای امثال پرتوی سنجاق کردهاند و جایی برای دغدغه شدن این موضوع برایشان وجود دارد که عکاس یک عکس مشهور چرا باید در فراموشی نسبی به فراموشی کامل نزدیک شود.
قرار است تا چندی دیگر نمایشگاهی از آثار عکاسان کشورمان در حمایت و به نفع حسین پرتوی برپا شود؛ نمایشگاهی که قبل از آنکه یک نمایشگاه معمولی در حمایت از یک عکاس باشد مطمئنا نشانی از احترام به جامعه عکاسی ایران است. شاید در این نمایشگاه، نمایندهای از فلان وزارتخانه حضور داشته باشد تا تجمع بزرگ عکاسان کشور در حمایت از هنر متعهد را برای نگاشتن در ترازنامههای آخر سال این وزارتخانه به ثبت برساند... شاید؛ کسی چه میداند؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: