درباره فیلم روز برمی‌آید

کپی‌برداری محض‌

فیلم «روز برمی‌آید» ساخته بیژن میرباقری، 2 هفته‌ای است اکران عمومی شده است. این فیلم در ظاهر قصه اقتباسی از نمایشنامه آریل دورفمن دارد، اما نکته اینجاست که قبل از بیژن میرباقری، رومن پولانسکی کارگردان بزرگ لهستانی یکی از بهترین و موفق‌ترین آثار دهه نودش را بر مبنای این نمایشنامه به نام مرگ و دوشیزه ساخته است؛ یکی از موفق‌ترین آثار پولانسکی با شرکت بن کینگزلی و البته حضور درخشان و بی‌نظیر سیگورنی ویور.
کد خبر: ۲۰۴۱۴۷

در ساخته پولانسکی ماجراها در یک کشور ناشناخته اتفاق می‌افتد و فقط درمی‌یابیم که محل رویدادها نقطه‌ای است در آمریکای جنوبی. در این فیلم دکتری با بازی بن کینگزلی که غریبه‌ای خوش‌مشرب است، پس از خراب شدن اتومبیل شخصی به نام جراردو (با بازی استوارت ویلسن)‌ او را تا خانه‌اش می‌رساند. اما گرفتاری‌ها از همین‌جا آغاز می‌شود. چون همسر جراردو (با بازی درخشان سیگورنی ویور)‌ ادعا می‌کند که صدای دکتر را شناخته و او را متهم می‌کند همان کسی است که هنگام زندانی بودنش در حکومت قبلی، او را به طرز وحشتناکی شکنجه داده است. دکتر مات و مبهوت منکر چنین مسائلی می‌شود ولی همسر جراردو مصمم است انتقام خود را بگیرد.

از طرف دیگر جراردوی مردد باید تصمیم بگیرد که آیا حق با زنش است یا آن که به خاطر لطمه‌هایی که در گذشته خورده، به طرزی نامعقول رفتار می‌کند... این خلاصه داستان این شاهکار پولانسکی است که در آن مایه‌های مورد علاقه این کارگردان مثل نفرت و هراس را با شخصیت‌هایی محدود و در فضایی بسته و به سبک‌گرایانه‌ترین شکل ممکن به نمایش درمی‌آید. در اینجا پولانسکی به یمن بازی‌های فوق‌العاده بازیگرانش و به خصوص سیگورنی ویور به نقش شخصیت مرکزی موفق به خلق میزانسن‌های استثنایی این فضا می‌شود و حال و هوای درونی آثار قبلی‌اش را به درونی‌ترین شکل ممکن ارائه می‌دهد. حال اگر بخواهیم خلاصه‌ای از روز برمی‌آید (بیژن میرباقری)‌ ارائه دهیم فقط کافی است که خلاصه داستان مرگ و دوشیزه را جلوی خود بگذاریم و نام یکتا ناصر و داریوش فرهنگ و امیر آقایی را با سیگورنی ویور، بن کینگزلی و استوارت ویلسن عوض کنیم. در این صورت به جای خلاصه داستان مرگ و دوشیزه، خلاصه داستان روز بر می‌آید را در اختیار خواهیم داشت. از همین‌جا معلوم می‌شود که بیژن میرباقری چگونه در خنثی‌ترین و بی‌اثرترین شکل ممکن، فقط به کپی‌برداری محض از اثر رومن پولانسکی دست زده، بدون آن که هیچ تغییری در داستان پولانسکی ایفا کند. اگر اشاره‌ای به نمایشنامه آریل دورفمن نمی‌شود، به این دلیل است که روز برمی‌آید با علم به این ساخته شده که قبلا فیلمسازی به نام پولانسکی قبلا فیلمی بر مبنای این نمایشنامه ساخته و حالا که قصه دوباره‌سازی آن را داریم، باید چیزهایی در نسخه دوم باشد که در نسخه اول وجود ندارد، اما بیژن میرباقری در کمال تعجب همه آنچه را که در فیلم پولانسکی دیده‌ایم مو به مو تکرار می‌کند. در واقع به نظر می‌رسد که میرباقری اصلا نیازی به نمایشنامه دورفمن نداشته و تنها در اختیار داشتن فیلم پولانسکی کافی بوده که نسخه جدیدی از این اثر ساخته شود. پس باید روز بر می‌آید را به جای اقتباسی مجدد از نمایشنامه، به عنوان بازسازی فیلم پولانسکی قلمداد کنیم. به این تریب این پرسش بدیهی مطرح می‌شود که کدام ضرورت کارگردان ایرانی را وادار کرده که دست به بازسازی فیلم اول بزند؟ کدام تغییر و تحول، کدام زاویه نگاه جدید و اصلا کدام زمینه جدید رخدادها در نسخه ایرانی وجود دارد که نسخه آمریکایی فاقد آنهاست؛ میرباقری در کمال تعجب فیلم پولانسکی را تقریبا نما به نما بازسازی می‌کند، بدون این که کوچک‌ترین خلاقیت و افزوده‌ای از سوی او را شاهد باشیم.

تنها نکته تغییر یافته، زندانی شدن شخصیت یکتا ناصر در زندان رژیم ساواک و انقلابی بودن همسر او و ساواکی بودن داریوش فرهنگ در مقام شکنجه‌گری است که ناصر را با همراه سایر هم‌بندانش مورد شکنجه و آزار قرار می‌‌داده است. و دقت کنید که این نکته تغییر یافته که ظاهرا به کار بومی کردن و اینجایی کردن اثر آمده (و لابد قبول دارید که سردستی‌ترین و دم‌دست‌ترین تمهیدی است که برای دستکاری در داستان اولیه می‌تواند به ذهن کارگردانی برسد)‌ آن وجه جهانشمول و بی‌زمان و مکان فیلم پولانسکی را نابود کرده است. در مرگ و دوشیزه تا انتهای فیلم درنمی‌یابیم که شخصیت‌های اثر در کدام شهر و کدام مملکت زندگی می‌کنند و آن دولت و حکومت قبلی که سیگورنی ویور از آن صحبت می‌کند مربوط به کدام کشور و کدام زمان تاریخی است. به این ترتیب فیلم پولانسکی از قید زمان و مکان می‌رهد و جلوه‌ای جهانشمول و همیشگی پیدا می‌کند و می‌تواند تبدیل به نماد و نشانه‌ای شود از هر نقطه جغرافیایی و هر موقعیت تاریخی که در آن انسان‌ها مورد ظلم و آزار قرار می‌گیرند. اما میرباقری در برداشت بی‌رودربایستی خود از اثر پولانسکی، تنها خلاقیتی که از خود بروز می‌دهد، پایبند کردن فیلم به زمان و مکان خاص، یعنی دوران پیش از انقلاب اسلامی در کشور ایران است. خلاصه کلام این که روز برمی‌آید فیلمی است که واقعا دلیل ساخته شدن آن مشخص نیست.

گذشته از این ایراد بنیادین و ساختاری، اشاره به بقیه نقاط ضعف فیلم در حکم ذکر حواشی خواهد بود. مثل بازی بسیار تصنعی و نامناسب یکتا ناصر با آن شیوه خاص حرف زدن‌اش که در قیاس با بازی سیگورنی ویور واقعا به دست و پا زدن‌هایی بیهوده می‌ماند. مقایسه داریوش فرهنگ و امیر آقایی با بن کینگزلی و استوارت ویلسن مطمئنا نتایج مناسبی در پی نخواهد داشت. عمده نوآوری و خلاقیت کارگردان در زمینه سبکی، مثلا استفاده از جامپ کات‌های متعدد و بیهوده است که در یک نما چند بار تکرار می‌شوند، بدون این‌که دلیل تماتیک و حتی زیبایی‌شناختی برای این تمهید در فیلم تعریف شده باشد. همچنین استفاده از میان‌نماهای فراوان و اضافی از دیگر نقاط ضعف فیلم است که به جای جلب توجه تماشاگر و احیانا برانگیختن حس تحسین او، سبب خرد کردن اعصاب و سر رفتن حوصله او می‌شود. شاید اگر فیلمی به نام مرگ و دوشیزه به دست رومن پولانسکی ساخته نشده بود، می‌توانستیم نگاه دیگری «به روز برمی‌آید» داشته باشیم و آن را اتفاقی  هرچند خام و ناپخته  در مقیاس‌ سینمای ایران بدانیم (بگذریم از این که فیلم اصلا فیلمی تلویزیونی است که در سینماها به نمایش درآمده)‌، اما با وجود شاهکاری مثل مرگ و دوشیزه، سازنده این فیلم نباید انتظار تحسین و تبریک داشته باشد.

مسعود ثابتی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها