چندساله هستی و در کجا مشغول به تحصیل شدی؟
21 ساله هستم. در یکی از شهرستانها در رشته مهندسی درس میخواندم. 2 سال از درسم گذشته بود و اگر 2 سال دیگر میخواندم همه چیز تمام میشد و میتوانستم شغل آبرومندی پیدا کنم؛ اما نتوانستم شرایطی را که داشتم، تحمل کنم.
مگر چه شرایطی بود که تو را وادار به این کار کرد؟
زمانی که دانشگاه قبول شدم، برای تحصیل در رشتهای که قبول شده بودم، به شهرستان رفتم و ثبتنام کردم.
چون دانشگاه دولتی بود، تصور نمیکردم هزینه زیادی داشته باشد، بخصوص این که ما شهریه هم نباید میپرداختیم؛ اما وقتی درسم شروع شد، آنقدر هزینههای جانبی داشت که مجبور شدم پول آن را از جایی تامین کنم. من شرایط سختی داشتم، حتی نمیتوانستم پول وسایل کوچک درسیام را تامین کنم.
چرا به دنبال شغل نبودی. به هر حال یک کار نیمهوقت میتوانست هزینههای تو را تامین کند؟
به دنبال کار رفتم؛ اما در شهرستان کاری پیدا نکردم. شغلهایی هم که وجود داشت، طوری بود که با ساعات کلاسهایم جور درنمیآمد و من مجبور بودم درسم را رها کنم اما چون زحمت زیادی کشیده بودم تا در کنکور قبول شوم ترجیح دادم با سختی این سالها را بگذرانم اما درسم را رها نکنم.
مگر خانوادهات به تو کمک نمیکردند؟
من خانواده فقیری دارم، آنها به سختی میتوانستند هزینه زندگی خود را تامین کنند و پولی نداشتند که به من بدهند، من چند خواهر و برادر دارم و اداره کردن آنها به لحاظ مالی مسلما برای والدینم کار سختی است و نمیتوانستم در آن شرایط از آنها تقاضای پول کنم.
چطور به فکرت رسید سرقت کنی؟
یکبار که خیلی بیپول شده بودم، تصمیم گرفتم به اندازهای که پول نیاز دارم، سرقت کنم. من برای انجام پروژههای درسیام چند بار به چند دانشگاه در تهران آمده بودم. تصمیم گرفتم پول مورد نیازم را از یکی از این دانشگاهها سرقت کنم تا شناسایی نشوم. به هر حال احتمال این که در این دانشگاهها شناسایی نشوم، کمتر از دانشگاه خودمان بود. ضمن این که در دانشگاهی که من درس میخواندم، دانشجویان زیادی بودند که بسختی هزینه تحصیلشان را تامین میکردند.
ورود به دانشگاههای دولتی کار آسانی نیست، چطور موفق به این کار میشدی؟
من میدانستم که با کارت دانشجویی براحتی میتوانم وارد محوطه دانشگاه شوم. برای این که شناسایی شوم، تصمیم گرفتم کارت دانشجویی جعلی درست کنم؛ کار سختی نبود. یک کارت با نام جعلی درست کردم که به وسیله آن میتوانستم براحتی وارد دانشگاه شوم و کسی جلوی مرا نمیگرفت.
سرقتها را چطور انجام میدادی؟
بیشتر این سرقتها را در نمازخانه و محیطهای باز که اکثرا دخترها بودند، انجام میدادم. بیشتر دخترها ساعات بین دو کلاسشان را در نمازخانه میگذرانند. من هم به نمازخانه میرفتم و به بهانه این که میخواهم استراحت کنم، چند ساعتی را آنجا میگذراندم. بعد در یک فرصت مناسب وقتی صاحب کیف حواسش نبود، کیف را برمیداشتم و میرفتم. بیشتر کسانی که من کیفهایشان را سرقت میکردم، افرادی بودند که بدون هیچ ترسی از دزدیده شدن، کیفهایشان را رها میکردند و میرفتند.
چطور شد که بازداشت شدی و چرا به کاری که کرده بودی اعتراف نمیکردی؟
در دانشگاه تهران وقتی آخرین سرقت را انجام دادم، به من ظنین شدند. دانشجویی که کیفش ربوده شده بود، مرا به حراست معرفی کرد و بعد هم به پلیس شکایت برد. در آن زمان بود که انگار دنیا بر سرم خراب شد. میدانستم این اولین و آخرین شکایت نیست و من باید تاوان تمام کارهایی را که انجام دادم پس دهم. با این حال تصمیم گرفتم اعتراف نکنم و مقاومت کنم تا شاید راهی برای فرار از این شکایت وجود داشته باشد؛ اما چون پلیس فهمید من به دو دانشگاه بزرگ دیگر در تهران هم رفتوآمد دارم، رهایم نکرد. در آن دانشگاهها هم سرقتهای مشابه گزارش و ظن پلیس نسبت به من برانگیخته شد. با این حال باز هم مقاومت کردم تا این که پلیس، خانهام را بازرسی و اموال مسروقه را پیدا کرده بود.
در صحبتهایت به این اشاره کردی که به خاطر فقر مالی دست به سرقت زدهای، سوال من این است که اگر فقر مالی تنها انگیزه تو بود، پس چرا بسیار بیشتر از نیازت سرقت کردی؟ طوری که پلیس ارزش اموال پیدا شده در خانه تو را بالغ بر 50 میلیون تومان اعلام کرده است؟
وسوسه. تنها چیزی که در این مورد میتوانم بگویم این است که وسوسه شدم. اوایل نیاز مالی باعث این کار میشد؛ اما بعد از مدتی دیگر برایم یک عادت شده بود. وسوسه شدم سرقت کنم و درآمد بیشتری داشته باشم.
من از این کارم خیلی پشیمان هستم، ای کاش فقر را تحمل میکردم. متاسفانه به شرایط مالی دیگر دانشجویان توجهی نکردم و این کار من خودخواهی بود.
حالا که نتیجه کارت را دیدی چه احساسی داری؟
پشیمان هستم و به خودم میگویم ای کاش این کار را نمیکردم، ای کاش فقر و تنگدستی را تحمل میکردم و کمی بیشتر سختی میکشیدم؛ اما این طور آیندهام دگرگون نمیشد. من خانوادهام را هم شرمگین و خجالتزده کردم و نمیدانم چطور میتوانم این همه آبرویی که ریخته شده، بازگردانم. از شاکیان خواهش میکنم رضایت دهند تا شاید در مجازات من تخفیفی داده شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم