با ورود تئاتر به معنای امروزی آن به ایران در اواخر دوره قاجار، سالها طول کشید که موضوعات مذهبی راهی به روی صحنه بیابند. اگرچه تعدادی از نمایشنامههای به روی صحنه رفته در دهههای 20 و 30 خورشیدی رویکردی مذهبی داشتند، اما به هیچ وجه نمیتوان آنها را اثری دینی محسوب کرد. در دهه 40 خورشیدی بود که همزمان با آغاز مبارزههای مذهبی مردم ایران، تئاتر به عنوان ابزاری تبلیغاتی و کارآمد از سوی فعالان سیاسی که گرایشهای دینی داشتند به کار گرفته شد. مساجد، کانونهای مذهبی و محیطهای آموزشی از مهمترین اماکنی بودند که در آنها نمایشهای دینی به روی صحنه میرفت. در واقع در سالهای پیش از انقلاب اسلامی، تئاتر مذهبی به طورخودجوش و کمرنگ از سوی برخی از هنرمندان کشورمان پیگیری میشد. از میان آثار مذهبی قبل از انقلاب باید به نمایش ابوذر غفاری اشاره کرد که براساس نوشتهای از دکتر علی شریعتی در ابتدای دهه 50 خورشیدی از سوی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد در تالار رازی دانشکده پزشکی این شهر اجرا شد؛ نمایشی که در به روی صحنه رفتن آن هنرمندانی چون رضا دانشور، داریوش ارجمند و ایرج صغیری نقش داشتند. این نمایش در سالهای بعد نیز بارها در حسینیه ارشاد تهران اجرا شد.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تعداد نمایشهای مذهبی افزایش یافت و با تاسیس حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی به اوج رسید. در این سالها اگرچه پارهای از آثار اجرا شده رنگ و بوی نمایشهای سیاسی مذهبی قبل از انقلاب را داشتند، اما بیشتر آنها آکنده از نصیحت و توصیههای دینی بودند. در این گروه از آثار، مطرح شدن مسائل مذهبی ملاک بود و باید احکام و فرامین دینی از طریق تئاتر به عموم آموزش داده میشد. بنابراین تئاتر مذهبی آغازین سالهای پس از انقلاب کاملا ساده و آموزشی بود و گاهی نیز بشدت تبلیغی میشد.
نمایشهای دفاع مقدس
با شروع جنگ تحمیلی، تئاتر مذهبی و سیاسی بار دیگر به هم رسیدند. در جریان دفاع مقدس، باورهای مذهبی مانند ایثار، جهاد و شهادت از مضامین تئاترهای مذهبی شدند، تا از این طریق آدمها برای حضور در جنگ آمادگی ذهنی و روانی بیشتری پیدا کنند. هدف، اعزام نیروهای معتقد به جبهههای جنگ بود، چرا که آنان باید آگاهانه در راهی پا پیش میگذاشتند که شهادت، جانبازی و اسارت میتوانست پایان آن باشد. تعداد این آثار زیاد بود و در هر مدرسه و مسجد و جبههای میشد این نوع کارها را با حضور رزمندگان، دانشآموزان، دانشجویان و غیره دید. این نوع تئاتر ساده مردمی اگرچه در میان تودهها جای خود را باز کرده بود، اما با پایان گرفتن جنگ، رفتهرفته از رونق افتاد. در بررسی اجمالی تئاتر دینی در سالهای پیش از دهه 70 خورشیدی باید گفت که سادگی یک رکن غیرقابل تغییر این آثار بود.
تجربههای متفاوت
از دهه 70 کمکم شاهد رشد نوعی تئاتر مذهبی بودیم که صرفا به جنبههای تبلیغی و تهییجی توجه نداشت بلکه هدف آن رسیدن به معیارهای زیباییشناسانه بود. در این دگرگونی، تجربههایی به روی صحنه رفتند که شکلهای نوینتری را به تئاتر مذهبی کشور معرفی کردند.
محمد چرمشیر در این سالها با همکاری آتیلا پسیانی و سیروس کهورینژاد نوعی تئاتر آیینی را تجربه کرد که این حرکت چند صباحی طول نکشید و آنچه باید نتیجه آن باشد و از سوی دیگران ادامه یابد، تداوم پیدا نکرد. اسب در باد، ماری که آب میخورد زهر میشود و گاوی که آب میخورد شیر میشود، نمونهای از این حرکت بود که در همان سالها بحثهای فراوانی را نیز به دنبال داشت. این نمونهها با این که داشت با واژه و سبک و سیاق پست مدرنیسم هم آغشته یا با چنین اصطلاحی همنام و همسو میشد، با این وجود نتوانست به عنوان یک ژانر در حوزه تئاتر مذهبی به عنوان یک الگو مطرح شود.
همچنین از 15 سال پیش بتدریج کارگردانانی مانند فرهاد مهندسپور، دکتر علی رفیعی و رضا حداد، نمونههای قابل ملاحظهای از تئاتر دینی را مطرح کردند. آثاری که میتوانند برای تئاتر دینی به عنوان یک الگوی موثر و مفید به کار گرفته شود. «دیرراهبان» و «روز رستاخیز» هر دو به کارگردانی فرهاد مهندسپور، مسائلی را در بر میگیرند که کاملا دینی است، هر چند با وجود اشتراکات بسیار با دین اسلام، در ظاهر قصهای مسیحی را روایت میکنند. در نمایش «در مصر برف نمیبارد»، مساله عشق و هجران یوسف و عاشقیهای زلیخا مطرح میشود که به نوعی ورود به عرصه عرفان تلقی میگردد.
جشنوارههای موضوعی
تئاتر مذهبی شیعی با راهاندازی جشنواره رضوی از سال 1382 از نظر کمی رشد کرد و در یکی 2 سال اخیر آثار قابل تامل تری در آن اجرا میشود. همچنین در این دوره تعدادی متن با این مضمون مشخص تولید شد تا در سالهای دیگر از سوی افراد علاقهمند برای کار کردن استفاده شود. همچنین همایش آیینهای عاشورایی که از سال 83 به همت مرکز هنرهای نمایشی راهاندازی شده است، یکی دیگر از جشنوارههایی است که در ماه محرم با هدف اعتلای تئاتر مذهبی برگزار میشود. در این جشنواره زندگی و قیام امام حسینع و مصایب خاندان او در روز عاشورا مورد توجه هنرمندان قرار میگیرد. در ارزیابی این جشنوارهها باید گفت که آثار اجرا شده در آن باید از حالت سفارشی شده بیرون بیاید و هنرمندان بر پایه باورهای خود و بنابر کشف و شهود شخصی اقدام به نوشتن و اجرا کنند. در غیر این صورت همهچیز رنگ و لعاب تصنعی به خود خواهد گرفت و از یک ارتباط دوجانبه محروم خواهد شد.
محمد رحمانیان و گروه فدک نیز در سالهای اخیر تجربههای زیادی را در زمینه تئاتر مذهبی به صحنه آوردهاند. محمد رحمانیان از سال 82 با نمایشهای «پل»، «اسبها» و «عشقه» هم به لحاظ جذب مخاطب و هم رعایت اصول زیباییشناسانه و هم در بر گیرنده محتوای دینی، هنرمندی پرکار در این عرصه بوده است.
مهدی متوسلی هم در گروه فدک تهیهکننده نمایشهایی مانند خورشید کاروان، اذان صبح و نخلهای سوخته مدینه بوده است، که این نمایشها نیز با هدف جذب مخاطب معتقد تولید و تاکنون موفق به جذب تعداد زیادی از علاقهمندان در تالارهای گوناگون شدهاند.
علاوه بر موارد فوق میتوانیم به نمونههای درخشانی از نمایشنامههای دینی نیز اشاره کنیم که هریک به نوعی میتواند راهگشا برای هنرمندان دیگر باشد. بهرام بیضایی با آثاری چون «مجلس ضربت خوردن»، «سیاوش خوانی»، «مرگ یزدگرد»، نغمه ثمینی با نوشتن نمایشنامههای «رازها و دروغها»، «افسون معبد سوخته»، حمید امجد با 2 نمایش «نیلوفر آبی» و «مهر و آیینهها» و چیستا یثربی با متن «سرخ سوزان» صاحب این نمونههای برجسته هستند. یکی از بهترین راهها برای آموزش نویسندگان در عرصه تئاتر مذهبی، تجزیه و تحلیل درست و موشکافانه آثار این نمایشنامهنویسان است و اگر قرار باشد که تئاتر مذهبی بیش از گذشته ارتقا یابد، باید آثار ارزشمند قبلی با دقت مورد نقد و تحلیل قرار گیرند.
همین نمونهها و نمونههایی از این دست است که خود میتواند بیانگر یک تئاتر مذهبی فعال باشد که به صورت خودجوش در کنار دیگر تولیدات تئاتری کشور از جایگاه معتبری برخوردار است. مشروط بر این که بتوان زمینه حرفهای شدن، مستقل بودن و پرهیز از سفارشی شدن را برای رشد و تعالی آن فراهم کرد.
مهدی یاورمنش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم