روز اول مدرسه‌

کد خبر: ۱۹۷۸۴۶
و به ترتیب شروع کرد تا این‌که به اسم نسرین رسید.

خانم رضایی: نسرین کمالی... نسرین کمالی

چند لحظه سکوت کلاس را فرا گرفت. خانم معلم دوباره تکرار کرد: نسرین کمالی! بچه‌ها نسرین کمالی نیامده؟
نسرین از جایش بلند شد و گفت: من کیمیا کمالی هستم.خانم رضایی تعجب کرد و چند لحظه سکوت کرد و گفت: مرسی عزیزم. بنشین.

خانم رضایی  آخرساعت به نسرین گفت: زنگ آخر بمان... چند لحظه من باهات کار دارم. نسرین گفت: چشم خانم معلم.

خانم ناظم زنگ مدرسه را به صدا درآورد. همه بچه‌ها به طرف در خروجی مدرسه هجوم بردند.

خانم رضایی پشت میزش نشسته و مشغول نوشتن بود. نسرین خیلی آرام به سمت میز او رفت و گفت: خانم معلم با من کار داشتید؟خانم رضایی گفت: می‌خواستم اسمت را در دفترم درست کنم. گفتی اسمت چی بود؟

نسرین: کیمیا...

خانم رضایی: یعنی در دفتر اسم شما را اشتباهی نوشتند؟

نسرین: نه که اشتباه اشتباه... من این اسم را دوست ندارم... این اسمی‌است که مامان و بابام گذاشتند... من دوست دارم اسمم کیمیا باشه...

خانم معلم: چرا عزیزم؟ مگه نسرین چه اشکالی داره؟ خیلی هم قشنگه.

نسرین: نه خانم... من اصلا این اسم را دوست ندارم.

خانم رضایی: نسرین جان عزیزم...

نسرین: خانم... من کیمیا هستم.

خانم رضایی: دختر خوبم... هر شخصی یک هویت داره... شناسنامه تو با اسم و فامیلت نشاندهنده هویت تو است. هر کسی باید به هویت خودش احترام بگذارد. تو با اسم نسرین بزرگ شدی... وقتی کودک بودی با شنیدن این اسم عکس‌العمل نشان می‌دادی و این اسم در خون و رگ و پی تو جا گرفته... عزیزم برای خودت، هویت خودت، خانواده‌ات و اسمت ارزش قائل باش و به آن احترام بگذار... نسرین کمالی... حالا می‌تونی بروی، نسرین جان.

نسرین در حالی‌که سر به زیر داشت، سرش را بالا کرد و گفت: چشم خانم، مرسی از راهنماییتون... من صبح اشتباه کردم... شما درست گفتید من نسرین کمالی هستم....
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها