‌با علیرضا قربانی، خواننده‌

هیچ‌ وقت ‌مرید ‌یک‌ معلم آواز‌ نبودم‌

علیرضا قربانی از خوانندگان جوانی است که مخاطبان بیشتر او را به عنوان خواننده ارکستر موسیقی ملی و خواننده تیتراژ سریال‌های شب دهم و کیف انگلیسی می‌شناسند. آواز معدود خوانندگان ایرانی که در سالیان اخیر در ده‌ها فستیوال و جشنواره‌ مختلف موسیقی در 5 قاره شرکت داشته است.
کد خبر: ۱۹۷۴۹۰
قربانی مدتی است با تشکیل گروه اشتیاق فصل جدیدی از فعالیت‌های خودش را که بیشترسمت و سوی استقلال دارد را آغاز کرده و توامان به حیطه آهنگسازی نیز نزدیک شده است.

نخستین اجرای رسمی‌ این گروه به خوانندگی قربانی 7 شهریور در فضای باز مجموعه فرهنگی و تاریخی نیاوران برگزار می‌شود. به همین سبب با او گفتگویی درباره پیشینه و آینده کاری‌اش انجام داده‌ایم که می‌خوانید.

پرداختن به مقوله‌ای تخصصی مثل آواز ایرانی و جلب آن شدن باید با سابقه‌ای همراه باشد. شما چگونه وارد ساحت زیبا و دلنشین موسیقی آوازی ایران شدید؟

از کودکی با علاقه‌ای عجیب و غریب عاشق خواندن بودم. این علاقه‌مندی ابتدا به شکل حضور در گروه‌های سرود و قرائت قرآن نمود پیدا کرد تا این‌که بتدریج شروع کردم به گوش دادن موسیقی از رادیو و تلویزیون و تقلید از تصنیف‌هایی که می‌شنیدم.

این میل و رغبت در من باعث شده بود به هر نحو به سوی  این مسیر بروم؛ مسیری که به من کمک کند تا آواز را به شکل تخصصی و حرفه‌ای دنبال کنم. هر چه سنم بالا‌‌تر می‌رفت، تلاش‌های من هم برای شناخت موسیقی آوازی ایران بیشتر می‌شد.

یادتان هست که اولین برخوردتان با موسیقی حرفه‌ای و شناخت بزرگان آن چگونه اتفاق افتاد؟

اولین برخوردها با خرید نوارهای کاست موجود در بازار بود. تقریبا می‌توان گفت دانش‌آموز دوره راهنمایی بودم که دور از چشم مادر اولین بار به میدان انقلاب رفتم و از یک نوار فروشی خواستم نواری به من بدهد که خواننده‌اش زیاد تحریر بزند.

در نتیجه چه آثاری را می‌خریدید؟

بیشتر آثار استاد شجریان. البته آن موقع اینقدر نوار و سی دی نبود. دایره خوانندگانی که آثارشان در بازار بود خیلی محدود بود و بیشتر هم کپی آثار وجود داشت. اما اگر بخواهید به شکل دقیق‌‌تری یادآوری کنم، باید بگویم اولین نواری که خریدم، مربوط به مرحوم استاد تاج اصفهانی بود. خیلی خوب یادم است که تصنیف زیبای آتش دل هم در آن نوار کاست بود.

آموزش آواز ایرانی را رسما از چه زمانی آغاز کردید؟

تقریبا از سال‌های 63 و 64 شروع کردم و در ابتدا نزد معلمی ‌رفتم که فقط تصنیف ایرانی با من کار کرد. این معلم بهروز عابدینی بود که نزدیک 2 سال بسیاری از تصانیف قدیمی‌را به من آموخت. پس از ایشان مدت زیادی از محضر خسرو سلطانی استفاده کردم و ردیف مرحوم استاد دوامی ‌را نزد ایشان فراگرفتم و بعد، آقای مهدی فلاح ردیف‌هایی را که از استاد شجریان آموخته بودند به من منتقل کردند.

امروزه دیگر بیشتر مراجعات به ردیف مرحوم استاد دوامی‌ و ردیف زنده یاد محمود کریمی‌است، این طور نیست؟

بله. امروز دیگر ردیف مرحومان دوامی ‌و کریمی‌مرجع محسوب می‌شود و بسیاری از هنرآموزان و هنرجویان به آنها مراجعه می‌کنند، با این حال خسرو سلطانی از شاگردان مستقیم و بی‌واسطه مرحوم دوامی ‌بود و من نکات بسیاری نزد ایشان آموختم. سنشان زیاد بود و رفته‌رفته نظم جلسات آموزش هفتگی کم می‌شد.

من هم خیلی پایبند انضباط بودم و این ناهماهنگی مانع کار می‌شد. البته استاد کسالت و بیماری هم داشتند ، این بود که خدمت آقای فلاح رسیدم. پس از ایشان شاگرد دکتر حسین عمومی‌ شدم. ایشان کلاس درس نداشتند.

اصرارها و خواهش‌های من و یکی دو نفر دیگر باعث شد استاد به طور مرتب به چند نفر درس بدهند. در واقع ما پایه تاسیس کلاس‌های آموزش آواز دکتر عمومی‌ را گذاشتیم.

طبیعی است وقتی یک نفر با جنبه‌ها و ویژگی‌های هنر مورد علاقه‌اش آشنا می‌شود، برداشت خاصی هم از آن احوال داشته باشد. اولین برخوردهای شما با مقوله‌ای به نام ردیف چگونه بود؟

این چیزی که شما مطرح کردید، برای من همیشه خاطره‌انگیز است. کم و بیش می‌دانستم خواندن آواز به یادگیری قواعد خاص نیاز دارد و چارچوب مشخصی می‌خواهد در واقع قرائت قرآن این مقدمه را به من آموخته بود که برای طی یک مسیر اجرایی از ابتدا تا انتها باید طوری حرکت کرد که در نظر مخاطب ناموزون و نا متوازن نباشد.

یک قاری قرآن در ابتدا به مدت 10 دقیقه تا یک‌ربع فقط خلق ملودی می‌کند و با حفظ موازین مسیر قرائت و به کار بردن هنر خلاقه و بداهه‌اش، آن را پایان می‌دهد. اما در پاسخ به پرسش شما باید بگویم اولین گوشه‌ای که من آموختم، مهربانی از آواز بیات‌ ‌ترک بود. شاید هم گوشه شهابی. نمی‌دانم.

به هر حال بیات‌‌ ترک آوازی است که مردم عادی آن را بهتر و راحت‌‌تر درک می‌کنند و خواندنش در مقایسه با دیگر آوازها آسان‌‌تر است. وقتی استاد سلطانی تاکید می‌کرد که باید سعی کنم بدون کم و کاست حتی تعداد تحریرها هر آنچه آموخته را بیاموزم، دریافتم ردیف موسیقی ایرانی یک دنیا مطلب است و پیگیری آن بسیار ضروری است. در چنین حالتی یک فرد تازه کار دچار تحیر می‌شود. این گستردگی زیبا و الحان و نغمه‌های جانبخش انسان را خوشحال می‌کند.

به نظر می‌رسد در دورانی که مشغول به یادگیری بودید، علاقه داشتید شیوه‌های مختلف را فرا بگیرید. دلیل این کار چه بود؟

اعتقادم این بود که هر هنرجویی باید در هر رشته‌ای شیوه‌های مختلف را حتی برای آموزش عادی هم که شده فرا بگیرد. یعنی یک آواز خوان باید بداند سبک مرحوم دوامی‌ چیست و چگونه اجرا می‌شود و همین طور طاهرزاده و کریمی‌و دیگران. وقتی شناخت شما نسبتا بالا رفت، حالا می‌توانیم روی یک شیوه یا سبک زوم کنید و آن را تا پایان بیاموزید.

امروز بسیاری از علاقه‌مندان آواز بیشتر دنبال معلمانی می‌گردند که اسم و رسمی‌داشته باشند. در این باره چه نظری دارید؟

در مورد خودم بگویم که بعضی از این معلمان نمی‌توانستند من را جلب کنند. هیچ وقت کاملا مرید یک معلم نبوده‌ام که متاسفانه امروزه یکی از بد‌‌ترین آسیب‌های آموزش آواز است. یعنی این مرید و مرادی به شکل غلطی میان هنرجو و استاد به وجود می‌آید که چندان خوشایند نیست و هنرجو را در یک سطح نگه می‌دارد.

البته من فکر می‌کنم آموزش آواز ما هم به دلیل دشواری‌ها و پیچیدگی‌هایش به این امر دامن می‌زند و شاگرد ناچار می‌شود به شکل عجیب و غریبی مرید استادش باشد.

بله. این موضوع هم تا حدی مزید بر علت است و موجب می‌شود شاگرد نتواند خلاقیت‌هایش را بروز بدهد. در این زمینه همیشه مورد انتقاد و غضب و ملامت دوستان قرار می‌گرفتم. چون چندان پایبند و معتقد نبودم که حتی آنچه که معلم آواز می‌آموزد، باید پذیرفت.

خیلی اوقات مخالفتم را اعلام می‌کردم. کما این‌که بارها شده بود زنده یاد استاد عمومی ‌در کلاس و در یک جمع بزرگ نظر من را جویا می‌شد و من گاهی مخالفت می‌کردم. این مخالفت جدالی را پیش می‌آورد که خوب بود. من سر کلاس اساتید معروف هم رفته‌ام، اما آنچه من طلب می‌کردم اغلب در نامداران نمی‌یافتم.

تا آنجا که می‌دانم پس از همکاری کوتاه‌مدت آقای شجریان با ارکستر ملی، از سوی زنده‌یاد تجویدی به آقای فخرالدینی معرفی شدید. فکر نمی‌کنید در اولین گام‌های حرفه‌ای این قدم بسیار بلند و دشواری بود؟

آقای تجویدی روی من تمرکز کرده بود و آمادگی من را سنجیده بود. روی 2 تا از کارهای ایشان خوب و بدقت کار کرده بودم. من را به آقای فخرالدینی معرفی کرد و قرار گذاشتیم فلان روز سر تمرین ارکستر موسیقی ملی ایران باشم. به محض این‌که رسیدم، آقای فخرالدینی از من خواست به گروه بپیوندم.

معرفی شدم و با تمام قوا آن قطعات را خواندم. بسیار دشوار بود. به هر حال پس از استاد شجریان توقع زیادی از ارکستر به وجود آمده بود. وقتی خواندم و تمام شد دیدم همه زهی‌ها دارند با آرشه می‌زنند روی پایه نت‌های خودشان نمی‌دانستم این رسم ارکسترهای بزرگ است که وقتی کسی کارش را خیلی خوب انجام دهد، با این روش مورد تشویق قرار می‌گیرد.

آقای فخرالدینی هم تشویق اعضای ارکستر را تایید کرد. وقتی کار من مقبول افتاد استاد فخرالدینی به من توصیه کردند حالا که قرار شده خواننده ارکستر ملی باشی، نباید هر جایی بخوانی و باید شأن خودت را خوب درک کنی. خیلی جدی این قضیه را به من گوشزد کردند.

بعد از ارکستر ملی با ارکستر سمفونیک هم کار کردید. تفاوت این دو ارکستر و اجرای آواز در آن را چگونه دیدید؟

برای من ارکستر ملی به لحاظ ارکستراسیون، تنظیم و رپرتوار قابل لمس‌‌‌تر و مانوس‌‌‌تر است. در واقع صدای این ارکستر با خلقیات و حس و حال من بیشتر جور در می‌آید. اما در دیگر موارد تفاوت چندانی ندارد. مگر وجود استاد فخرالدینی که غنیمت است.

همکاری شما با ارکستر موسیقی ملی ایران به خصوص در چهار پنج سال اخیر از آن روند ابتدایی خود خارج شد و تناوب این همکاری از میان رفت. دلیلش چه بود؟

اصلا قرار نیست یک ارکستر فقط با یک خواننده کار کند. این حق طبیعی یک ارکستر است و در تمام دنیا این موضوع رایج است. در واقع شاید تنها اعضای ارکستر هستند که ثابت‌اند. حتی رهبر هم به فراخور موضوع یا موقعیت تغییر می‌کند. پس طبیعی است که خواننده هم می‌تواند عوض شود.

رهبر ارکستر وقتی تغییر می‌کند (یا رهبر مهمان می‌آید) که نوع رپرتوار نیز تغییر کند. این در حالی است که رپرتوار ارکستر ملی تا حدودی از یک روند و شکل خاصی تبعیت می‌کند؟

نه، اصلا این طور نیست. شما یک اثر معروف در موسیقی سمفونیک غرب را در نظر بگیرید. امکان دارد رهبرهای مختلف با یک ارکستر آن را روی صحنه بیاورند. چوب هر رهبری، حال و هوای خودش را به ارکستر منتقل می‌کند.

کما این‌که آقای فخرالدینی هم از این موضوع استقبال می‌کنند. دیدید که چندی پیش، چند نفر از اعضای ارکستر قطعاتی را که خودشان ساخته بودند، رهبری کردند. درضمن فراموش نکنید که نزدیک به 7 سال  تا سال 1383  در تمام کنسرت‌های ارکستر ملی حضور داشتم.

به هر حال از 83 به این طرف آن انضباط و استمرار دیگر وجود ندارد. چرا؟

خودتان بهتر می‌دانید که وقتی آدم بیشتر شناخته می‌شود دغدغه‌ها و تعدد کارهایش بیشتر می‌شود. این تکثر برای من نسبت به دیگران بیشتر هم بود. خودتان بهتر می‌دانید که در چند سال اخیر من بیشترین کنسرت‌های خارجی را در مقایسه با دیگر دوستانم داشتم. اما البته این را بگویم که منظورم از دوستان، خواننده‌های جوان‌‌تر است نه گروه‌ها و خواننده‌هایی که سال‌هاست در خارج کنسرت می‌دهند.

متاسفانه برخی مطبوعات این تعدد کارها را به شکل ناخوشایندی مطرح کردند و گفتند فلانی چندان تمایلی به همکاری با ارکستر ملی ندارد. در حالی که اصلا این طور نبوده و نیست. کما این‌که احتمالا در فصل پاییز با ارکستر موسیقی ملی ایران کنسرت خواهم داشت.

اولین اثری که از شما منتشر شد، اشتیاق نام داشت که حاصل همکاریتان با ارکستر ملی و آقای فخرالدینی بود. اما در دومین قدم سراغ گروهی رفتید که آنسامبل(گروه)متفاوتی بود و حاصل آن آلبوم «از خشت و خاک» بود که با استقبال هم روبه‌رو شد. چطور شد که با گروه ایل و صادق چراغی همکاری کردید؟

من علاقه زیادی به آنسامبل سنتی دارم. اما درباره این کار باید به ارکستراسیون یا نوع سازبندی آن اشاره کنم که بسیار خاص بود. آشنایی من با صادق چراغی از سوی یکی از دوستان فراهم آمد و این دوستی بسیار خوشایند بود. بهتر است بگویم صادق چراغی یکی از صادق‌‌ترین دوستان من است و این روی کار تاثیر می‌گذارد. معتقدم در عرصه دوستی صداقت بسیار مهم است.

صادق ثابت کرد که در رفاقت با من صادق است. از سوی دیگر نام حضرت فردوسی در میان بود و تمرکز اثر روی اشعار ایشان بود که برای من خیلی خوشایند بود. ارکستراسیون و اضافه شدن سازهای بومی‌ و محلی ایران به سازهای رسمی ‌و ملی نیز موجب شده بود از این آنسامبل صدایی بیرون بیاید که برای من جالب و تازه بود.

علاوه بر همه اینها وقتی صادق چراغی ملودی‌ها را آورد و سازبندی را نشان داد، من احساس کردم از دل اثر بوی قدمت می‌آید. این رنگ و بو و اخلاق حرفه‌ای صادق چراغی و ملاحت طعات من را جذب کرد. در ضمن صادق چراغی سعی کرده بود جنبه تغزلی ادبیات حضرت فردوسی را در نظر بگیرد که این موضوع بسیار بکر و نو بود.

زمانی که «از خشت و خاک» منتشر شد، برخی اهالی موسیقی گفتند که علیرضا قربانی در خواندن این اثر از نقطه‌ای شروع کرده که عملا خواندن را بسیار سخت و دشوار می‌کند، نظرتان درباره این گفته چیست؟

این دیدگاه صادق چراغی بود که قطعات را در این تونالیته نوشته بود. او به موسیقی مقامی‌ و فلکلور اعتقاد بسیاری دارد و دوست دارد که آنها را به شکل تئوریکی مدرن و برای یک موسیقی خوب تنظیم کند. خودتان بهتر می‌دانید که در بخش عمده‌ای از موسیقی مقامی، تونالیته بسیار بالاست و خواننده باید بالا بخواند.

بخصوص در موسیقی شمال خراسان که بخش اعظمی ‌از خواننده‌ها فوق‌العاده چپ کوک هستند. چراغی هم با توجه به این موضوع آن تونالیته‌ها را انتخاب کرد و نوشت. او اعتقاد داشت باید آن حال و هوا به مخاطب منتقل شود.

و شاید همین پایبندی سبب شده که «از خشت و خاک» به لحاظ موسیقایی و دینامیک فراز و فرود چندانی نداشته باشد و یکنواختی عجیبی در آن موج بزند؟

این را باید صادق چراغی پاسخ بدهد. اما من معتقدم به هر حال موسیقی فولکلور و نواحی در مقایسه با دیگر موسیقی‌ها سخت‌‌تر است و از دینامیک چندان بالایی برخوردار نیست. وقتی یک آهنگساز از موسیقی نواحی کشورش متاثرباشد تا حدودی هم این مساله در کارش تاثیر می‌گذارد. در ضمن فراموش نکنید این آلبوم به عنوان تجربه اول صادق چراغی بسیار زیبا و شنیدنی بود؟

سومین اثر شما «فصل باران» به آهنگسازی مجید درخشانی بود. این همکاری چگونه اتفاق افتاد؟

آقای درخشانی کارهایش را طوری می‌سازد که همیشه مورد علاقه من بوده است. پس از بازگشتش به ایران، قرار بر همکاری شد و از ابتدای تشکیل گروه خورشید من در تمام فعالیت‌ها حضور داشتم. حسن‌نیت آقای درخشانی علاقه من به همکاری را بیشتر کرد.

ایشان قطعات متعددی را به من پیشنهاد کردند و اجازه دادند که خودم از میان آنها انتخاب کنم. در نهایت علاوه بر کنسرت‌های متعدد 2 رپرتوار آماده شد که در کنسرت‌ها هم آنها اجرا شد. یک بخش همایون بود که نتیجه‌اش در فصل باران بود و یک بخش هم در بیات‌‌ترک که هنوز منتشر نشده است.

یکی از زمینه‌های کاری شما که غالبا هم با استقبال مواجه شده، خواندن در تیتراژهای تلویزیونی است. این مسیر چگونه هموار شد؟

قدم گذاشتن در این مسیر برایم بسیار دشوار بود. چون شناختی از آن موضوع نداشتم و نمونه‌های موجود هم چندان راضی کننده نبودند. اما حضور آقای فخرالدینی به عنوان آهنگساز در سریال کیف انگلیسی و قبول ایشان سبب شد تا من دست به تجربه بزنم.

این موضوع بر می‌گردد به قبل از انتشار آلبوم «اشتیاق» که اولین حضور من در عرصه خوانندگی تیتراژ بود. خوشبختانه با استقبال هم مواجه شد و بازتاب‌های بسیاری در جامعه داشت.

اگر «کیف انگلیسی» را به اعتبار آقای فخرالدینی خواندید، «شب دهم» را چگونه پذیرفتید؟

من قسمت‌هایی از سریال آقای فتحی را دیدم. اتودهایی هم با فردین خلعتبری زده شد؛ اما تمایل چندانی در بین نبود و گفتم من را انتخاب نکن. این شد که خواننده دیگری را انتخاب کردند و شب اول هم تیتراژ با صدای ایشان پخش شد. همان شب، نیمه‌های شب تلفن منزل ما به صدا درآمد و خواهش و تمنا که لطف کنید و خوانندگی این تیتراژ را به عهده بگیرید. من قبول نکردم.

دوباره با واسطه با من تماس گرفتند و من هم گفتم این موضوع را قبول می‌کنم، فقط به خاطر این‌ دلیل که عاشورایی است. از من خواستند صبح زود در استودیو باشم. گفتم اجازه بدهید خوب استراحت کنم، نزدیک ظهر می‌آیم. در یک استودیو در لاله زار قرار گذاشتیم.

خودم را رساندم و با وجود آشنایی با خط ملودی‌‌ترانه آن را خیلی زود خواندم. آقای بشکوفه تهیه کننده سریال بلافاصله پس از اتمام ضبط بسرعت هر چه تمام خود را به تلویزیون رساندند و شب دوم از <شب دهم> با صدای من پخش شد.

قسمت آخر این سریال یک آواز شوشتری داشت که آن را خیلی با حس و حال اجرا کردید و توجه مردم نسبت به شما بیشتر جلب شد؟

تصمیم نبود این کار را بکنیم. برای تاثیرگذاری بیشتر خواسته شد که فکری بکنیم. من و فردین در نهایت به این نتیجه رسیدیم که چیزی تاثیرگذار‌‌تر از آواز بدون ساز نیست. این شد که با حال و هوای غریب رفتم استودیو و آن آواز شوشتری را با شعری از افشین یداللهی خواندم.

تفاوت خواندن محض و خواندن برای تصویر چیست؟

بی‌شک اولین تفاوت این دو در ساخت و سفارش است. در موسیقی محض آهنگساز یا صاحب اثر به خودش مراجعه می‌کند و بر اساس شرایط و روحیات و احوال خودش یک قطعه را می‌سازد که هیچ محدودیتی در تغییر آن وجود ندارد.

اما در هر موسیقی تیتراژ با موسیقی متن شما باید به چارچوب تصویر تن بدهید و براساس آن چارچوب موسیقی تان را تعریف کنید. پس این کار سفارش کارگردان و تصویرهای موجود است. این سفارش حتی ارکستراسیون شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد؛ در حالی که در اجرای موسیقی محض شما دستتان باز است. همین‌طور تیم و تمپور و دینامیک و شعر.

شما فقط 5 سریال خوانده‌اید که همگی مورد توجه قرار گرفته‌اند.  جالب اینجاست که این میزان به لحاظ زمانی در مقابل آلبوم‌هایی که منتشر شده بسیار ناچیز است؛ اما کمتر از آنها تاثیر گذار نبوده است.

شاید بیشتر هم بوده. به هر حال شما نباید قدرت رسانه‌ای مثل تلویزیون را فراموش کنید.

در انتخاب این تیتراژها چه مولفه‌هایی بیشتر مورد توجهتان بوده است؟

هم تصویر، هم موسیقی.

شاید به همین دلیل است که همکاری با حسن فتحی (کارگردان) و فردین خلعتبری (آهنگساز) در کارنامه شما تکرار شده است؟

پس از شب دهم سریال‌های بسیاری به من پیشنهاد شد. اما نزدیک 2 سال و نیم صبر کردم تا دیدم ملاصدرا به لحاظ تصویر و موسیقی قابل اعتناست.

چرا پیشنهادهای تلویزیونی را رد کردید؟

اولا که خودم را خواننده‌ای نمی‌دانم که مرتبا این کار را بکنم. ضمن این‌که معتقدم در نهایت موسیقی، موسیقی است و اگر خوب ساخته شود، تلویزیون و غیر تلویزیون ندارد. آقای علیزاده هم موسیقی سریال تلویزیونی نوشته است. می‌بینید که چقدر متفاوت است از سوی دیگر، دوست نداشتم به عنوان خواننده تیتراژ در ذهن مردم جا بیفتم. دلم می‌خواهد کاری را بخوانم که به آن اعتقاد دارم، بخصوص کارهای تاریخی.

پس از «فصل باران» شما با پژمان طاهری همکاری کردید و «سوگواران خموش» عرضه شد. به نظرم از این کار به بعد کاراکتر موسیقایی شما و شیوه آواز خوانی تان تغییر کرد و بسیاری از قیود که پیش از آن پایبندش بودید، کنار رفت؟

تلاشم این بود که آزاد‌‌تر باشم و این اتفاق آگاهانه افتاد. بالاخره انسانی که کار هنری می‌کند، باید پس از مدتی یا هر چند سالی در کارش تغییر ایجاد کند البته منظورم از تغییر یک تفاوت خود آگاه نیست. منظورم تلاش برای رسیدن به بیان تازه است که بسیار هم ناخودآگاه اتفاق می‌افتد اما این خواست باید در هنرمند وجود داشته باشد. یکی از روش‌های مشهود برای من رجوع به قدما بوده است که از قبل آن را دنبال می‌کردم و بالاخره تاثیر هم گذاشت.

حمیدرضا عاطفی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها