محمد آفریده، مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی با اشاره به انحلال مرکز مستندسازی سیما میگوید: به نظر من مشکل اصلی تلویزیون در ارتباط با آثار مستند به ساختار تولید و نگرش سنتی آن برمیگردد و در حال حاضر تلویزیون هر تصمیمی مبنی بر تاسیس یا انحلال یک واحد برنامهسازی بگیرد، مشکل اصلی پابرجاست؛ به خاطر اینکه ساختار اصلی که از قبل وجود داشته و همچنان نیز وجود دارد، متناسب با زمان تغییر نکرده است.
آیا واقعا مشکل در الگوی برنامهسازی و نمایش آن است؟ آیا خود مستندسازان به شیوههای جدید به اندازه کافی تسلط دارند؟ خروجی نهایی کار آنها تا چه اندازه دغدغه مخاطبان است؟ شاید به اندازه گونههای مستندی که در دنیا وجود داشته باشد برای این سوالات هم بشود پاسخی یافت.
تجربه فضاهای تازه
مهرداد اسکویی، فیلمساز شناخته شده حوزه مستند که هم اکنون مشغول ساخت آخرین مستندش، 101 سگ بیخال است، انحلال مرکز مستندسازی را نوعی پوستاندازی تلویزیون برای تجربه کردن فضاهای تازه میداند و میگوید: شنیدهام که قرار است یک شبکه مستقل مستند در تلویزیون راهاندازی شود. اگر این اتفاق بیفتد میتواند اتفاق مهمی در حیطه فیلم مستند محسوب شود.
اسکویی البته ایجاد کارگاههای مستندسازی در حوزه هنری و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی را در شکلگیری فضای مستندسازی کشور مهم ارزیابی میکند.
با وجود این دیگرانی هم هستند که نظرات دیگری دارند. حسن نقاشی، کارگردان جوان مستند و سازنده آثاری چون مشی و مشیانه و درخت پارسیک، انحلال مرکز مستندسازی سیما و تشکیل گروههای مستندسازی را در شبکههای مختلف اقدامی مناسب در زمان فعلی برای ساخت آثار مطرح میداند و میگوید: ما باید یک شبکه مستقل مستند مثل هر کشور دیگری داشته باشیم، شبکهای که کارش فقط پخش آثار مستند باشد، اگرچه در حال حاضر اصول استاندارد یک اثر مستند تعریف نشده است و ما براساس اتفاقات و حوادث جلو میرویم؛ اما این چیزی نیست که از اهمیت و کارکرد تلویزیون کم کند. محمد آفریده تاکید میکند که تلویزیون باید بزرگترین حامی فیلم مستند باشد و در ادامه به نکات دیگری اشاره میکند: زمانی تلویزیون و وزارت ارشاد همه امکانات را در اختیارشان داشتند و این در حالی بود که فیلمسازان در خارج از این نهادها چندان امکان ساخت فیلم مستند نداشتند، ساختارهای این سازمانها اینگونه پایهریزی شد که یکطرفه تهیهکننده و تاییدکننده آثار باشند در حالی که امروز بسیاری از مقتضیات عوض شده و براحتی امکانات فیلمسازی بویژه در حوزه مستند در خارج از تلویزیون و مراکز دیگر به وجود آمده و دیگر نمیشود مانند سابق عمل کرد. پیشنهاد من این است که بخش اعظمی از تولیدات تلویزیون به سمت خرید آثار بخشهای آزاد جامعه برود که این موضوع هم باعث تعامل و تقویت فیلمسازانی که در جامعه حضور دارند، میشود و هم چارچوب مدیوم تلویزیون در ذهن فیلمسازان تسری مییابد. از آن گذشته تلویزیون بهتر است مانند سابق تهیهکننده صرف نباشد و همه پول را برای تولیدات نپردازد، بلکه فقط برای پخش تلویزیونی درصدی از حقوق تولیدات را به عهده بگیرد و بقیه حقوق نمایش در حوزههای غیر از تلویزیون را متقبل نشود.
هماهنگی بیشتر در تولید و پخش
سعید نبی، یکی از کارگردانان مجموعه «گنجینه تتیس» که هماکنون با 7 کارگردان دیگر ساخته میشود نیز در این رابطه میگوید: لازم است گروههایی که در ساخت مستند تلویزیونی فعالیت میکنند به شبکههای پخشکننده نزدیک باشند و از همه مهمتر یک نیازسنجی و اولویتسنجی در کارها مطرح باشد. قبلا مرکز مستندسازی سیما آثاری را خود تهیه و از شبکههای مختلف پخش میکرد، اما با تشکیل گروههای مستندسازی در شبکهها به نظرم هماهنگی بیشتری در تولید و پخش آثار رویت خواهد شد و شاهد پخش آثار ماناتری خواهیم بود. فکر میکنم باید به این نکته مهم بیش از پیش توجه کنیم که تلویزیونهای اروپایی اساسا به طرف ساخت سینمای مستند تمایل پیدا کردهاند و بستر اصلی این تلویزیونها را انواع و اقسام مستندهای تلویزیونی تشکیل میدهد که این خود نشان از جایگاه فوقالعاده مستند در این تلویزیونها دارد.
نبی در ادامه، مشکل امروز مستندساز را تکنیک و ابزار میداند و معتقد است، رقمهایی که برای ساخت یک اثر مستند پرداخت میشود، چندان واقعی نیست.
ایجاد تنوع در حوزه کارهای مستند
با وجود این شاید شنیدن صحبتهای محمود زندهنام، مدیر طرح و برنامه شبکه 2 هم خالی از لطف نباشد. او درباره انحلال مرکز مستندسازی سیما و در پی آن تشکیل گروههای مستندسازی میگوید: در مقطعی مدیران سازمان صداوسیما تصمیم گرفتند تمامی فعالیتهای مستندسازی را در یک مرکز، متمرکز کنند که این فکر در نهایت به تاسیس مرکز مستندسازی سیما منجر شد. در ابتدای فعالیت این مرکز اهداف و چشماندازهایی برای آن طراحی و ابلاغ شد، ولی به دلایل مختلف پس از سالها این مرکز نتوانست طیف گسترده مستندسازان را جذب کند و در ادامه تنوع ساختار و محتوا را به دنبال داشته باشد، از طرف دیگر شبکهها نیز به عنوان یکی از رقبای مرکز مستندسازی بهطور پراکنده به ساخت فیلم مستند اقدام میکردند و از آنجایی که تولیدات مرکز مستندسازی باید در کنداکتور شبکهها قرار میگرفت و بعضا با نوع برنامههای شبکهها سنخیت نداشت، کمکم مدیریت سازمان به این نتیجه رسید که مستندسازی را از تمرکز در یک مرکز خارج کرده و مجددا در قالب گروههای ساختاری به شبکهها برگرداند.
زندهنام در ادامه درباره ویژگیهای این طرح میگوید: به نظر من اجرای این تصمیم در نهایت موجب بالندگی مستندسازی در سیما میشود و رقابت تولیدات شبکهها را افزایش میدهد، همچنین این تصمیم نشانه گرایش و علاقه سازمان صداوسیما به مستندسازی و این نوع ساختار است، چرا که هر شبکه با رویکردهای تعریف شده خود به تولید مستند خواهد پرداخت. مثلا شبکه 2 سیما با گرایش کودک و نوجوان و خانواده مستندهایی خواهد ساخت که در شبکه یک و 4 تولید نخواهد شد. اتفاق دیگری که با تاسیس گروههای مستند در شبکهها میافتد، ایجاد فضای رقابتی سالم با آثار نمایشی و داستانی تلویزیون است.
اما همه این اتفاقات وقتی خواهد افتادکه از مستندسازان شناخته شده و امتحان پس داده در این گروهها استفاده شود.
زندهنام دراینباره خبرهای خوبی برای گفتن دارد: مستندسازی، متعلق به یک گروه یا یک سازمان و مرکز نیست، مستندسازی یک شیوه فیلمسازی است که دانش و بینش مخاطب را از جهان اطرافش افزایش داده و او را به سر چشمه حقیقت و واقعیت میرساند، هر فیلمسازی که توانایی تولید اثر مستند را دارد و فکر میکند محصول او میتواند برای عموم مردم جذاب باشد براحتی میتواند با شبکه 2 همکاری کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم