همچنین تسلیح این ارتشها به سلاحهای غربی و اسرائیلی و اعزام گروههای رزمی آنان به مناطق بحرانی نظیر عراق و افغانستان، این ارتشها را صرفا برای مقابله با بحرانهای داخلی و حفظ رژیمهای متمایل به غرب آماده ساخته است لذا این ارتشها هیچ ظرفیتی برای پیروزی در یک نبرد متوسط با ارتشی با ابعاد و ظرفیت های استراتژیک مانند روسیه را ندارند. این موضوع مسالهای نیست که پیش از تصمیم و فرمان آغاز یک جنگ مد نظر طراحان قرار نگیرد.
با اینهمه ارتش نوسازیشده گرجستان با علم به آسیبهای یک جنگ نابرابر وارد این جنگ شد و در خلال آن بسیاری از زیرساختهای خود را در نبردی چند روزه در دریا و خشکی از دست داد. تمامی اراضی اوستیایجنوبی را مجددا به روسها تحویل داد و تهدید علیه تفلیس جدی شد و احتمال تصرف آن در صورت ادامه نبردها قوت گرفت.
برای گرجستان به عنوان کشوری فقیر که با معضلات جدی اقتصادی روبهروست این خسارتها بزودی قابل جبران نیست، اما سوال اینجاست: آیا گرجیها به ابعاد، عواقب و پیامدهای این جنگ واقف بودهاند؟ تردیدی در آگاهی از پیامدهای این جنگ وجود ندارد. در اینصورت آغاز و انجام چنین عملیاتی چه دلایلی میتواند داشته باشد که به خاطر آنها گرجستان حاضر است چنین بهایی را بپردازد؟ مهمترین هدف این جنگ وادار و وارد ساختن روسیه به یک مناقشه دامنهدار و طولانی در منطقهای است که تنها مدخل و دروازه ورودی به قفقاز است.
دستیابی قطعی به گرجستان اتصال به جمهوری آذربایجان را در پی دارد و با توجه به مقدمات فراهمشده در جمهوری آذربایجان رسیدن به خزر و عبور از آن و اتصال به کشورهای شرق این دریای مهم ممکن میشود.
قفقاز در 200 سال گذشته شاهد بحرانها و جنگهای بزرگی بوده است؛ جنگهای 20 ساله ایران و روس که به جداسازی قفقاز از ایران انجامید جنگهای 40 ساله اهالی شمال قفقاز با روسها و سیطره کامل روسها بر کل قفقاز، فروپاشی امپراتوری تزارها در نتیجه انقلاب اکتبر و بحرانهای این ناحیه در نتیجه جنگ اول جهانی و فرآیند بازگشت و سیطره مجدد روسیه کمونیستی از 1920 تا پیش از آغاز جنگ دوم جهانی در نتیجه سیاستهای جنایتکارانه استالین.
این تحولات نشان میدهد قفقاز در طول تاریخ همواره یکی از نقاط بحرانخیز در معادلات جهانی و محل تلاقی و رقابت قدرتها بوده است (فراموش نکنیم در خلال جنگهای ایران و روس پس از آن که گرجستان از حاکمیت ایران خارج شد تمامی نواحی جنوبی تا سواحل خزر و آذربایجان غیرقابل دفاع شد و به تصرف روسها درآمد).
اکنون نیز این ناحیه به دلیل ظرفیتهای ژئواستراتژیک شاهد تحولاتی به مراتب پیچیدهتر از گذشته است که تنها بازیگران آن تغییر کردهاند. بنابراین براساس شواهد تاریخی باید تصور کرد که بروز مناقشه بویژه در نواحی غربی، مناطق جنوبی و شرقی و سپس شمالی قفقاز را متاثر از بحران ساخته و در مسیر و ادامه آن قرار میدهد.
با ورود منظم و دستهبندیشده قدرتهای غربی به این بحران در آیندهای نزدیک و همراهسازی برخی کشورها در شرق اروپا با این رویارویی، دامنه واردسازی فشار به روسها در مناطق پیرامونی این کشور توسعه خواهد یافت.
امضای توافقنامه استقرار سامانه موشکی آمریکا در لهستان در روزی که قرارداد آتشبس میان طرفین درگیر به امضا رسید، فرود هواپیماهای ترابری و انتقال احتمالی سلاح به گرجستان از سوی آمریکا، حذف تلویحی نام روسیه از کشورهای بزرگ صنعتی دنیا و به کارگیری لفظ7 G به جای8 G از سوی جورج بوش و رایس، بحث تعلیق عضویت روسیه در سازمان تجارت جهانی و سفر سران و مسوولان غربی و آمریکایی به تفلیس و بهراهانداختن موج حمایت غربیها از دولت گرجستان گویای وجود پروژهای طولانی برای کنترل روسیه در جریان اتصال اقماری و بلعیدن همه اروپا و هضم آنان در اتحادیه اروپا و همسوسازی کشورهای مزاحم با اهداف سیاسی و دفاعی غرب و ناتو است.
در این پروسه عبور از روسیه بزرگترین هدف غرب به شمار میرود. از این رو با توجه به ساختارهای داخلی، پیدایش و شکلگیری و نهادینهسازی اقتصاد و فرهنگ غربی در روسیه و پیوستگی عمیق منافع اقتصادی در روسیه با چرخه اقتصاد غرب، روسها را در مواجهه با بحران پیشرو دچار احتیاط میسازد.
بر همین اساس است که تهدیدات اتمی روسیه از سوی غربیها صراحتا یک بلوف تلقی و فاقد تاثیرگذاری استراتژیک شمرده میشود. لذا باید انتظار داشت که منطقه استراتژیک قفقاز در آیندهای نهچندان دور شاهد تحولات بزرگتر با هدف هر چه محدودتر ساختن دامنه نفوذ روسها باشد.
زنجیره جغرافیایی که اکنون پیرامون روسیه شکل گرفته است میتواند با شعلهور ساختن اختلافات تاریخی میان اقوام متعدد موجود در جغرافیای درونی و پیرامونی روسیه، فشارهای بیشتری را بر روسها وارد سازد. از این رو به نظر میرسد که غرب به دنبال تحریک روسیه برای انجام واکنشهای عصبی است.
در این مسیر روسها دو راه پیش رو دارند. اول واکنش آنها همانند یوگسلاوها به سمت رفتارهای حذفی و کور سوق داده شود که البته غربیها از ابعاد محدود چنین رفتاری استقبال خواهند کرد.
دوم پذیرش شرایط غربیها و تن دادن به فرآیند عبور از روسیه و پیوستن ناگزیر آنان به اردوگاه غرب و تبدیل شدن به بخش بزرگی از نظام واحد جهانی. در صورت آغاز چنین روندی جمهوریهای قفقاز و به تبع آنان جمهوریهای حاشیه خزر در مناطق شرقی و شمالی در مسیر اتصال به ناتو قرار خواهند گرفت.
این حوادث میتواند مقدمات دومین فروپاشی را برای روسها رقم بزند، چنانچه روسها در شرایط کنونی در مقابل دیپلماسی پرقدرت و متعارف غرب که به طور کلاسیک پس از درگیریهای منطقهای آغاز میگردد تسلیم شوند. باید تصور کرد که طراحی دقیق و هماهنگ غرب برای به زانو درآوردن روسیه با موفقیت به پیش میرود.
از این رو روسها که اکنون درگیر یک رویارویی نابرابر با مجموعه قدرتهای اروپایی و آمریکا هستند و در منطقه و جهان بشدت تنها ماندهاند، ناگزیر از اتخاذ مواضع نامتعارف یا تسلیم در مقابل بازیهای هدفمند و پیچیده غرب هستند، در حالی که ظرفیتهای بالفعل و موثری برای بهکارگیری ابزارهای نامتعارف را در اختیار ندارند.
به نظر میرسد با وجود محدود بودن ابعاد جنگ در اوستیای جنوبی، پیامدها و آثار این جنگ چند روزه تا مدت زمانی طولانی بر دیپلماسی و روابط خارجی و تحولات داخلی روسیه سایه خواهد افکند. در چنین شرایطی روسها نیازمند توسعه مناسبات استراتژیک با برخی همسایگان و دولتهای بزرگ آسیایی خواهند بود.
تلاش برای همکاری با ایران در جهت بازتعریف مناسبات امنیتی در قفقاز و توجه به منافع تاریخی ایران در قفقاز و خزر و نیز حرکت به سمت تحقق پیمان استراتژیک با کشورهای ایران، هند و چین ازجمله حرکتهای روسیه در این اوضاع خطیر است. روسها باید به خاطر داشته باشند که عقبنشینی در مقابل «پروژه گرجستان» خاکریز آنها را تا مسکو به عقب خواهد راند.
حمید صفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم