در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برکهها را بگو به رقص آیند
آبشار، آبشار میآید
فردا زلالترین خورشید، خاک را افلاکی میکند و زیباترین گل را زمین هدیه میدهد. شاخههای سرسبز درختان آبی آسمان را تصرف خواهند کرد و من عاشقانهترین شعرهایم را خواهم سرود. فردا، دیروز دیگریست. مردم با دستهایی که هزار رکعت نیایش قرائت کردهاند، با چشمهایی که از کعبه شروع میشود و لبهایی که ذکر خورشید دارند، دیدن زلالترین چشمه را نیت میکنند و آرامش دیریابشان را در پای گلی میریزند که زمین دیدنش را سفره نذر کرده است.
او در راهست، این را درختان بارآور و رودهای سر به زیر میگویند.
آقای جهان! میترسم. میترسم از روزی که نباشم و تو کوچههای زخمی شهرم را با قدمهایت التیام شده باشی.
میترسم از روزی که آبها با وضویت زلال شده باشند و من آرمانیترین نمازم را به تو اقتدا نکرده باشم.
میترسم از فردا. فردایی که تو باشی و من نباشم.
من آرزوی دیدنت را هر روز وضو میگیرم. من آرزوی دیدنت را هر روز نماز میخوانم و روزه میگیرم. هر روز به پای آمدنت میمیرم و زنده میشوم. ای پاسخ زلال هزار پرسش کودکانه جهان. ای زلال و زیبای ابدی. خورشید مهربان، امام زمان، انتظارم را پاسخی شایستهتر از تو نمییابم.
شاید صدای پای تو میآید
میریزد از زبان درختان گل.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: