در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تا این که فهمیدم آدرس ایمیل نسل سه که یک جورهایی ایمیل صفحه دخترانه و پسرانه هم هست چاپ نمیشود. به خاطر همین از این هفته به بعد آدرس ایمیل را پایین صفحه چاپ میکنیم تا اگر خواستید ایمیل بزنید، نشانیاش را داشته باشید. بگذریم. چه خبر؟ با تابستان و تعطیلیهایش چه میکنید؟ لابد حسابی از دست روزمرگی و گرما کلافه شدهاید.
حرف روزمرگی شد یاد نامهای افتادم از سعیده.م که چند روز پیش به دستم رسیده است. سعیده نوشته که از دست روزمرگی دیگر جانش به لبش رسیده است و نمیتواند با آن کنار بیاید، نوشته که به پوچی رسیده و نمیفهمد سپری کردن این روزهای تکراری و خالی چه ثمری میتواند داشته باشد. راستش سعیدهجان این حسی که تو الان داری حس عجیب و غریبی نیست. بیشتر آدمها در اکثر مواقع ممکن است با این حس دست به گریبان شوند، اما به نظر من، میدانی بزرگترین خطر احساس روزمرگی چیست؟ این که تو سر رشته زندگی را گم میکنی. یک دفعه به خودت میآیی و میبینی این قدر در اندوه روزمرگی گم شدهای که دیگر زندگی را فراموش کردهای و این وحشتناک است. به خاطر همین است که باید از حس روزمرگی فرار کرد و نگذاشت این حس بر تو غلبه کند. چون اگر غلبه کند آن وقت تمام روزهای خوب زندگی را گم میکنی.
دیگر شادیها به چشمت نمیآید و همه چیز در یک خاکستری مطلق گم میشود. خاکستری بد رنگی که در آن هیچ چیز معلوم نیست. درست مثل یک مه غلیظ که باعث میشود تو از طبیعت اطراف هیچ چیزی را نبینی و نفهمی. البته نباید از این حس ترسید. در واقع علت وجودی این حس درک درست زندگی است. تو تا این حس را نداشته باشی نمیتوانی معنای زنده بودن و زندگی کردن را با تمام وجود درک کنی. به خاطر همین میخواهم بتو بگویم از این حس نترس و از آن فرار نکن. بگذار زندگی خودش راه مبارزه با این حس را به تو نشان دهد. آن وقت حتما موفق خواهی شد.
خب شترگاوپلنگیها، دیگر باید رفت. امیدوارم تا هفته بعد که دوباره به سراغتان میآیم قبراق و سرحال باشید و روزهای خوشی را از سر گذرانده باشید. به هرحال آرزو که بر جوانان عیب نیست، هست؟ تا هفته بعد درود و بدرود.
ایمیل: Naasle3@yahoo.com
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: