در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آشنایی دوری باهم داشتند. او در خارج از ایران ساکن بود و هرچند سال یکبار به قوم و خویشان سرمیزد.
بعد از مدتها از یک دوست مشترک خبر رسید که جایش را پیدا کرده است.
باورش نمیشد.یعنی در این دنیا هیچکس باهم فرقی نمیکرد.با ناراحتی شماره تماسش را گرفت و بعد از کلی کلنجار رفتن و دو سه تا کلمه انگلیسی بلغور کردن بالاخره موفق به صحبت با او شد که ای کاش نمیشد.
خدا رو شکر لااقل اسمش رو به یاد میآورد، ولی لحنش کاملا بیحال و ناراحت بود.
مثل این که فراموشی داشت در وجودش رخنه میکرد.کاش در غربت نبود و از نزدیک میبوسیدش.بعد از گذاشتن گوشی، بغض نهفته در گلویش شدت گرفت و به هقهق تبدیل شد.
با خودش زمزمه کرد: کاش هرجا بود، ولی خانه سالمندان حقش نبود، آن هم در غربت.
بهاره سدیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: