باید بچه‌ها را راحت می‌کردم‌

«من هم مثل هر پدر دیگری عاشق فرزندانم بودم. اصلا مگر می‌شود کسی بچه‌هایش را دوست نداشته باشد؟! آنها تمام آن چیزی بودند که من در زندگی داشتم، اما برای من زندگی کردن سخت بود و هر روز سخت‌تر می‌شد. شرایط بسیار بد اقتصادی که داشتیم فشار زیادی به من می‌آورد که تحملم را از دست داده بودم.
کد خبر: ۱۹۳۴۰۱

 مگر یک خانواده تا کجا می‌تواند سختی بکشد و هیچ نگوید؟ دولت هیچ‌ کمکی به ما که از بازمانده‌های توفان کاترینای آمریکا بودیم نکرد. بعد از این توفان در حالی که همه چیز را از دست داده بودیم راهی هیوستون شدیم به امید این‌که زندگی بهتری داشته باشیم اما این زندگی نه‌تنها بهتر نشد بلکه اوضاع از قبل هم بسیار بدتر شد.
زمان به سختی می‌گذشت و خواسته‌های فرزندانمان را نمی‌توانستم برآورده کنم. وقتی همسرم مرا ترک کرد و دیگر احساس کردم بیشتر از این فشار روی خانواده‌ام را نمی‌توانم تحمل کنم تصمیم گرفتم لااقل فرزندانم را از این زندگی سخت و دشوار رهایی دهم.> آقای «رندی سیلوستر» 27 ساله به اتهام به قتل رساندن دو کودک 7 و 3 ساله‌اش دستگیر شده و دادگاه حکم حبس ابد را برای او صادر کرده است. آزمایش‌های پزشکان روی ا ین مرد نشان می‌دهد که او به افسردگی شدید دچار است که سبب اختلالات روانی در وی شده و در نهایت موجب شده است تا او اقدام به قتل فرزندانش کند. همسر این مرد «جینا> که تنها چند هفته قبل از ارتکاب جرم این مرد نسبت به او به پلیس شکایت کرده بود با حضور در دادگاه از اعضای هیات منصفه خواست تا اثر مجازات را برای این مرد بی‌رحم در نظر بگیرند. از آنجایی که مشکلات روانی و روحی عمیق در این مرد وجود داشت پس از تشکیل چند جلسه دادگاه وی به حبس ابد بدون امکان تخفیف در مجازات محکوم شده و راهی زندان شد. «پس از توفان کاترینا ما سختی‌ زیادی کشیدیم. همه فکر می‌کردند کمک‌هایی که دولت به ما کرده است همه مشکلاتمان را حل کرده و اکنون زندگی بهتری داریم، در صورتی که این طور نبود. ما همه چیز را از دست داده بودیم. همان زمان هم زندگی فقیرانه‌ای داشتیم اما بعد از توفان زندگی و وسایل ناچیزمان را هم از دست دادیم. همسرم بشدت ناراحت بود و نمی‌توانستیم حتی لحظه‌ای بچه‌ها را خوشحال ببینیم. فشارهای زندگی از همه سو به ما حمله‌ور شده بود و حتی برای مدرسه رفتن فرزند بزرگمان مشکل داشتیم. زندگی جهنمی بود که آن را به هر شکلی که بود تحمل می‌کردیم.> به گفته همسر رندی، او مردی بسیار عصبی بوده که پس از این که همه اموالش را در توفان از دست داده اوضاع او وخیم‌تر شده است. به گفته این زن، او پس از مهاجرت خانواده‌اش به هیوستون کمتر صحبت می‌کرده و مدام در گوشه‌ای می‌نشسته و با خود حرف می‌زده است. رفتارهای این مرد با اعضای خانواده‌اش به قدری خشن بوده که همسرش دو بار از وی به پلیس شکایت کرده است. بار اولی که رندی روی همسرش دست بلند کرد و وی را کتک زد «جینا> به پلیس مراجعه و از وی شکایت کرد اما در نهایت این مرد را بخشید و پلیس هم از او قول گرفت که دیگر در مورد همسرش چنین رفتار بدی را نشان ندهد. چند ماه بعد بار دیگر در پی درگیری لفظی این زوج رندی به سوی همسرش حمله‌ور شد و باز هم شروع به کتک زدن او کرد. این بار هم جینا به پلیس مراجعه و عنوان کرد که در خانه این مرد امنیت جانی ندارد. رندی با گذاشتن وثیقه آزاد شد که یک هفته بعد و درست در روز «پدر> در آمریکا مرتکب قتل دو فرزندش شد. او دختر 3 ساله و پسر 7 ساله‌ا‌ش را که هیچ چیز از دنیای بی‌رحم اطراف نمی‌دانستند به قتل رساند و جسدشان را در نزدیکی یک دریاچه مصنوعی در حومه شهر مدفون کرد. زمانی که مادر بچه‌ها  بعد از یک هفته غیبتش از منزل به دنبال آنها رفت متوجه شد که اثری از‌ آنها نیست. او هر چقدر از رندی سوال کرد که فرزندانشان کجا هستند هیچ جوابی نشنید، جینا که با فراهم کردن وسایل در طول یک هفته قصد داشت تا فرزندانش را هم با خود ببرد وقتی متوجه رفتارهای مشکوک و غیرعادی همسرش شد بلافاصله با پلیس تماس گرفت.

او متوجه شده بود که مفقود شدن فرزندانش حتما توسط پدرشان صورت گرفته اما تصورش را هم نمی‌‌کرد که این مرد جوان توانسته باشد آنها را به قتل برساند. با حضور ماموران پلیس در منزل این زوج رندی دستگیر شد و مورد بازجویی قرار گرفت. در طول یک هفته‌ای که رندی نزد پلیس بود تعداد زیادی از ماموران و داوطلبان برای پیدا کردن این دو کودک بسیج شده بودند اما هیچ اثری از آنها نبود تا این‌که رندی به یکی از بازجویان گفت که بهتر است در دریاچه مصنوعی خارج شهر به دنبال بچه‌ها بگردند. سگ‌های پلیس در اطراف دریاچه برای پیدا کردن نشانی از بچه‌ها رها شدند اما هیچ اثری از آنها نبود. به دستور مقامات پلیس آب  این دریاچه کوچک مصنوعی هم تخلیه شد تا شاید اجساد بچه‌ها از داخل آن بیرون کشیده شود اما این کار هم سبب نشد تا اثری از بچه‌های گمشده به دست آید.

 رندی با پلیس بازی می‌کرد و مدام به آنها حرف‌هایی می‌زد که کمکی برای پیدا کردن بچه‌ها نبود، پلیس در طول یک هفته تمام سعی خود را کرد تا اثری از بچه‌ها به دست بیاورد تا این‌که در نهایت رندی لب به حرف گشود. او حاضر شد تا پلیس را به محل دفن فرزندانش ببرد و همین کار را هم کرد. او در میان بهت و ناباوری چندین نفر  از ماموران پلیس تنها 2 کیلومتر دورتر از محل دریاچه مصنوعی محل دفن فرزندانش را نشان داد. پلیس درست حدس زده بود، این مرد بی‌رحم با خفه کردن فرزندانش آنها را کشته بود و اجسادشان را زیر خاک مدفون کرده بود. با بیرون کشیدن اجساد و انجام آزمایش‌های لازم بدن بی‌جان این کودکان به مادرشان تحویل شد تا آنها را در نیواورلئان که محل اصلی زندگی آنان بود برده و آنها را به خاک بسپارد. «زندگی من سراسر بدبختی بود. من از بچگی حتی یک روز خوش در زندگی‌ام نداشتم و انگار این بدبختی هرگز هم تمامی نداشت. از همه چیز خسته بودم و از این‌که می‌دیدم بچه‌هایم هر روز بزرگ‌تر می‌شوند در حالی که من نمی‌توانم برایشان رفاهی در نظر  بگیرم عذاب‌ می‌کشیدم. چرا باید آنها را در این عذاب شریک می‌کردم؟ وقتی همسرم رفت به این نتیجه رسیدم که همه چیزهایی که دارم می‌توانند راحت از دست بروند و هیچ کدام ماندنی نیست. مقدار زیادی پول بدهکار بودم و می‌دانستم اوضاع بهتر نخواهد شد. باید بچه‌ها را از این وضع راحت می‌کردم.» 

   مترجم: المیرا صدیقی‌
منبع‌: سی‌بی‌اس نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها