خوب یا بد بضاعت سینمای ایران همین تعداد ستاره محدود را دارد و برای آنها هم فیلمها تکراری هستند؛ مثل موضوعهایشان. اما همین فیلمها و موضوعهای تکراریشان باز هم توانستند فروش بالای 600 میلیونی را برای فیلمها به ارمغان بیاورند. از بین این ستارهها چندتایی بیشتر از بقیه به چشم میآمدند شاید به خاطر حضور مکررشان که نرفته میآمدند و فیلمهایشان همزمان اکران میشد.
حمید گودرزی؛ مسافرکش عاشق
اگر بخواهیم سهم بازیگران را در فروش فیلمها در نظر بگیریم سهم «حمید گودرزی» در فیلمها کم نیست. از ابتدای سال چهره او را با گریمهای مختلف در 4 تا فیلم دیدیم. بیشتر هم نقش شوهر و عاشق شکستخورده را بازی کرده است.
اوج این اتفاق در فیلم «انعکاس» افتاده است. او شوهر یک زن پولدار است که در سفری نامزد قبلیاش مهناز افشار را میبیند. آن دو قرار است مسیر فرودگاه تا خانه را طی کنند، اما این آغاز یک درگیری و مصدوم شدن شدید «حمید گودرزی» است. این مصدوم شدن سبب میشود، همسرش او را به دلیل خیانت ترک کند، اما او که با گردن شکسته روی صندلیچرخدار نشسته برمیگردد و میگوید؛ این راز بینشان میماند. تماشاگر هم میماند معطل که این فداکاری برای چی است. البته بعد مشخص میشود برای از بین نرفتن زندگی زناشویی آن نامزد سابق است که دست برقضا همان موقع همسرش داشته با یک خانم دیگر ساعتهای خوبی را سپری میکرده است. اما چون همه چیز در حد حرف میماند همه چیز هم به خیر و خوشی به پایان میرسد. این فیلم هنوز تعداد زیادی سینما در اختیار دارد و برای دیدن انواع و اقسام خانههای زیبا و مدلهای متفاوت لباس میتوان به تماشای آن رفت. در کل این فیلم دغدغههای متفاوتی را در سینمای ایران مطرح میکند که قبلا نبوده است. دغدغههایی که شاید هیچ وقت هم در عالم واقعیت رخ ندهد. ماجراهای پلیسی کارآگاهی هم در این فیلم هست که شوهر برای رسیدن به واقعیت آن را دست تنها انجام میدهد.
اگر یادتان باشد، اول سال «گودرزی» را در فیلم «مجنون لیلی» دیدیم که تبلیغات آن بیشتر روی حضور «گلزار شاکردوست» تاکید میکرد، گودرزی فقط هم یک سهم کوچک داشت مثل بقیه بازیگران. شوهر زنی بود که پس از جدا شدن در یک لحظه میفهمد که زنش را دوست دارد، اما دیگر دیر است، او یک مسافرکش است، اما با آن تیپی که دارد به نظر نمیرسد، این کار همیشگیاش باشد. در «تلافی» و «قرنطینه» او روبهروی «نیوشا ضیغمی» قرار میگیرد. در «تلافی» یک راننده مسافرکش است که در یک لحظه مناسب برای نجات این خانم مهندس خوش تیپ نیوشا ضیغمی با قفل ماشین به سراغ معمارش میرود. از همانجا با هم آشنا میشوند و طی یک داستان هندی این زندگی پر از دعوا را ادامه میدهند، البته وقتی قرار است از هم جدا شوند به دلیل وسوسه پول گرفتار شیطان و دوستش میشود. اما خوب یادش میآید که همسرش را دوست دارد، ولی دیگر فایدهای ندارد، چون همسرش دیگر حرف او را باور نمیکند. «گودرزی» در بعضی چیزها بدشانس است، با این که برای تمام نقشهایش زحمت میکشد، اما انگار هیچکدام از کارگردانان بزرگ، این زحمات او را نمیبینند تا شاید او هم مانند «امین حیایی» بتواند از این فضا کمی فرار کند. از بدشانسی با این که او یک مدل تبلیغاتی هم هست، بدترین لباسها را تنش میکنند، شاید هم اشکال از خودش باشد.
نیوشا ضیغمی؛ ترس از پاک شدن گریم
نیوشا ضیعمی هدیه امسال سینمای ایران به مردم بود. او در فیلمها حضور داشت. قرار بود گریه کند و غمگین باشد، اما از ترس پاک شدن گریمش فقط ادایش را در میآورد. او در نقشهایش پولدار بود. لباسهای خوب میپوشید و ماشینهای خوب سوار میشد، تازه نقش دختر پولدارهایی را بازی میکرد که عاشق پسر فقیرها میشوند. نتیجه این که وقتی در فیلم «حس پنهان» نقش یک دختر دانشجو را بازی کرد که وارد زندگی یک زوج دیگر میشود، سینماروها نفس راحتی کشیدند. حالا او را در فیلم «حس پنهان» در حالی میبینیم که قرار است از گریه کردن نترسد، اما انگار حتی کارگردان «مصطفی رزاقکریمی» هم که به او میگوید راحت گریه کن بازهم موفق به این کار نمیشود. او بر سر گور برادرش با آن لباسهای مشکی فقط حالت گریه را میگیرد و خودش را در بغل «مهتاب کرامتی» قایم میکند. او وارد یک زندگی شده است و زندگی یک زوج پولدار در حال از هم پاشیدن قرار گرفته است. او حتی حاضر است مرد را در آستانه طلاق قرار دهد و با او ازدواج کند. در حالی که هم برادرش هم مادربزرگش به این کار او اعتراض میکنند. او جوان است، ماشین خوب، هدایای خوب، صدای سرد و یخزده مرد مو جو گندمی محمدرضا فروتن برای این دختر جوان دانشجو جذاب است. اما این دوست داشتن، نابودکننده همه چیز میتواند باشد. چه کسی مقصر است؟ همه یا هیچ کس؟ زندگیها در این فیلم رو به ویرانی است و احتیاج به یک جرقه دارد که زده میشود. قرار است در این فیلم به چشمها دقت شود. البته کارگردان دانسته یا ندانسته همه بازیگران چشم روشن را انتخاب کرده است. او در جایی گفته نمیدانسته و تصادفی بازیگران چشم سبز سینمای ایران فروتن، کرامتی روبهروی هم قرار گرفتهاند، تا کارگردانی که تازه از خارج آمده است بتواند نه دریچه قلب این آدمها بلکه دریچه چشم این آدمها را برایمان بگشاید؛ آدمهایی که هم پولدارند و هم باسواد، اما چشمهایشان خوشبختی را نمیبیند. از طرف دیگر شاید این تقصیر «ضیغمی» نبوده است که نتوانسته از پس این بازی چشمها بر بیاید و در سطح بازیگران دیگر این فیلم باشد. او از پیش بازی را باخته است، چه در این نقش که هم برادرش را از دست میدهد و هم معشوقش را و چه بازی در کنار «مهتاب کرامتی»، «محمدرضا فروتن» و از همه مهمتر «حامد بهداد».
مهتاب کرامتی؛ اولین تجربه فیلم کمدی
نمیدانیم تقصیر چه کسی است که فیلمهای ستارهها همزمان با هم اکران میشود و همین طور الکی خودشان با خودشان رقابت میکنند. یکی از این نمونه رقابتها را الان شاهدیم، «مهتاب کرامتی» در فیلم «حس پنهان» دارد با مهتاب کرامتی «زنها فرشتهاند» بشدت رقابت میکند! خوب یا بد او در هر دو فیلم هم نقش یک زن شکستخورده در زندگی را بازی میکند، که البته در نهایت به پیروزی میرسد. مهتاب کرامتی با بازی در فیلم سخت و مشکل «آتش سبز» نشان داد که میتواند علاوه بر سفیر صلح یونیسفبودن، دیالوگهای مشکل را در یک فضای انتزاعی بگوید، اما در همان فضا نیز دختری باشد که در شب هفتم فریب کنیز خود را میخورد.
در این 2 فیلم و در فضایی واقعیتر هم این اتفاق افتاده است. او در «حس پنهان» یک روانشناس موفق، اما شکستخورده در زندگی است، بیشتر وقتش صرف بیماران میشود، از داشتن فرزند به این دلیل که ممکن است معلول باشد، میهراسد و در نهایت وقتی که میبیند همسرش به او خیانت میکند، از هیچ کدام از راههای علمی نمیتواند استفاده کند جز روبهروشدن با دختری که زندگی او را دارد از هم میپاشد، البته این کار هم کمکی به او نمیکند. «مهتاب کرامتی» برای این فیلم در مطب یک دکتر روانشناس حاضر شده است و حتی گاهی بیماران را هم راهنمایی کرده است. به نظر نمیرسد رسیدن به فضای سرد و یخزده فیلم برای بازیگری که نقش مرگ را در فیلم «آدم» بازی کرده است، کار سختی باشد. اما او در فیلم «زنها فرشتهاند» یک نقش کمدی را بازی میکند.
فیلم «زنها فرشتهاند» سنتشکنی دیگری هم کرده است که البته مانند بازی کرامتی به دل نشسته است و آن حضور نیکی کریمی است که دست بر قضا «فراری» سوار میشود. این فیلم برای فروش همه عوامل را دور هم جمع کرده است، از حضور بازیگران مطرح تا خانهها، ماشینها و لباسهای آنچنانی.
حامد بهداد؛ هم روانی هم عاشق
وقتی فیلم «مجنون لیلی» اکران شد، فهرست بلندبالای بازیگران فیلم زیر سایه نام «گلزار» کمرنگ شد. خیلیها برای دیدن او رفتند، اما در نهایت با تعریف از بازی «حامد بهداد» از سالن بیرون آمدند. او نه تیپ خوبی داشت نه سر و وضع درست و حسابی، فقط عاشق بود و برای این عشق حاضر شد دستهایش بسته شود و منتظر قطار بماند. میگفتند گلزار دوست داشته این نقش را بازی کند، اما خوب نمیتوان قضاوت کرد که حضور این ستاره در این نقش میتوانست، جواب بدهد یا نه؟ به نظر نمیآید او خودش هم به این کار چندان اعتقادی داشته است.
چون اگر او نقشی را بخواهد کی هست که بتواند این نقش را به او ندهد. به هر حال حالا یک شاهنقش در سینمای ایران با بازی «بهداد» ماندگار شد، در فیلمی که البته چندان ماندگار نیست. بهداد در فیلم «حس پنهان» هم بازی میکند. نقش یک برادر وابسته به خواهر که نامزدش را در تصادف از دست داده و حالا به همه توصیه میکند «کسی را که دوست دارند به چشمهایش نگاه کنند نه این که به او گیر بدهند و ایراد بگیرند». بهداد بیشتر با حسش زندگی میکند و این حس اوست که درباره دیگران قضاوت میکند. بازی حسی بهداد از نکتههای مثبت فیلم است. نتیجه این میشود که بازیهای عصبی او در فیلمهای قبلی به یاد میآید، فیلمهای «بوتیک» و «این زن حرف نمیزند».
هلیا کیانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم