زوزه‌

کد خبر: ۱۹۲۹۷۱

 نظام طبیعت و جنگل با ورود مهمونای ناخونده به هم ریخته بود ولی این مساله الان مهم نبود. مهم این بود که باید از میون همون مهمونای ناخونده می‌گذشت تا بهش می‌رسید.

از بالا نگاهی انداخت و همه جا رو از نظر گذروند. باید ترسشو کنار می‌ذاشت و به کاری که قصد انجامشو داشت دقیق می‌شد. بدون شک لحظه‌ای درنگ کارو خراب می‌کرد. کلی زحمت کشیده بود تا به دستش آورده بود و حالا با ورود اونا از دستش داده بود.

پایین و پایین‌تر اومد و با حرکتی سریع برش داشت و به سمت بالا پر کشید. تلاشش نتیجه داده بود. با نگاهی فاتح به غذاش نگاهی کرد و توی لونه‌اش به خوردن مشغول شد.

لونه‌ای کوچیک روی یک درخت عظیم.

بهاره سدیری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها