در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
(1)
تمامی راه را با تو بودم
تمام اسکلهها
بارانها
بادها،
تمامی راه را با تو بودم
وقتی که چون پرندهای تبعیدی
زمین را ترک میگفتم و
بالی با من نبود،
وقتی که در اشکم، چون شمعی فرو میرفتم و
مومیایی شده
خاموش میشدم...
تمام طول سفر کنار تو گام میزدم
کجا بودی تو؟
(2)
نیمههای شب است
و میشنوم ماشینها دور میشوند
هر راننده به چیزی فکر میکند
یکی به دوره کودکی
یکی به شادکامی روزهایی که در پی یکدیگر برق میزدند
یکی به باتری کوچکی در قلبش.
سوسک بچهای دم درگاهی ایستاده و شاخکها تیز کرده و
در من نگاه میکند،
و نمیداند، پیشتر بیاید یا برگردد
به چراغ و خودکارم، به سفیدی کاغذها نگاه میکند
برمیگردد
و به تاریکی میرود.
چه سعادت شیرینی است زندگی
اگر آدمی از حیرت به زبالهای برنمیگشت.
(3)
چگونه درختان را آب دادهاند
که جای میوه، تخم کبوتر بار میدهند
چگونه خیابانها را جارو کردهاند
که کسی دیگر در خیابانها پیدا نیست
چگونه به من گفتهاند
چهار شعر دیگر اگر بنویسم میآیی
و کسی اکنون میگوید
باید برگردم
و ابتدای همین شعرها با تو قراری بگذارم
برنمیگردم
تو خلاصه شبی یا روزی میآیی
و بسا از تخم پرندهای سیمرغی درآید
و حکایت منطقالطیر را بگوید
که چگونه سیمرغ پریشان به مرغ نمونه بدل میشوند
و ما
که یکی بودیم و
این همه تکثیر میشویم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: