نگاهی به مجموعه شعر «ملاح خیابان‌ها» سروده شمس لنگرودی

عمیق مثل صورت مردگان

«ملاح خیابان‌ها» مجموعه‌ای از سروده‌های محمد شمس لنگرودی، شاعر معاصر است که در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران به مخاطبان عرضه شد و مورد استقبال قرار گرفت. این مجموعه که 54 سروده شاعر را در برگرفته است، موسسه انتشاراتی آهنگ دیگر منتشر کرده است. در این نوشتار به این مجموعه نگاهی افکنده‌ایم و ویژگی‌های سروده‌های شاعر را در این کتاب بررسی کرده‌ایم:
کد خبر: ۱۹۲۵۷۹

می‌گویند شعر مظلوم است و میدان رقابت را روز به روز بیشتر به ادبیات داستانی واگذار می‌کند؛ نشانه‌ای از این مظلومیت را در سکوت رسانه‌های نوشتاری و دیداری نسبت به مجموعه‌های شعر می‌توان مشاهده کرد. این در حالی است که مجموعه‌های داستان نویسندگان نوپا به صورت پی در پی در مطبوعات و مجلات اینترنتی نقد، بررسی و معرفی می‌شوند.

مخاطبان شعر در این میان البته شعر خوب و ارزشمند را می‌شناسند و بی‌اعتنا به بازی‌های رسانه‌ای که گاه پیرامون ادبیات درمی‌گیرد، راه خویش را می‌روند و استقبال از مجموعه‌های قابل توجه شعر نشانه‌ای است از همین موضوع.

شمس لنگرودی شاعری شناخته شده است و از معدود چهره‌هایی است که می‌توان سیر صعودی سروده‌هایش را از ابتدای شاعری تاکنون رصد کرد؛ او شاعری است که آرام و پیوسته سروده و بدون آن‌که به دامچاله نوآوری‌های خیره‌کننده اما کم دامنه بیفتد، چند‌دهه در ادبیات معاصر ایران حضور داشته‌است.

مهم‌ترین ویژگی‌ شعری شمس لنگرودی دلبستگی او به طبیعت و نشانه‌ها و عناصر برآمده از دل آن و پیوندخوردگی ذهن و زبان شاعر با طبیعت است. شاعر همه چیز را با نگاهی طبیعت‌گرا به تماشا می‌نشیند و حتی درونیات شخصی و گفتگوهای میان «من» و «تو»ی شعرش را با این مظاهر پیوند می‌زند:

گردوی تازه رسیده‌ای است ماه

بگذار برای تو بشکنم،

کف دریا پنیر است

بگذار برای تو قاچش کنم

آفتاب، آفتاب است حیف و

تخم‌مرغ طلا نیست

برای تو سرخش کنم

او حتی وقتی به حوزه بیان مسائل اجتماعی روی می‌آ‌ورد و به موضعگیری در برابر ناملایمات پیرامون خود می‌پردازد، نیز با همین نگاه طبیعت‌گرایانه به شعر نزدیک می‌شود:

آفتاب

با پای شکسته

بر پله بیمارستان دراز کشیده و

بچه‌ها با نورش بازی می‌کنند

اسب‌ها

به حساب بانکی‌شان نگاه می‌کنند و

سپس می‌دوند

قاطر دن کیشوت‌

مایه رشک رخش است

ذهنیت شاعرانه شمس لنگرودی علاوه بر گره‌خوردگی با طبیعت و نشانه‌های آن، تغزل‌گراست و در رفت و آمدی مدام میان مخاطبه‌ای با «تو»‌یی قابل ستایش. تغزل‌های او، نجیبانه و برآمده از احترامی عمیق به «تو»یی است که شاعر او را می‌سراید.

دوستت دارم‌

و عشق تو از نامم می‌تراود

مثل شیره تک درختی مجروح‌

در حیاط زیارتگاهی

البته به نظر می‌رسد بسامد این نگاه تغزلی در شعرهای شمس لنگرودی بالاست، به‌گونه‌ای که شعر او را در نگاهی کلی‌تر دچار رویه و روندی تکراری کرده است و او بسیار اندک این فرصت را به خود داده است از زیر دین این «تو» سرایی شدید خارج شود.

البته او برای ستایش طرف دیگر این مخاطبه علاوه بر استفاده و بهره‌‌مندی از عناصر طبیعت از پتانسیل اسطوره و کهن روایت‌ها نیز استفاده برده است.

زبان شعری شمس لنگرودی مانند بسیاری از چهره‌های شاخص شعر دهه 80 روزبه‌روز به زبان معیار نزدیک‌تر می‌شود و او زبانی پیراسته را در شعر به کار می‌گیرد، ولی از کار‌کرد بازی‌های زبانی در شعر بهره چندانی نبرده است.

به این شعر و شعرهای فراوانی در این مجموعه بنگرید که شاعر در آنها هیچ پرداخت ویژه‌ای در زبان صورت نداده است و بار اصلی شعر را مضمون و درنگ شاعر به عهده می‌گیرد، درنگ‌هایی که گاه رنگی از فلسفه و اندیشه‌ورزی شاعرانه می‌گیرد:

می‌خواستم جهان را به قواره رویاهایم درآرم‌

رویاهایم به قواره دنیا درآمد

البته او با بهره‌مندی از امکانات گسترده زبان فارسی از جمله ترکیب‌سازی توانسته است ضمن استفاده از ایجاز نهفته در این امکان، به ظرفیت‌های زبانی زبان فارسی نیز بیفزاید که از این ترکیبات می‌‌توان به «تشنگانی» ، «مردابه»‌، «پاییزک»، «کارنامک» و‌... اشاره کرد.

«ملاح خیابان‌ها» از معدود مجموعه‌های قابل توجه شعری است که بتازگی منتشر شده است. مجموعه‌ای که اگر چه سطح ادبی همه شعرهای آن همگن نیست، اما به خاطر داشتن چنین شعرهایی شایسته‌خوانشی احترام‌آمیز است:

تنهایی‌ها عمیق‌اند

عمیق

مثل صورت مردگان

حلزون‌ها چقدر تنهایند

به جز آشیانه خود همراهی ندارند

تنهایی‌ها عمیق‌اند، آشیانه کوچکم!

و تو در خاموشی‌هایم می‌درخشی

در آتش و روشنی می‌درخشی

و من آنقدر دوستت دارم‌

که فراموش می‌کنم‌

زندگی

با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد

آرش شفاعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها