در ذهن قاتلان سریالی چه می‌گذرد؟

پشت پرده قتل‌های‌ سریالی زنان کرجی‌

قتل سریالی زنان کرجی و دستگیری عامل این جنایات، خبری بود که با بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها مواجه شد و توجه افکار عمومی را به خود معطوف کرد. مطابق محتویات این پرونده، جوانی 23 ساله به نام امید که از تحصیلات پایین و وضع نامناسب مالی برخوردار بود، در تلاش برای انتقام گرفتن از زنان، به عنوان مسافرکش آنان را سوار می‌کرد و سپس به قتل می‌رساند.
کد خبر: ۱۹۰۶۷۱

 او در جنایت هشتم خود متوقف شد و پس از دستگیری به اعمال جنایتکارانه‌اش اعتراف کرد. او درباره انگیزه خود از این قتل‌ها مدعی شده است پس از آن که یک زن از وی به اتهام آدم‌ربایی شکایت واهی کرد و پس از دریافت مبلغ 150 هزار تومان حاضر به اعلام رضایت شد، از زنان کینه به دل گرفت و درصدد انتقامجویی برآمد.

امید دومین قاتل سریالی است که طی سال‌جاری دستگیر شده است. نخستین جنایتکار زنجیره‌ای که اردیبهشت امسال در رشت به دام افتاد با انگیزه سرقت طلا و جواهرات، 4 زن را به قتل رسانده بود. او نیز همانند امید تحت عنوان مسافرکش، طعمه‌هایش را شکار و پس از قتل، اجسادشان را در حاشیه شهر رها یا دفن می‌کرد. پدیده قتل‌های سریالی، معضلی است که تمامی جوامع انسانی با آن دست به گریبان هستند. گاه آمار قتل‌های به وقوع پیوسته توسط این جانیان از مرز 100 فقره نیز تجاوز می‌کند، اما در ایران، قاتلان زنجیره‌ای معمولا پیش از آن که بتوانند تعداد قربانیان خود را افزایش بدهند، شناسایی و دستگیر می‌شوند. مخوف‌ترین قاتل سریالی جهان که 300 جنایت را به نام خود ثبت کرده است پدرو لوبس نام دارد. او یک کلمبیایی بود که در آمریکای لاتین مرتکب قتل می‌شد. در ایران نیز بیجه، خفاش شب و سعید حنایی از مخوف‌ترین قاتلان سریالی محسوب می‌شوند. با مروری بر پرونده چنین جنایتکارانی در ایران کاملا مشخص و آشکار می‌شود که آنان در قتل‌های خود سه انگیزه جنسی، انتقام‌جویی و مالی (سرقت)‌ را دنبال می‌کنند. پرونده‌ای همچون قتل سریالی زنان خانه‌دار تهران به دست مردی به نام علیرضا که با طناب قرمز، قربانیانش را می‌کشت از جمله قتل‌های زنجیره‌ای است که با انگیزه سرقت به وقوع پیوست. جنایات اصغر قاتل و بیجه نیز نمادی از وجود انگیزه‌های جنسی در چنین جنایاتی محسوب می‌شود و هدف انتقامجویی در سعید حنایی و امید به وضوح مشهود است. کاظم بیرجندی  آسیب‌شناس اجتماعی  در این خصوص می‌گوید: «به طور کلی قاتلان زنجیره‌ای با هر انگیزه‌ای که دست به ارتکاب جرم بزنند یک عنصر مشترک دارد. همگی آنها شخصیت‌های ضداجتماعی هستند که کمبودها، خلاها و ناکامی‌هایی را در زندگی‌شان احساس می‌کنند و با مقصر انگاشتن دیگران و جامعه درصدد جبران ضعف خود برمی‌آیند. قاتلان زنجیره‌ای در ذهن خود به باوری غلط می‌رسند و چنان اعتقاد راسخی به آن عقیده باطل پیدا می‌کنند که در پی آن مرتکب فجیع‌ترین اعمال می‌شوند. در واقع ثبات رای در تمامی قاتلان سریالی وجود دارد و آنان هنگام قتل‌ها نه تنها دچار عذاب وجدان نمی‌شوند، بلکه از خود احساس رضایت می‌کنند.»

وی می‌افزاید: «افرادی که با انگیزه جنسی مرتکب قتل می‌شوند در واقع بیمار جنسی هستند که باید درمان شوند. آنان معمولا خود، قربانی خشونت و تعرض هستند و در بزرگسالی همان خاطره تلخ خود را برای دیگران تکرار می‌کنند. انتقامجویان نیز غالبا دچار اختلالات شخصیتی هستند که البته برای تمامی آنها نمی‌‌توان یک نسخه واحد پیچید و باید برای تحلیل وضعیت روانی‌شان با هر یک از آنان به گفتگو نشست و به گذشته‌شان پی‌برد.»

نکته قابل تامل دیگر قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای که تاکنون در چنین پرونده‌هایی تکرار شده، این است که عاملان جنایات سریالی معمولا زنان و کودکان را به عنوان طعمه انتخاب می‌کنند. نادر میرزایی   روان‌شناس  درباره علت چنین امری می‌گوید: «صرف‌نظر از انگیزه قاتلان سریالی، این افراد معمولا ترسو و کم دانش هستند. این‌که آنان پی‌درپی انسان‌ها را می‌کشند از جرات و شهامت‌شان ناشی نمی‌شود، بلکه آنها از سر ضعف و ترس از رویارویی با حقایق و واقعیات زندگی چنین افکار جنایتکارانه‌‌ای را در سرشان می‌پرورانند و از آنجا که تلاش دارند ضعف و کم‌توانی خودشان را پنهان کنند به سراغ قربانیانی می‌روند که موفق شوند به سلطه جسمی بر آنها دست یابند.
در این بین زنان و کودکان به خاطر قدرت جسمانی پایین، بهترین سوژه هستند؛ البته باید این نکته را در نظر داشت که خود قاتلان معمولا قدرت جسمانی بالایی دارند ولی فاقد بهره‌ هوشی برای به‌کارگیری توانایی‌هایشان در جهت مثبت هستند.

وی درباره نحوه انتخاب قربانیان از سوی قاتلان زنجیره‌ای‌ می‌گوید: «این قاتلان برای ارتکاب جنایت از پیش طرح‌ریزی و از ابتدا تا پایان کار یعنی رها کردن جسد را در ذهن‌شان ترسیم و مرور  می‌کنند. آنان معمولا قربانیان خود را به صورت اتفاقی انتخاب می‌کنند به این معنی که با پرسه‌زدن در محدوده جغرافیایی خاص از سر تصادف، زنان یا کودکانی را برای قتل برمی‌گزینند که البته ممکن است این زنان یا کودکان دارای ویژگی‌های مشترکی باشند. به عنوان مثال درحال حاضر قاتلی در سوئد زندانی است که افراد مو مشکی را شکار می‌کرده است. در واقع رنگ مو تنها معیار او برای انتخاب قربانی بود و از میان این گروه به صورت اتفاقی و تصادفی هر فردی را که در تیررس قرار می‌گرفت، مورد هجوم قرار می‌داد یا سعید حنایی درصدد انتقام‌گیری از زنان خیابانی بود، هر چند مقتولان او در این ویژگی مشترک بودند اما برای گزینش آنها، از پیش آنان را زیر نظر نمی‌گرفت بلکه به صورت اتفاقی هر زن خیابانی که سرراهش قرار می‌گرفت سوار وسیله نقلیه خود می‌کرد و به خانه‌اش می‌برد».

موضوع قابل بحث دیگر، طبقه اجتماعی قربانیان قتل‌های سریالی است. قاتلان زنجیره‌ای همواره سراغ افرادی می‌روند که با خودشان به لحاظ طبقه اجتماعی، وضع مالی و مسائلی از این دست تشابه داشته باشند. به عنوان نمونه بیجه کودکان هم طبقه خودش را شکار می‌کرد، علیرضا   قاتلی با طناب قرمز  که دارای مدرک تحصیلی لیسانس و صاحب یک موسسه فیلمبرداری بود، زنانی از طبقه متوسط را برمی‌گزید و امید نیز که از وضع نامناسب مالی رنج می‌برد، زنان کرجی را که وضع مالی مشابه خودش داشتند انتخاب می‌کرد. به هر حال علی‌رغم تشابهات زیادی که میان بسیاری از قاتلان سریالی وجود دارد برخی ویژگی‌های منحصر به فرد آنان را از سایر هم جرمانشان متمایز می‌کند.

نادر میرزایی، درباره شرایط خاص امید، قاتل سریالی زنان کرجی، می‌گوید: «ابتدا باید با این متهم مصاحبه انجام شود تا وضعیت روحی  روانی او مورد بررسی قرار گیرد. از سویی اطلاعات کاملی درباره وضعیت اجتماعی و خانوادگی وی در دست نیست، اما با توجه به اطلاعات موجود این جوان در خانواده‌ای فقیر زندگی می‌کرد و از همان دوران نوجوانی با جرم آشنا شده است؛ چرا که 5 فقره سابقه کیفری در زمینه سرقت و کیف‌قاپی دارد.
بنابراین در پروسه رشد این فرد اختلال وجود داشته و او در خانواده‌ای نابسامان زندگی می‌کرده است. از سویی این مرد که احتمالا به بیماری روحی  روانی مبتلاست از سوی هیچ فردی شناسایی نشده تا تحت درمان قرار بگیرد. حال آن‌که اگر خانواده و مسوولان مدرسه متوجه مشکلات او می‌شدند، می‌توانستند در درمان وی بکوشند. از سویی بحث اصلاح مجرمان هنگام بازگشت مجدد به جامعه نیز در اینجا نادیده گرفته شده است. بنابراین ارتکاب قتل‌های سریالی معلول‌ علل گوناگونی است که اگر آنها را بیابیم شاید بتوان برای رفع آنها در جهت پیشگیری از بروز موارد مشابه، اقدامی انجام داد.»

 علیرضا رحیمی نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها