خواندنی هفته

یک پنگوئن در خانه‌

لطیفه‌ای اوکراینی می‌گوید: یک روز افسر پلیسی، مردی را با پنگوئن در خیابان می‌بیند. جلو می‌رود و به او تذکر می‌دهد که پنگوئن را به باغ‌وحش ببرد. چند ساعت بعد که افسر در حال گشت زدن در شهر است و همان مرد را در خیابانی دیگر می‌بیند که هنوز پنگوئن را همراه با خود دارد. افسر جلو می‌رود و می‌گوید: «مگه نگفتم پنگوئن را ببر باغ ‌وحش؟» مرد جواب می‌دهد: «پنگوئن را باغ ‌وحش بردم، سیرک هم رفتیم. حالا داریم می‌ریم سینما».
کد خبر: ۱۹۰۴۵۵
کتاب «مرگ و پنگوئن» نوشته آندری کورکف با این لطیفه شروع می‌شود. اگر به همین لطیفه دقت کنید، حس و حال کل کتاب می‌آید دستتان. به همان اندازه که می‌شود به لطیفه اوکراینی خندید، می‌توان به آن از جنبه دیگری هم نگاه کرد و برای موقعیت عجیب آن مرد و پنگوئن همراهش، دل سوزاند. داستان مرگ و پنگوئن از جایی آغاز می‌شود که ویکتور، نویسنده بیکار و بی‌پول، همراه با پنگوئنی روزگار می‌گذراند و در انتظار است تا بالاخره روزنامه یا مجله‌ای یکی از نوشته‌های او را چاپ کند تا  به شهرت برسد. راه‌پیدا‌کردن پنگوئن به خانه او نیز به دلیل بی‌پولی است؛ در واقع بی‌پولی باغ‌وحش شهر کیف موجب می‌شود حیواناتی را که نمی‌تواند از آنها نگه‌داری کند، در اختیار مردم عادی بگذارد. میشا، منظور همان پنگوئن ویکتور است، شخصیت جالبی دارد. قبل از آن ‌که ماجراهای این کتاب را بیشتر توضیح دهیم تا شما تشویق به خواندن آن شوید، بگذارید کمی درباره میشا برایتان بگوییم. میشا جذاب‌ترین شخصیت این داستان است؛ موجودی که حرف نمی‌زند، سر و صدایی ندارد و فقط ممکن است کمی «قات قات» کند و حتی بیشتر شب‌ها بیدار است. جای مورد علاقه میشا در خانه ویکتور، محلی پشت کاناپه است که در آنجا می‌تواند از نگاه دیگران مخفی بماند. میشا برخلاف دیگر حیواناتی که می‌شود در خانه نگهداری کرد، هیچ وقت خودش را برای صاحبش‌ لوس نمی‌کند. البته این موضوع برای ویکتور کمی آزاردهنده است، چون میشا حتی بعد از غذایش که معمولا ماهی یخ‌زده است، راهش را می‌کشد و می‌رود دنبال کارش. البته نباید فکر کنید او هیچ احساسی نسبت به صاحب خود ندارد؛ چون در لحظاتی که احساساتی می‌شود، جلو می‌رود و چند ثانیه‌ای سر خودش را به زانوهای ویکتور می‌چسباند و در همان حال می‌ماند. میشا که به نظر می‌رسد از افسردگی عمیقی رنج می‌برد، بعضی وقت‌ها مقابل آینه می‌رود و مدت‌ها به عکس خودش خیره می‌شود. بزرگ‌ترین تفریح زندگی این پنگوئن در زمستان‌هاست که ویکتور او را به کنار رودخانه‌ای یخ‌زده می‌برد و میشا با خیال راحت از سوراخ‌هایی کوچک به داخل آب شیرجه می‌زند.

اما اگر از میشای پنگوئن بگذریم، یک «میشای ناپنگوئن» هم در این کتاب حضور دارد که تلخی‌های زندگی در کشوری مانند اوکراین را نشان می‌دهد؛ کشوری که گروه‌های مافیایی در میان دولتمردان و ثروتمندان آن نفوذ دارند و فرشته مرگ نیز هر از گاهی سراغ یکی از آنها می‌رود. ویکتور که نوشته‌هایش را از روزنامه‌ای به روزنامه‌ای دیگر می‌برد، بالاخره با پیشنهاد کار مواجه می‌شود، اما این کار،‌ آن چیزی نیست که او انتظارش را دارد. مدیر یکی از روزنامه‌ها از ویکتور می‌خواهد سوگ‌نامه‌هایی برای افراد صاحب‌نام یا قدرتمند که هنوز زنده هستند بنویسد تا در صورت مرگ آنها بلافاصله آن مطالب منتشر شود. پس از مدت‌ها انتظار بالاخره اولین مرگ از راه می‌رسد و اولین نوشته ویکتور نیز در روزنامه چاپ می‌شود، اما این تازه اول ماجراهای ویکتور و میشاست.

«مرگ و پنگوئن» از آن دست کتاب‌هایی است که با اکثر سلیقه‌ها جور درمی‌آید. چون هم داستانی معمایی دارد، هم شرایط اجتماعی اوکراین را در دوران معاصر نشان می‌دهد و هم از شخصیت‌پردازی قابل قبولی برخوردار است.
هر چند از اواسط کتاب، ماجراهای آن کمی کش‌دار می‌شود، اما بعد از پشت‌سر گذاشتن آن بخش‌های کش‌دار، کتاب باز هم جذابیت خودش را پیدا می‌کند. بخصوص اگر به سرگذشت میشا علاقه‌مند شده باشید. البته نباید از ترجمه خوب شهریار وقفی‌پور گذشت که در برخی قسمت‌ها کاملا مشخص است با انتخاب کلماتی دقیق، تلاش کرده متن نویسنده اوکراینی را برای خوانندگان ایرانی قابل لمس‌تر کند. کتاب مرگ و پنگوئن با قیمت 3300 تومان از سوی نشر روزنه منتشر شده است.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها