بلاگ جام

روزی که امبروژا با امامش آشنا شد

میلاد مبارک حضرت علی(ع) امام عشق، عدالت و آزادگی فضای وبلاگ‌های فارسی را عوض کرده است و بسیاری از وبلاگ‌نویسان دیدگاه‌هایشان را درباره آن امام و نیز روز پدر بیان کردند. بلاگ جام این روز را به وبلاگ‌نویسان فارسی تبریک می‌گوید و برای پدران وبلاگ نویس سلامتی و طول عمر و به‌روز شدن‌های پی در پی و مخاطبان فراوان آرزو می‌کند!
کد خبر: ۱۸۹۲۲۳

منجی می‌آید

نویسنده وبلاگ سفیر یک دانشجوی ایرانی مقیم فرانسه است که گفتگوی صبحگاهی یک روز یکشنبه با
هم خوابگاهی مسیحی‌اش به نام امبروژا را نوشته است.

امبروژا در پاسخ به نویسنده که از اوضاع زمانه می‌پرسد، می‌گوید:همونیکه همیشه بوده.زورگو‌ها زور میگن، بدبخت‌ها بدبخت‌تر میشن و ما امریکایی‌ها منفورتر. به نظر تو یک روز همه چیز عوض میشه؟

نویسنده ادامه می‌دهد: گفتم: آره. یقینا یک روز همه چیز عوض میشه و به نظر و خواست من و تو هم ربطی نداره. چه بخوایم و چه نخوایم اتفاقی که قراره بیفته میفته. اونروز دور نیست. امبروژا می‌پرسد: یعنی چه جوری میشه؟ پاسخ می‌شنود: منجی ظهور می‌کنه. اون همه چیز رو تغییر میده. اونهایی‌که مسبب گمراهی و بدبختی مردم هستند را از بین می‌بره. مردم طعم دینداری رو می‌چشن. اون میاد برای ایجاد وحدت و رهبر همه ما میشه. واین بحث ادامه پیدا می‌کند تا آنجایی که: امبروژا داشت با خودش حرف میزد. سرش را تکان می‌داد و چیزهایی می‌گفت. حس کردم شاید باید یک مدت تنها باشه. موضوع سنگینی بود. درک کردنش وقت می‌برد، اما او واقعا با این موضوع ارتباط برقرار کرده بود. شنیده بودم که امام خودشان مهرشان را به دل انسانها می‌اندازند. امروز روز بزرگی بود. روزی که امبروژا با امامش آشنا شد. اهمیت این آشنایی را در آینده نزدیک می‌فهمد. از این به بعد با هم منتظر جمعه می‌مونیم...

نامه‌ای به پدر

زهرا، نویسنده وبلاگ «گیومه» در نامه‌ای به پدرش به مناسبت روز پدر نوشته است: احساس می‌کنم، دیواری بین ما حائل شده است؛ دیواری که اجازه نمی‌دهد مانند کودکی‌هایم زل بزنم توی چشم‌هایتان. اجازه نمی‌دهد همه خواسته‌هایم را چه با فریاد و چه با التماس و خواهش از شما بخواهم و شما هم مانند؛ کودکی‌هایم مرا به قناعت و همیشه شاکر بودن سفارش کنید. اجازه نمی‌دهد موقع رد شدن از خیابان دستتان را بگیرم.

وی در ادامه می‌نویسد: روز اعلام نتایج کنکور یادتان هست ؟ وقتی همه به شما تبریک می‌گفتند ؛ شما نگران مسافت و سختی راه برای من بودید. گمانم مرز بزرگ‌شدنم همان‌روز بود. روزی که می‌خواستم بروم. ساکم را بسته بودم و همه چیز آماده بود ولی آن لحظات آخر تعلل می‌کردم. آخرش هم تاب نیاوردم، گفتم: به شوق تحصیل بیرونم کردیدها ! مثل همیشه آن لبخند و آن آرامش با شما توام بود ؛ گفتید: دخترم ! مگر می‌توانم تو را از قلبم بیرون کنم !؟ مثل همیشه که به خدا می‌سپردمت امروز هم به خدا می‌سپارمت. بعد دستم را گرفتید و گفتید: وسیع باش مانند دریا و سرسخت باش مانند کوه همان موقع بود که احساس کردم باغبان، بزرگی این نهال قد کشیده را باور کرده است و من رفتم تا بزرگ شوم !

دکتر قریب دوست‌داشتنی‌

زهرا باقری شاد در مکث در مطلبی با عنوان دکتر قریب دوست‌داشتنی من درباره سریال تلویزیونی دکتر قریب نوشته و با اشاره به این‌که کیانوش عیاری خیلی خوب توانسته بر تاریخ دوره‌ای که روایتش می‌کند، مسلط شود و ردپایی هوشمندانه و فهیم از خود به‌جای گذارد، نوشته است: روزگار قریب حکایت زیبایی از زندگی است. حکایتی که در این روزگار پر هیاهو دست کم برای یک ساعت مرا از قیل و قال تصنعی بودن اشک‌ها و لبخندها فارغ می‌کند و این قربت صمیمی حالا حالاها ادامه دارد، حتی اگر خیلی از سریال‌ها تمام شوند و خیلی از ‌ایده‌های تصنعی ته بکشند.

رسم استادی‌

به مناسبت چهلمین روز درگذشت نادر ابراهیمی، بخشی از نوشته علی‌اصغر عزتی پاک در خط به خط را انتخاب کرده‌ایم.

او که خاطراتش را از کلاس‌های داستان‌نویسی ابراهیمی نوشته است، می‌گوید: یادم هست یک‌بار دوستی افغانی، داستان کوتاهی نوشته بود و داده بود به استاد. اولِ جلسه‌ بعد تا از در وارد شد، گفت: محمد سرور تقوی کدامتانید؟ گفتیم: هنوز نیامده! گفت: خب، کلاس را شروع نمی‌کنیم تا او بیاید!تقوی آن روز با یک ربع ساعت تاخیر آمد. استاد بهش گفت: تو که اینقدر خوب داستان می‌نویسی، چرا دیر سر جلسه حاضر می‌شی؟

تقوی البته هنوز از ذوق‌زدگی استاد به خاطر داستانش بی‌خبر بود. عذر خواهی کرد و آمد نشست. استاد داستان دو صفحه‌ای او را گرفت دستش و آورد دو دستی تقدیمش کرد و گفت: بخوان، نویسنده‌ جوان!

تقوی داستان را خواند و بعد استاد در تحلیل و تعریف آن داستان سنگ تمام گذاشت. ماجرا گذشت و رسیدیم به جلسه‌ بعد. استاد دوباره تا وارد کلاس شد، به تقوی گفت: با یک ناشر صحبت کردم برای چاپ کتابت. شش ماه فرصتداری مجموعه‌ات را برسانی!

یا علی(ع)

این رباعی را هم به مناسبت میلاد امام علی ( ع) از وبلاگ «شاعرانه» انتخاب کرده‌ام که با تبریک دوباره این روز می‌خوانیمش:

ای کاش از این خاک صدا برخیزد
یا دستی باز بر دعا برخیزد
ای کاش دل فتاده در دام گناه‌
با گفتن یا علی ز جا برخیزد

آرش شفاعی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها