در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
52- ذلک لیعلم انّی لم اخنه بالغیب و انّ الله لایهدی کید الخائنین
«یوسف گفت:» این «اعاده حیثیت» برای آن بود که «عزیز» بداند من در نهان به او خیانت نکردهام و قطعا خداوند نیرنگ خائنان را به جایی نمیرساند.
نکتهها و پیام ها:
- شخص کریم درصدد انتقام نیست بلکه به دنبال اعاده حیثیت و روشن شدن حقیقت است.
- خیانت، ناپسند است هر چند در حق کافر باشد. مؤمن خیانت نمیکند.
- اگر پاک باشیم خداوند اجازه نمیدهد ناپاکان آبروی ما را بر باد دهند و بالاخره خائنان رسوا میشوند. (ان الله لایهدی کید الخائنین)
53- و ما ابرّی نفسی انّ النّفس لاّماره بالسّوء الاّ ما رحم ربّی انّ ربّی غفورٌ رحیمٌ
(و من نفس خود را تبرئه نمیکنم. چرا که نفس آدمی بدون شک همواره به بدی امر میکند. مگر آن که پروردگارم رحم کند که همانا پروردگار من آمرزنده مهربان است.)
نکتهها و پیام ها:
- یوسف «ع» خود را به عنوان یک انسان دارای طبیعت انسانی، تبرئه نمیکند ولی سربلندی خود را در این آزمایش مرهون لطف و رحمت خداوند میداند. خطر نفس را جدّی بگیریم. اگر خداوند ما را به حال خود رها کند، سقوط میکنیم، تنها رحمت اوست که ما را نجات میدهد.
- شرط کمال این است که حتی اگر همه مردم ما را کامل بدانند، ما خود را کامل ندانیم و از شر نفس به خدا پناه ببریم. در ماجرای حضرت یوسف «ع» علی رغم اینکه همه گواهان و شاهدان به کمال و پاکدامنی یوسف گواهی دادند ولی خودش میگوید:
«و ما ابرّء نفسی: من نفس خود را تبرئه نمیکنم»
قسمت بیستم و سوّم ( آیات 54 و 55 و 56 و 57 )
54- وقال الملک ائتونی به استخلصه لنفسی فلّما کلّمه قال انّک الیوم لدینا مکینٌ امین
و پادشاه گفت: یوسف را نزد من آورید تا وی را «مشاور» مخصوص خود قرار دهم. پس چون با او گفتگو نمود، به او گفت: همانا تو امروز نزد ما دارای منزلتی بزرگ و فردی امین هستی.
نکتهها و پیام ها:
- برای اعطای مسوولیتهای بسیار مهم، گاه لازم است، شخص اوّل مملکت خود شخصا با فرد مورد نظر مصاحبه حضوری کند.
- پستهای بزرگ و کلیدی را به افراد شایسته و امتحان داده واگذار کنیم.
55- قال اجعلنی علی خزائن الارض انّی حفیظٌ علیم
(«یوسف» گفت: مرا برخزانههای این سرزمین « مصر» بگمار، زیرا که من نگهبانی دانا هستم. )
نکتهها و پیام ها:
- یوسف «ع» با طرح پیشنهاد اعطای مسوولیت اقتصادی به وی و ذکر قابلیتها و تواناییهای خود، در دستگاه حکومتی مشرک، مسوولیتی بزرگ را به خاطر نجات مردم بر عهده گرفت و با تدبیر و برنامهریزی دقیق و دقت و امانتداری توانست سرزمین وسیعی را از بدبختی و قحطی نجات دهد.
- با پایان یافتن سال هفتم قحطی، همه مردم و سرمایههای آنان در اختیار یوسف قرار گرفت لکن او به پادشاه اظهار کرد: خدا را شاهد میگیرم که حکومت برای من وسیله نجات مردم بود نه چیز دیگر، پس تو نیز با عدالت با مردم رفتار کن. این سخنان آنچنان تأثیری برپادشاه گذاشت که یکباره شهادت به توحید و نبوت داد و ایمان آورد.
56- و کذلک مکنّا لیوسف فی الارض یتبّوا منها حیث یشاء نصیب برحمتنا من نشاء و لانضیع اجر المحسنین
و ما اینگونه به یوسف در آن سرزمین، مکنت و قدرت دادیم که در آن هر جا که خواهد قرار گیرد «و تصرّف کند» ما رحمت خود را بر هر کس که بخواهیم میرسانیم و پاداش نیکوکاران را ضایع نمیگردانیم.
57- و لَأَجر الاخره خیر للذین ءامنوا و کانو یتقون
و قطعاً برای کسانی که ایمان آورده و همواره تقوی پیشه کردهاند، پاداش آخرت بهتر است.
نکتهها و پیام ها:
- در این دو آیه حضرت یوسف«ع» بعنوان «محسن»، «مؤمن» و«متقی» ستایش شده است.
- در سراسر این سوره، سخن از اراده خداوند است در مقابل اراده کسانی که خواستند یوسف را خوار سازند، دامنش را آلوده کنند، با زندانی کردن تحقیرش کنند و مقاومتش را درهم شکنند، امّا خداوند به او عزت، مکنت و حکومت داد و البته پاداش اخروی بهتری برای وی و سایر مؤمنان، نیکوکاران و اهل تقوا فراهم کرده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: