
سبک متفکرانه او با تاکید بر ادبیات، فلسفه و روانشناسی موجی به وجود آورد که او را به یکی از شخصیتهای محبوب اروپاییها بدل کرد و موجب شد به عنوان یکی از فیلمسازان مطرح آمریکایی در قرن بیستم شناخته شود.
وودی آلن اکنون 73 ساله، کارش را از دوران دبیرستان با نوشتن قطعات طنز و فروش آنها به روزنامهها شروع کرد و بعد درست مثل شخصیتهای فیلمهایش، وقتی در 18 سالگی وارد دانشگاه شد همان اول کار و در دوره «تولیدات سینمایی» رد شد و ترک تحصیل کرد. برای بقا در این رشته او به نوشتن متنهای کمدی ادامه داد و سرانجام از تلویزیون سر درآورد. اولین حضور او به عنوان بازیگر در سال 1960 به عنوان کمدین صحنهای بود و دو سه سال بعد به یکی از چهرههای مهمان بیشتر برنامههای گفتگوی تلویزیونی تبدیل شده بود.
او در همه عمرش به موسیقی هم علاقه بسیار داشته و نوازنده قابل کلارینت بوده و هنوز هم همراه گروهش هر دوشنبه در هتلی در منهتن قطعات کلاسیک جاز را اجرا میکند.
فلسفه آلن را میتوان در یکی از آثارش جمعبندی کرد. او که شجاعت سقراط را در انتخاب مرگ به جای ترک اصول خود میستاید، در یکی از فیلمهایش در نقش سقراط ظاهر میشود که محکوم به مرگ شده و دوستان فیلسوفش به ملاقات او آمدهاند تا با او وداع کنند. وقتی او میفهمد که واقعا در حال مرگ است، به جای مرگ، میخواهد از اصولش دست بردارد و دیالوگهایی خلق میشود که فوقالعاده است. او به دوستانش میگوید: «ببینید، خودم را که با شما مقایسه میکنم میبینم نه! نمیخوام برم. من هنوز خیلی جوانم.» در برابر اصرار دوستان که میگویند: «این آخرین شانس تو برای مردن به خاطر حقیقت است» میگوید: «اشتباه نکنید. همه اینها به خاطر حقیقت است. از طرف دیگه من هفته دیگه تو اسپارتا یه قرار ناهار دارم که هیچ نمیخواهم از دستش بدم. نوبت منه که پول غذا رو حساب کنم. این اسپارتیها رو که میشناسید، سر هیچ و پوچ جنگ به پا میکنند.» او تاکید میکند که بزدل نیست، قهرمان هم نیست؛ یه چیزی وسط این دوتاست.
سینمای وودی آلن با دیالوگهای فیلمهایش که بیشتر شبیه حرفهایی در خلاء است، معمولا سینمادوستان را درگیر خود میکند. وودی آلن از سال 1950 که اولین کار تلویزیونیاش را نوشت و بعد که در سال 1968 اولین فیلمش را کارگردانی و در آن بازی کرد (به جز سال 1974 که در هیچ یک از عرصههای کارگردانی، بازیگری و فیلمنامهنویسی فعالیتی نداشت) هر سال یک یا حتی گاهی دو فیلم یا اثر تولید کرده و معمولا همان موضوعهای مورد علاقهاش را دنبال کرده است. در این میان آثار ماندگاری چون «آنی هال» (1977)، «منهتن» (1979) و «زلیک» (1983) جایگاه خاصی یافتهاند.
معمولا پیش از آن که «آلن» را کارگردانی صاحب سبک بدانند، از او به عنوان فیلمنامهنویسی یاد میشود که برای بیان داستانهایش خودش آنها را با کمترین قیمت میسازد و بعد هم کاری به کار توجه و علاقه عموم یا کمپانیهای فیلمسازی به فروش فیلمهایش ندارد. در جهان وودی آلن تصویر جنبه فرعی دارد و این دیالوگها هستند که هویت داستان و فیلم را روشن میکنند. وودی آلن که پس از سالها فیلمسازی در نیویورک، 3 فیلم پیش از فیلم آخری را در لندن و آخرین فیلمش را در اسپانیا ساخته، گفته: «در سالهای اخیر استودیوهای فیلمسازی در آمریکا شروع کردند به گفتن این که: گوش بده! ما نمیخواهیم فقط سرمایهگذار باشیم و یک کیف پر از پول در قبال یک فیلم به تو بدهیم. ما میخواهیم بدانیم فیلم درباره چیست و چه کسی در آن بازی خواهد کرد؟» اما او (وودی آلن) ترجیح میدهد با کسانی کار کند که دانستن داستان فیلم و نام بازیگران آن برایشان مطرح نباشد.
اینگمار برگمن فیلمساز محبوب وودی آلن بود و منتقدان این دو را هم مشابه هم میدانند، ازجمله این که هر دو فیلمنامههایی بر مبنای تجربههای شخصی و تعلقات فکریشان نوشتهاند. هر دو سریع کار کردهاند و سالی حداقل یک فیلم ساختهاند و معمولا فیلمهایشان کمهزینه هم بوده است. هر دو با استودیوهای حامیشان همکاری طولانیمدت داشتهاند و این که برگمان تاثیر قدرتمندی بر کارهای آلن داشته است.
خودش میگوید برخی از کارهای او را کپی کردم و از این نوع رفتار و برداشت او که فیلم را به عنوان پدیدهای نمیدید که باید از آن مطلب مهمی بیرون کشیده شود، خوشش میآمد. آلن احساس برگمن را در برداشتش از فیلمسازی به عنوان یک کارگروهی تحسین میکند و معتقد است فیلمهای او دارای قدرت و ویژگی درونی هستند چون با مشکلات، روابط شخصی و کمبود ارتباط بین مردم و اعتقادات مذهبی و اخلاقی دست و پنجه نرم میکنند؛ درونمایه اگزیستانسیالیستی که هزاران سال بعد از این هم محل مناقشه خواهند بود. در زمانهای که بسیاری از چیزهای نو و موفق امروزی کنار گذاشته شدهاند، هنوز هم در آثار او برجسته هستند. خود او از بچگی با سینما آشنا شد و دلیل آن هم گرمای تابستان بود. او برای فرار از گرمای نیویورک به سینماها پناه میبرد، چون آنجا سیستم تهویه مطبوع داشت و در همان سنین نوجوانی با تفاوت کار برخی از کارگردانها با دیگران روبهرو شد و بعد از جنگ با دیدن آنچه خودش «شاهکارهای بزرگ اروپایی» مینامد، به دیدن فیلم معتاد شد.
او معتقد است با مطالعه کتاب یا دیدن فیلم یا شنیدن موسیقی مورد علاقهمان بتدریج یاد میگیریم و به طریقی که نمیفهمیم در طول سالها بدون آن که تلاشی کنیم این اثرات وارد خونمان میشود. ولی وودی آلن میگوید که او هیچ وقت توجهی به این که از فیلمش چگونه استقبال خواهد شد، نمیکند؛ زیرا نمیخواهد به دام این گونه بازیهای نمایشی بیفتد.
آلن اگرچه 72 سال دارد و حتی از مرز بازنشستگی گذشته است، اما به هیچ وجه قصد بازنشسته شدن و دست کشیدن از فیلمسازی ندارد. او میگوید: «به آن [بازنشستگی] فکر خواهم کرد، اما این اتفاقی نیست که به این زودیها بیفتد.» برای آلن در این روزها شادترین لحظات موقعی است که در خانه به نوشتن مشغول است و از همین رو جای تعجب نیست که این فیلمساز بهترین نقدهای خود را طی چند سال اخیر نه در حوزه فیلمسازی بلکه برای چهارمین مجموعه داستانهای کوتاهش دریافت کرده است. او معتقد است: «زندگی یک نویسنده، زندگی خیلی خوبی است.»
مازیار معتمد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
بهتاش فریبا در گفتوگو با «جامجم آنلاین»:
رئیس جمعیت هلالاحمر در گفتوگو با «جامجم» تشریح کرد