جوان‌های دیروز ،جوان‌های امروز

سریال‌های تلویزیونی و فیلم‌های سینمایی موضوع اصلی خود را از جامعه می‌گیرند. معمولا این گونه آثار زمانی موفق می‌شوند که بتوانند همذات‌پنداری اکثر بینندگان را با خود همراه کنند. سریال‌های تلویزیونی در کشور ما علاوه بر سرگرم کردن مخاطب‌ وظیفه آموزش را نیز به عهده دارند. سریال‌های تلویزیونی باید در خلال داستان دراماتیک خود برای مخاطب آموزه‌های اخلاقی نیز به همراه داشته باشند.
کد خبر: ۱۸۸۹۱۵

این آموزه‌های اخلاقی بنا به شرایط جامعه متغیر هستند. با نگاهی به برخی از سریال‌های تلویزیونی که در حال پخش از شبکه‌های مختلف تلویزیون هستند، می‌توان به متغیرهای جامعه هم پی برد و به این نتیجه رسید که در گذر زمان ارزش‌ها تغییر می‌کنند و آدم‌ها نیز با گذر از این متغیرها به گونه‌ای دیگر زندگی می‌گذرانند. با این مقدمه سریال‌های «سه در چهار» و «روزگار قریب» را انتخاب کردیم و نسل سومی‌ها را در این دو سریال بررسی می‌کنیم.

بیژن (علی صادقی) در سریال سه در چهار نماینده نسل سومی‌ها امروز است. او در یک خانواده طبقه متوسط رو به پایین زندگی می‌کند و آرزوهای زیادی در سر دارد. بیژن بدون توجه به مشکلات خانواده که ریشه در مسائل اقتصادی دارد، جوانی شاد است که زیاد به خودش سخت نمی‌گیرد. او از بسیاری از مرزها عبور کرده است و به این نتیجه رسیده است که وقتی خوابش می‌آید باید بخوابد، برای او مهم نیست که بقیه جای خواب دارند یا ندارند. وقتی گرسنه است، باید غذا بخورد و باز هم برایش مهم نیست که بقیه هنوز سر سفره غذا نیامده‌اند. او با این قانون زندگی می‌کند که برای ادامه زندگی نباید منتظر دیگران ماند. برای بیژن ارزش‌ها چندان تعریف خاصی ندارند و او به این باور رسیده که برای بقا به پول نیاز دارد و برای تهیه این پول همه راه‌ها مجاز است. البته بیژن به عنوان یک پسر نسل‌سومی مغز متفکر خانواده هم هست و اوست که برای گذر از بحران‌های مالی خانواده، پیشنهادهای مختلف به پدر، خاله و شوهرخاله‌اش می‌دهد و اگر شرکتی راه‌اندازی می‌شود و همه اعضای خانواده در آن مشغول کار می‌شوند، از تصدق فکر بیژن است. اگر از ابتدا مشتری سریال سه در چهار بوده‌اید حتما می‌دانید که رحمان، پدر بیژن از همان اول بیکاری سررشته کار خود را به پسرش سپرد و هر کاری بیژن خواست انجام داد، حتی کارهای خلافی چون گرفتن بنزین مجانی از مردم و فروختن آن به چند برابر قیمت به دیگران. همان گونه که گفته شد بیژن به اخلاقیات معتقد نیست و برایش مهم نیست که پدر پا به سن گذاشته‌اش برای دریافت بنزین مجانی به مردم التماس کند. او برای عبور از بحران بی‌پولی آنچه را که به ذهنش می‌رسد عملی می‌کند. فشارهای اقتصادی هم باعث می‌شود مغز متفکر خانواده تغییر موضع بدهد و از پدر و مادر به فرزند منتقل شود. در کشور ما همیشه فرزندان یاور پدران و مادران خود بوده‌اند و در سختی‌ها یاور آنها به شمار می‌آمده‌اند. فرزندان می‌دانسته‌اند که باید حرمت بزرگ خانواده را حفظ کنند و بیکاری یا بی‌پولی او را به رخش نکشند. در تربیت سنتی ما ایرانیان فرزندان خیلی آرام و پنهانی به پدر کمک می‌کنند تا شان او در مقابل دیگران حفظ شود. هنوز هم حکایت کتاب فارسی دوره ابتدایی را به یاد داریم که پسرک برای کمک به پدر شب‌ها که پدر می‌خوابید از خواب خوش نیمه‌شب بیدار می‌شد و پاکت درست می‌کرد تا به این روش به پدر کمک کند. زمانی پدر متوجه این کار پنهانی پسر می‌شود که نمرات پسر در مدرسه روز به روز بدتر می‌شود. اگر به سینما هم علاقه‌مند باشید این حرمت‌گزاری را هنوز هم در فیلم‌های مجید مجیدی می‌توان دید. فیلم‌هایی چون خدا می‌آید، پدر، بچه‌های آسمان و آواز گنجشک‌ها.

اما آنچه در سه در چهار به نمایش درمی‌آید واقعیتی فراگیر در جامعه ماست. بیژن که بسیاری از مخاطبان او را دوست دارند نماینده نسلی است که زیاد درگیر تربیت سنتی جامعه ما نیست. شاید نویسنده و کارگردان سریال زمان ساخت به بسیاری از نکانی که در این مطلب به آنها اشاره شد توجه نکرده باشند و الزاما فقط برای بامزه‌تر کردن شخصیت بیژن رفتارهایی را برای او در نظر گرفته باشند، اما این رفتارها می‌تواند در بسیاری از هم‌نسلان بیژن وجود داشته باشد و آنها بی‌پروا آنها را انجام بدهند. بیژن در زمانی که همه افراد دو خانواده مشغول کار هستند از زیر کار درمی‌رود با بزرگ‌ترهایش شوخی‌هایی می‌کند که برای بسیاری از خانواده‌های ما خوشایند نیست. تلویزیون می‌تواند همه این رفتارها چه درست و چه اشتباه را به نمایش بگذارد، اما در کنار این نمایش، آسیب‌شناسی این گونه رفتارها هم بسیار مهم است.

نسل سومی دیروز

در حالی که سریال طنز سه در چهار مخاطبان زیادی را به خود جلب کرده است مدتی است سریال روزگار قریب نیز از شبکه 3 سیما در حال پخش است. این سریال زندگی دکتر قریب را از کودکی تا کهنسالی به نمایش می‌گذارد. محمد قریب کودکی پرفراز و نشیبی داشته است. او به دلایل مختلف این توفیق اجباری را داشته است تا سفر کند؛ سفرهایی که شخصیت او را شکل می‌دهند و باعث می‌شوند او بسیار بیاموزد و یاد بگیرد که زندگی کارزار عمل است نه حرف. پدر دکتر قریب در ساختن شخصیت محمد تاثیر زیادی داشته است. او از همان ابتدا به فرزندش اعتماد می‌کند اما با رفتارها و تصمیماتش به او نشان می‌دهد که می‌داند چه می‌کند و هر زمان که لازم باشد مقابل تصمیمات اشتباه او می‌ایستد اما این پدر مستبد نیست و هرگز نمی‌گوید که حرف، حرف من است. اگر تصمیمی خلاف تصمیم محمد می‌گیرد یا با او مخالفت می‌کند دلایل موجهی نیز برای خود و محمد دارد. پدر پا به پای محمد می‌آید تا او به سن نوجوانی و جوانی می‌رسد. آنچه که محمد و پدرش را گاهی به مخاطره می‌اندازد کنجکاوی بیش از حد محمد است که پدر مقابل آن نمی‌ایستد وگرنه محمد در کنار خانواده که آداب خانوادگی و اجتماعی را به خوبی می‌شناسند و به آن پایبند هستند یاد گرفته است که فداکار، مقتدر، راستگو و مستقل باشد و برای نجات جان دیگران از زندگی و جان خود مایه بگذارد. محمد با این تربیت در اوایل جوانی برای تحصیل طب به خارج از کشور می‌رود اما زمانی که برمی‌گردد در مرام و رفتار او هیچ تغییری ایجاد نشده است. اگر این سریال را پیگیری کرده باشید متوجه می‌شوید که محمد از همان کودکی در مقابل افراد بزرگتر از خودش بسیار فروتن و مودب بوده است. او حتی زمانی که عصبانی می‌شود در گفتار و حرکاتش چیزی که آزاردهنده باشد دیده نمی‌شود. محمد وقتی از خارج برمی‌گردد همچنان مثل دوران کودکی در مقابل پدر و مادر مودب است و تلاش می‌کند مقابل حرف آنها چیزی نگوید و حرمت‌ها را حفظ کند. تربیت درست و تعریف جامع از ارزش‌ها به افراد جامعه به او آموخته است که دیگران را نسبت به خود ارجح بداند و به حقوق آنها احترام بگذارد، به‌همین دلیل است زمانی که پدر محمد از ابوالفضل دوست دوران کودکی محمد می‌خواهد خانه‌ای را که سال‌هاست در آن به عنوان مستاجر ساکن هستند تخلیه کند تا محمد که ازدواج کرده و زن و بچه دارد در آن ساکن شود محمد جوان به پدر اعتراض می‌کند اما این جسارت را به خود نمی‌دهد که روی تصمیم پدر حرفی بزند یا آن را نفی کند.

اگر از پدر دکتر محمد قریب و نحوه تربیت او سخن گفته می‌شود یا رفتار محمد در جوانی مورد توجه قرار می‌گیرد دلیلی بر تایید نظام پدرسالاری  نیست که این‌گونه تربیت نیز تبعات بسیار بدی به همراه دارد که نمونه بارز آن در جامعه گریز دختران و پسران جوان و نوجوان از خانه است. سریال دکتر قریب که کیانوش عیاری با دقت و ظرافت ویژه‌ای آن را نویسندگی و کارگردانی کرده است نشانگر این است که حرف اول و آخر را در همه زمینه‌ها خانواده و تربیت فرزندان درست می‌زند. پدر دکتر قریب هم با مشکلات زیادی در زندگی روبه‌رو بوده است اما هرگز به گونه‌ای رفتار نمی‌کند که این مشکلات باعث در هم ریختن مرزها و ایجاد شکاف بین او و فرزندانش شود. پدر دکتر قریب با استناد به آنچه ما در سریال می‌بینیم بر این باور بوده است که پدر و سرپرست خانواده است و باید امنیت مالی و روانی اعضای خانواده خود را فراهم کنند اما به فرزندانش هم آموخته است که باید شرایط را درک کنند.

اما در سه در چهار آنچه نمود پیدا می‌کند این است که وقتی مشکلی به وجود می‌آید مرزها می‌توانند مخدوش شوند و نقش آدم‌ها در خانواده می‌تواند تغییر کند و چنین می‌شود که جامعه‌شناسان و رفتارشناسان هشدار می‌دهند که نوع تربیت در خانواده‌ها مخدوش شده است و دیگر فرزندان و جوانان مثل گذشته به حرف بزرگترها و پدر و مادرها گوش نمی‌دهند و ساز خود را برای ادامه زندگی کوک می‌کنند. البته عواقب این تفکر خودمختار به دوش جامعه می‌افتد.

سریال‌های تلویزیونی تولید و پخش می‌شوند، برخی از آنها مخاطبان زیادی پیدا می‌کنند و برخی مخاطب چندانی را به تور خود نمی‌اندازند اما چه خوب می‌شود اگر تلویزیون و مدیریت شبکه‌های مختلف همچنان که در کنار پخش سریال‌های ماورایی مثل اغما میزگردهای کارشناسانه ترتیب می‌دهند برای سریال‌هایی چون روزگار قریب و سه در چهار هم از کارشناسان دعوت کنند تا نکات اخلاقی و اجتماعی آنها را بررسی کنند و به مخاطبان بیاموزند که از دریچه‌ای دیگر هم می‌توان به یک سریال داستانی نگاه کرد.

سارا بختیاری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها