در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بگذارید از سمت و سویی دیگر به رادیو نگاه کنیم. از نقطهای که مینشینیم و میگوییم: نیاز محور باشیم؟ یا نه مصلحت محور باشیم؟ هیچکدام. ترکیبش بهتر است. نیاز مصلحت محور! این طوری ما هم راحتتریم.
یا از طرف مخاطب نگاه کنیم که همیشه دنبال نیازهای خودش میگردد و به دنبال مصلحتها نیست.
اصلا رادیو عجیب شبیه دنیاست! درست مثل دنیایی که خیلیها میآیند و میروند. بعضیها نام و یادشان بیش از دیگران باقی میماند، بعضیها دچار جاهطلبیهای خودشان هستند و بعضیها بیش از آنکه به فکر حال باشند و آنچه که میگذرد به فکر آیندهاند و دنیایی که پیش روست.
رادیو عجیب شبیه دنیاست... تاریخ... فلسفه... ریاضی... موسیقی... هنر... آدم هایش را که چک کنید، متوجه میشوید.
شاید به همین خاطر است که سیدی برنامهها میتوانند شبیه نامه اعمال باشند و با خودشان این سوالها را داشته باشند که چه کردی؟ برای چه کسی کردی؟
- اینجا رادیوست. رادیو جوان، گوینده برنامه صبح، با شور و اشتیاق میگوید: سلام به مردم فهیم، نجیب و صبور ایران...
بعضی شنوندهها میگویند: چرا گوینده هر روز یک سلام تکراری میگوید؟
اهل فن عقیده دارند همه آنچه هست، هر آنچه میگوییم و میشنویم، تکرار است، اما ما این تکرار را در فرمهای مختلف و متنوع مطرح میکنیم.
- گوینده صبح رادیو جوان اعتقادش را با صمیمیت بیان میکند: سلام به مردم فهیم، نجیب و صبور ایران...
رادیو همراه است. نه از آن همراهها که آنقدر پیش رفته اند که زبانشان را نفهمی و نه از آن همراهها که آنقدر پس ماندهاند که چیزی عایدت نکنند.
او گاهی در نقطههایی همراه است که فکرش را نمیکنی و حدسش را نمیزنی.
- صبح است. یک صبح معمولی که قرار است ساعاتش با نام خداوند رنگ و بوی دیگری بگیرد. ساعت هفت صبح این را گوینده صبح رادیو جوان میگوید.
آیهای از آیات خداوند را همراه با رادیو تکرار میکنی: الله لا اله الا هو الحی القیوم...
این همراهی، دلت را قرص میکند. امروز حتما روز متفاوتی خواهد بود و به تعبیری «قبض دلت» به «بسط» نزدیکتر میشود.
میبینی؟! رادیو «قبض» را به «بسط» و حتی بسط را به «سماع» میرساند.
من شنیدم و دیدم. چرا که ما همه تکراریم. تکرارهایی متفاوت! تکرارهایی رنگارنگ. درست مثل برنامههایمان... نه برنامههایمان شبیه ما هستند.
- گوینده صبح رادیو جوان قرار ساعت 8 صبح را اعلام میکند. همه سر قرار حاضریم: ما گمشدهایم یا که او؟! و میشنوی که میخواند: عمر مژگون درازش رنگ سرنوشتمه
اینجا رادیوست... سلام به مردم فهیم، نجیب، و صبور...
رادیو، گوشی است که چشم دارد. زبانی است که چشم دارد. اصلا رادیو همهاش چشم است (لطفا نخوانید چَشم)
هنوز دارم به آیتمی که آن برنامه ساز پیشنهاد داد، فکر میکنم: «رادیو بهشت کوچک ماست» گوینده صبح رادیو جوان در پایان برنامه میگوید: خداحافظ ما در نقطه پایان برنامهایم، اما شما همیشه در نقطه آغاز باشید.
افسانه قیصرخواه
مدیر گروه جوان و جامعه رادیو جوان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: