
کمیسر بلافاصله به طرف محل جنایت حرکت کرد و دقایقی بعد در جلو ساختمان 133 که یک ساختمان نوساز 4 طبقه بود، حاضر شد. ساختمان 133 یک ساختمان بسیار زیبا و مجلل بود که در هر طبقه دو واحد ساخته شده بود.
درهای واحدهای ساختمان درست روبهروی هم ساخته شده بودند.
خیابان هانست یک خیابان مسکونی اعیاننشین بود. اکثر ساختمانهای آن نوساز بودند. در جلوی ساختمان دو خودرو پلیس، آمبولانس و تعدادی از همسایگان ایستاده بودند.
کمیسر وقتی از خودرواش پیاده شد نظری به اطراف انداخت و آنگاه از لابه لای جمعیت گذشت و وارد ساختمان شد.
قتل در طبقه چهارم رخ داده بود. کمیسر با راهنمایی یکی از ماموران پلیس به طبقه چهارم رفت. در جلوی آپارتمانی که جنایت در آن رخ داده بود یک مامور پلیس ایستاده بود و رفت و آمدها را به دقت کنترل میکرد. در داخل آپارتمان چند نفر از ماموران تشخیص هویت و سرگرد جان با بستر مشغول تحقیق و بازرسی بودند.
رئیس کلانتری منطقه سرگرد جان بابستر با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از احترام نظامی گزارش داد: ساعت دقیقا 30/20 بود که از طریق مرکز فوریتهای پلیسی به ما اطلاع داده شد مرد جوانی در تماس تلفنی اعلام کرد همسایهشان تونی جیاتلو در داخل آپارتمانش به قتل رسیده است.
با کسب این خبر بلافاصله گشتهای منطقه را در جریان گذاشتیم و دقایقی بعد یکی از گشتها با حضور در محل خبر را تایید کرد. بعد هم خودمان را به اینجا رساندیم. متاسفانه جنایت وحشتناکی رخ داده است. آقای تونی جیاتلو 57ساله که سهامدار یک شرکت حمل و نقل میباشد با ضرب گلولهای به سرش به قتل رسیده است. آن طور که در تحقیقات اولیه متوجه شدم آقای تونی جیاتلو در شهر دیگری سکونت دارد که البته در ماه چند روزی جهت سرکشی به کارهای شرکتش به اینجا میآید و این آپارتمان را هم به منظور سکونت در مدتی که به شهر میآید خریداری کرده است.
ما متوجه شدیم آقای تونی جیاتلو مرد بسیار ثروتمندی است. اما در عین حال بسیار حسابگر بوده و اصلا ولخرجی نمیکرده است در واقع میتوان گفت او مرد خسیسی بوده که بیشتر به مال اندوزی علاقه داشته است. در تحقیقات چنددقیقهای از همسایگان پی بردیم که در مدتی که در این آپارتمان بوده کمتر با کسی رفت و آمد داشته است و فقط دو یا سه بار مهمان داشته است.
آقای تونی جیاتلو دو سال پیش این آپارتمان را خریداری کرده و در مدتی که اینجا نبوده آپارتمان خالی بوده است و کلید را به هیچ کسی نمیداده.
سرگرد جان بابستر افزود: ما به محض ورود به صحنه جنایت همه جا را تحت کنترل قرار دادیم. ضمن این که دو نفر شاهد حادثه هم حضور دارند آنها روبرتو تیری همسایه روبهروی مقتول که خبر قتل را به کلانتری اطلاع داد و دیوید پیتموریا شریک کاری مقتول است.
کمیسر پس از شنیدن اظهارات رئیس کلانتری منطقه به بازرسی در داخل آپارتمان پرداخت. وسایل داخل آپارتمان بسیار ساده بودند و با این که آپارتمان بسیار شیک و زیبا بود اما اثری از وسایل قیمتی و اشیاء گرانقیمت نبود. یک دست مبل چوبی یک میز غذاخوری شش نفره و دو تابلو دیواری و تعدادی وسایل تزئینی دستی تمام وسایل خانه را تشکیل میدادند. جسد مقتول برروی مبل روبهروی تلویزیون افتاده بود. سرمقتول بطرز دلخراشی روی گردنش افتاده بود و جسدش غرق در خون بود. در وسط پیشانی مقتول جای گلوله دیده میشد که جوی باریکی از خون از آن سرازیر شده بود.
مقتول یک پیراژمه خانگی و عرقگیر سفید به تن داشت که زیرپوش او کاملا خونی بود. درست در روبه روی او تلویزیون 29 اینچی قرار داشت و در جلو مبل یک میز عسلی دیده میشد که روی آن یک ظرف پیتزا که تقریبا دوسوم آن خورده شده بود،یک قوطی شیشه خالی نوشابه، ظرف سالاد، یک پیپ و یک فندک طلایی و همچنین عینک طبی و چند ورق روزنامه قرار داشت.
کمیسر به بازرسی دقیق جسد پرداخت، گلوله درست به پیشانی مقتول اصابت کرده بود و بررسی در اطراف گلوله نشان میداد که از فاصله بسیار نزدیک شلیک شده است.
چشمان مقتول نیمه باز به نقطهای مبهم دوخته شده بودند و در همان بررسی اولیه میشد حدس زد که زمان زیادی از وقوع جنایت نمیگذرد. لباس خانگی مقتول هم غرق در خون بودند.
در گوشه سالن گلدان گلی واژگون شده بود و به غیر از آن اثر دیگری از بهمریختگی دیده نمیشد.
کمیسر پس از بررسی دقیق مقتول و بازرسی از صحنه جنایت به بازجویی از دو شاهد حاضر در صحنه جنایت پرداخت.
روبرتو تیری همسایه جوان مقتول به کمیسر گفت:
ساعت حدود 30/20 شب بود از سرکار برمیگشتم.همین که از آسانسور بیرون آمدم. ناگهان این آقا (اشاره به دیوید پیتموریا) را دیدم که سراسیمه و وحشتزده از آپارتمان آقای تونی جیاتلو بیرون آمد. او بسار وحشت زده بود. تا چشمش به من افتاد در حالی که رنگش پریده بود و به سختی سخن میگفت بریده بریده گفت: تونی با ضرب گلوله به سرش به قتل رسیده است. آنقدر اظهارات این آقا عجیب بود که فکر کردم روانی است. اما لحظاتی بعد وقتی به اتفاق او و همسرم جینا که در جریان قرار گرفت وارد خانه شدیم. با جسد غرق به خون تونی بیچاره روبهرو شدیم بعد هم به پیشنهاد دیوید من و همسرم به آپارتمان خود برگشتیم و بلافاصله موضوع را به پلیس خبر دادیم.
وی یادآور شد: تونی جیاتلو تقریبا آخر هفتهها به اینجا میآمد. او مرد بیآزاری بود رفت و آمد کمی داشت و سرش به کار خود گرم بود و هیچ مزاحمتی برای همسایهها نداشت وی به صراحت اعلام نمود که هیچ مورد مشکوکی را ندیده است.
جینا همسر جوان او هم اظهارات شوهرش را تایید کرد و عنوان نمود که هیچ صدایی نشنیده است. و این امر نشان میداد که قاتل از اسلحه مجهز به صدا خفه کن استفاده کرده است. کمیسر بعد از این که چند سوال از آنان کرد به سراغ دیوید پیتموریا دیگر شاهد حادثه رفت و به بازجویی از او پرداخت.
دیوید در حالی که وحشت زده به نظر میرسید به کمیسر گفت: من و تونی با هم در یک ساختمانی شریک بودیم. امروز با من تماس گرفت و گفت به اینجا آمدهام. قرار گذاشتم که با هم ملاقات کنیم او محل قرار را آپارتمان خودش همینجا گذاشت و گفت ساعت 9 شب منتظر تو هستم.
چون خیابانها خلوت بود من چند دقیقهای زودتر رسیدم. فکر میکنم ساعت حدود 30/20 بود که اینجا رسیدم. وقتی از آسانسور پیاده شدم مشاهده کردم که در آپارتان اونیمه باز است. خیلی تعجب کردم آرام در را باز کردم و تونی را صدا زدم اما جوابی نشنیدم آرام وارد آپارتمان شدم و وقتی پا به داخل سالن گذاشتم با آن صحنه وحشتناک روبه رو شدم. آه خدای من تونی بیچاره غرق در خون روی مبل افتاده بود. یک لحظه برجای خود خشکم زد بعد هم سراسیمه بیرون دویدم و در جلوی در با همسایه او روبهرو شدم و ماجرا با وی در میان گذاشتم، وی افزود: البته من زمانی که میخواستم وارد ساختمان شوم مرد جوان سیاهپوستی را که کلاه بر سرداشت را دیدم که از ساختمان پیاده شد. قیافه او بسیار مشکوک بود. گمان میکنم وی با قتل تونی بیچاره ارتباط داشت.
کمیسر از او پرسید: شما چه مدتی است که با تونی شریک هستید؟
دیوید پیتموریا جواب داد: حدود 9 ماه.
کمیسر دقایقی از او بازجویی کرد و آنگاه به صحنه جنایت پرداخت. کمیسر از روی ظرف پیتزا مغازه آن را شناسایی و با تماس تلفنی سوال کرد که چه ساعتی برای آقای تونی پیتزا آورده شده است. که به او گفته شد ساعت حدود 8 شب آقای تونی سفارش یک پیتزا، سالاد و نوشابه داده است و کسی که سفارشات او را انجام داده و غذا را برایش آورده بیل هاگن بوده است. کمیسر بلافاصله بیل را فراخواند.
کمیسر دستور داد اسلحه جهت آزمایش به آزمایشگاه علمی پلیس انتقال یابد و بعد خود به بازجویی از بیل پرداخت. او که یک جوان قدکوتاه لاغر اندام بود به کمیسر گفت: من ساعت حدود 8 شب برای آقای تونی یک پیتزا، یک نوشابه و یکظرف سالاد آوردم. فکر میکنم او تنها بود دو دلار هم انعام داد. من هیچ مورد مشکوکی ندیدم و متوجه کسی هم در خانه نشدم.
کمیسر چند سوال از او کرده و سپس آن چه را که اتفاق افتاده بود یک باردیگر به دقت مرور کرد و آنگاه دستور دستگیری قاتل را داد. شما خواننده حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت. کمیسر حداقل سه دلیل برای دستگیری قاتل داشت اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
دکتر مرندی در گفتوگو با «جامجم» پیامدهای واقعی فعال شدن اسنپ بک را نزدیک به صفر ارزیابی کرد