در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شخصیتهای خوب پشت درهای خاکی مذهبی و معتقدند و شخصیتهای بد آن بی اعتقاد. آیا حقیقت همینقدر سیاه و سفید و بیانعطاف است؟
حاج عماد به هیچ رو نمایانگر یک بسیجی معتقد و با ایمان جنگ رفته نیست. اگر اینطور بود، جزء جزء حرکات و سکناتش بر این حقیقت گواهی میدادند نه اینکه مجبور باشد آنچه را میاندیشد فریاد بزند و با پسرش به بحث بنشیند. به قول شخصیت عباس در فیلم آژانس شیشه ای: «بچه خیبریها ساکتند، داد نمیزنند.» یا به گفته مرحوم نادر ابراهیمی در کتاب «یک عاشقانه آرام»: «عاشق، زمزمه میکند، فریاد نمیزند.» عماد پس از گفتگو با پسرش از خانه بیرون میآید و همان جایی میرود که انتظارش را داریم: یک مکان مذهبی. در اینجا کارگردانی هم به مدد این سکانس شعاری سریال میآید و با ساختار کلیپ گونه به جای کوشش برای باورپذیر ساختن، سعی در قبولاندن دیدگاه خود به مخاطب دارد. نمونه مشابه موفقی از این گونه صحنهها که قرار است خلوت شخصیت را با اعتقادات خویش نشان دهند صحنه خلوت شبانه شخصیت سعید در «از کرخه تا راین» است که به دلیل ایده شکایت موجود در آن قابل مقایسه با صحنهای از این سکانس مجموعه پشت درهای خاکی است. عماد سر قبر همرزم شهیدش آمده و گریان مشغول درد دل با اوست و چنین میگوید: «امشب نیومدم گلهگذاری که اگه گلهای هست به من رو سیاه است. امشب اومدم بهتون التماس کنم...» آری. عماد آمده از همرزمان خود برای جامعه خویش ایمان التماس کند. او خود آلوده به تردید است و اگر چنین نبود، همچون سعید حتی از شکایت بردن به درگاه خدای خویش هم ابایی نداشت. رابطه او با معتقداتش فرمایشی است نه عاشقانه. پس چگونه میتوان او را محق دانست و پسرش را مجرم؟
رفت و برگشتهای میان دیروز جنگ و امروز پس از جنگ هم در «پشت درهای خاکی» عاری از تأثیر لازم هستند. حال و هوای متفاوت و ویژهای در آن روزها نمیبینیم که قدرت جدا ساختن ما را از فضای امروز جامعه مان داشته باشد. آدمهای آن دوران هم در این برنامه همان گونه اند که نسل امروز هستند. حرف میزنند، فلسفه میبافند و بحث میکنند درست مثل روشنفکرانی که پسر عماد نماد آنهاست.
شخصیت دیگر برنامه که قرار است موجه جلوه داده شود، سرهنگ است و البته او هم همرزم عماد است. حال، این شخصیت پردازی لازم چگونه صورت گرفته؟ با تقابل پرداخت نشده رفتار او با رفتار سروان زیر دستش؟ با این که وقتی زن شاکی را ناراحت میبیند برایش طلب لیوان آب میکند و به او میگوید: «خودم شخصاً همراه نیروها میروم» آیا راهی از این ساده تر هم برای نشان دادن خوب بودن یک سرهنگ نیروی انتظامی قابل تصور است؟ در برخی صحنه ها ارزش، خوبی، درستی و حق در این برنامه از ظواهری که بسادگی میتوانند به ورطه ریا سقوط کنند فراتر نمیرود، حال آنکه ریا همان مهمترین وجه تمایز جامعه امروز و دیروز ماست. براستی آیا هیچگونه تلاشی برای نمایاندن این خصیصه مهم تمایز دهنده اهل از نا اهل در این برنامه صورت گرفته است؟
کارگردانی پشت درهای خاکی هم به گونهای نیست که بتواند جبران نقصهای محتوایی و فیلمنامهای آن را بکند. تصویربرداری تخت و عاری از فولو و فوکوسهای لازم برای ایجاد عمق در تصویر، نور خیره کننده و غیر واقعی استودیویی حتی در صحنههای مربوط به زمان جنگ، بازیهای نامناسب که محدوده اش نه فقط بازیگران کم سابقه که بازیگر نقش اصلی یعنی حاج عماد را هم در بر میگیرد، میزانسنهای ساده مبتنی بر موقعیت جغرافیایی صحنه که به حس و حال و لحن لازم برای روایت بیاعتنا هستند، همه و همه پشت درهای خاکی را به مجموعهای ضعیف در میان سریالهای تلویزیونی سیما تبدیل کرده است. شاید اگر بخواهیم برای این برنامه نقطه قوتی ذکر کنیم، تنها بتوانیم از طراحی تیترا ژ آن و بازی جذاب علی فرحناک نام ببریم. و این دو البته به تنهایی کافی نیستند برای آنکه مجموعهای را در سطح استاندارد کیفی برنامههای تلویزیون بخصوص شبکه 5 که از خیلی جهات وسواس بیشتری در تولید و پخش دارد قرار دهند.
پشت درهای خاکی یکشنبهها ساعت 19 از شبکه 5 پخش و پنجشنبهها ساعت 23 تکرار میشود.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: